6عصر: امروز پنج سال از زمان درگذشت فتحعلی اویسی میگذرد؛ بازیگری که اگرچه بخش عمدهای از کارنامه هنریاش با نقشهای جدی و منفی در سینما گره خورده بود، اما برای بسیاری از مخاطبان با چهرهای کاملاً متفاوت و البته ماندگار شناخته میشود؛ چهرهای که در نقش «آقای کاووسی» در سریال «بدون شرح» به یکی از محبوبترین شخصیتهای تلویزیونی تبدیل گردید. اویسی در طول چند دهه فعالیت هنری، هم به بازیگری پرداخت و هم تجربه کارگردانی داشت، اما شاید آنچه بیش از همه از او در یادها مانده، ترکیب خاصی از وقار، جدیت و طنزی است که در بسیاری از نقشهایش به چشم میخورد.

فتحعلی اویسی، بازیگر و کارگردان برجسته سینما و تلویزیون ایران، در سن ۷۶ سالگی بر اثر سکته مغزی دار فانی را وداع گفت. او که اوایل دهه ۱۳۵۰ از آمریکا در رشته کارگردانی و بازیگری سینما فارغالتحصیل شده بود، فعالیت حرفهای خود را پس از انقلاب با حضور در فیلم «قدغن» به کارگردانی علیرضا داوودنژاد در سال ۱۳۵۷ آغاز کرد.
سفر از نقشهای جدی تا خلق «آقای کاووسی»
اویسی در فیلم «ناخدا خورشید» به کارگردانی ناصر تقوایی نقش سرهنگ تبعیدی را بازی کرد و دو سال پس از آن در فیلم «سرب» ساخته مسعود کیمیایی به ایفای نقش پرداخت. همچنین در دو اثر شاخص داریوش مهرجویی، یعنی «هامون» و «بانو» نیز حضور داشت. با این حال، شهرت گسترده اویسی بیش از آنکه از نقشهای جدی سینماییاش سرچشمه بگیرد، به تصویری متفاوت بازمیگردد؛ تصویری که با سریال «بدون شرح» به کارگردانی مهدی مظلومی شکل گرفت. اویسی در نقش کیومرث کاووسی طوری درخشید که جدیت، لحن خاص و طنز کنترلشده او به سرعت به یکی از ویژگیهای محبوب سریال تبدیل شد. شخصیت «آقای کاووسی» برای بسیاری آنقدر با خود فتحعلی اویسی گره خورد که بعدها جدا کردن آن شخصیت از شخصیت عمومی بازیگر دشوار شد.

دامون قنبرزاده پیشتر درباره فتحعلی اویسی نوشته بود: «فتحعلی اویسی عزیز، به یاد دارم اولین بار شما را روی پرده سینما دیدم؛ در فیلم «هی جو». آن زمان کودک بودم و چیز زیادی از فیلم نمیفهمیدم، اما تنها تصویری که از آن فیلم در ذهنم نقش بست، کنسروهای لوبیایی بود که شما میخوردید! نمیدانم چرا این تصویر اینقدر در خاطرم ماند. شاید به خاطر تیپ و قیافه جذابتان بود که من از تمام فیلم فقط شما و لوبیا خوردنتان را به خاطر سپردم. این آغاز ارادتم به بازیگری بود که به نظرم در سینمای ایران بینظیر بود. وقار، جدیت و شخصیت شما به راحتی قاب تمام فیلمها را پر میکرد و برای هر کارگردانی افتخار بود. اما شما برای من در نقش «آقای کاووسی» به اوج رسیدید و نشان دادید که چگونه میتوان در کنار جدیت، طنازی و بامزگی را با ظرافت اجرا کرد.»
او در ادامه درباره تماس تلفنیاش با اویسی برای ترتیب دادن مصاحبهای مفصل نوشت؛ مصاحبهای که هرگز انجام نشد: «خیلی دوست داشتم شما را از نزدیک ببینم و با شما گفتوگو کنم. یک سال پیش به شما زنگ زدم و خواستم مصاحبه مفصلی ترتیب دهم. وقتی صدای شما را از پشت تلفن شنیدم، هیجانزده شدم؛ انگار «آقای کاووسی» داشت با من حرف میزد! صدایم لرزید و اگر بدانید چقدر استرس داشتم! گفتم خیلی خوشحالم که با یکی از هنرمندان محبوبم صحبت میکنم. شما هم با همان صدای آشنا، محکم و در عین حال آرامتان تشکر کردید. وقتی موضوع مصاحبه را مطرح کردم، گفتید در حال سفر هستید و هر موقع بازگردید میتوانیم هماهنگ کنیم. شما رفتید و آن مصاحبه هیچگاه انجام نشد؛ احساس میکنم که هیچگاه از آن سفر بازنگشتید.»
نقشی که سینمای ایران از دست داد
فرزاد مؤتمن نیز در یادداشتی به پروژهای اشاره کرده که قرار بود فتحعلی اویسی در آن ایفای نقش کند؛ پروژهای به نام «کارآگاه یحیی» به کارگردانی داریوش مهرجویی که اواخر دهه شصت برنامهریزی شده بود. مؤتمن درباره این فیلم نوشت: «آن روز هوا ابتدا نیمه ابری بود، سپس کاملاً ابری شد، بعد ابرها فشردهتر و سیاه شدند، باران شروع شد، باران شدید گردید، طوفان آمد، سیل شهر را با خود برد، اما یحیی همچنان در پی قاتل بود.»
فیلم در نهایت ساخته نشد. به گفته مؤتمن، حتی بحث ساخت آن در نواحی شمالی ایران مطرح بود و سفری هم به باکو صورت گرفت، اما هزینه ساخت پروژه بسیار بالاتر از بودجه موجود بود و «کارآگاه یحیی» هرگز وارد مرحله تولید نشد. مؤتمن معتقد بود اویسی یکی از بهترین فرصتهای بازیگری خود را در این پروژه از دست داد؛ بازیگری که در دهه شصت بیشتر به خاطر نقشهای منفی شناخته میشد، اما حتی در این نقشها نیز ویژگی خاصی داشت که میتوانست آنها را به شکل متفاوت و جذابی اجرا کند.

او در ادامه یادآور شد که این توانایی کمیاب و فوقالعاده، به اندازه کافی در سینمای ایران مورد توجه قرار نگرفت و اویسی به تدریج از آن فاصله گرفت و بیشتر در قالب چهرهای ثابت در سریالها و تلهفیلمهای طنز ظاهر شد؛ آثاری که لزوماً ظرفیت واقعی او را نشان نمیدادند.
مؤتمن همچنین خاطرهای از همکاری با اویسی در تلهفیلم «دیدار در غبار» سال ۱۳۷۱ نقل کرده و نوشته است. اویسی در پاسخ به گلایه مؤتمن که چرا دیگر نقشهای منفی بازی نمیکند، جملهای گفته بود که بعدها معنایی عمیقتر یافت: «تو هنوز جوانی و فیلمت را هم نساختهای. بعدها خواهی فهمید که در این مملکت، دوغ و دوشاب فرقی ندارند.»
فتحعلی اویسی؛ مردی با چهرههای گوناگون
طاها افشین، منتقد سینما، نیز در یادداشتی خاطرات کودکیاش با فتحعلی اویسی را مرور کرده و مسیر تصویری که از این بازیگر در ذهنش شکل گرفته را بررسی کرده؛ از فیلمهایی مانند «مریم و میتیل» و «دلشدگان» تا «مومیایی ۳» و «بانو».
او درباره اویسی نوشته است: «یکی از این فیلمها «مریم و میتیل» بود که اسم کارگردانش کمی عجیب و سخت بود. یادم هست برایم جالب بود و برای اولین بار دیدم که حرف «عین» در اسم علی به صورت چسبان نوشته شده و از فامیلی هم دیگر نگویید که بدون علامت، یک بچه کلاس اولی مثل من بیچاره میشد تا بفهمد اویسی همان «اُوِیْسی» است.»

افشین همچنین به سریال «شهر قشنگ» و شخصیت «آقای کاووسی» اشاره کرده و نوشته است: «زمان گذشت تا سریال «شهر قشنگ» ساخته شد؛ جدا از بازیهای خوب دیگر در این سریال، «آقای کاووسی» چیز دیگری بود. مرد قدبلندی که علاوه بر طنازی ویژهای که برای این نقش به خرج میداد، نقش مدیری را بازی میکرد که اغراق نشده و نمونهاش در جامعه فراوان بود؛ مدیرانی پرمدعا و همواره شکستخورده که فتحعلی اویسی با مهارت تمام، آنها را به شکلی شیرین و طنزآمیز به تصویر کشید.»
شاید همین چندوجهی بودن، یکی از مهمترین ویژگیهای کارنامه هنری فتحعلی اویسی باشد؛ بازیگری که میتوانست در «ناخدا خورشید» و «بانو» جدی و سنگین باشد، در نقشهای منفی متفاوت ظاهر شود و سپس با همان چهره و صدای آشنا به «آقای کاووسی» تبدیل شود و مخاطبان تلویزیونی را بخنداند.
امروز پنج سال از رفتن فتحعلی اویسی میگذرد، اما بخش بزرگی از شخصیتهایی که او خلق کرد هنوز در حافظه مخاطبان زنده است؛ از همان مرد قدبلندی که کودکی با دیدنش در سینما به یاد کنسرو لوبیا افتاد، تا «آقای کاووسی» که برای نسلی از بینندگان، صرفاً یک شخصیت تلویزیونی نبود.
یادش گرامی باد که میخواند: «میزند باران به شیشه / مثل انگشت فرشته / قطره قطره، رشته رشته.»
