6عصر؛ مهرداد خدیر- جدیدترین اثر مهران مدیری در تلویزیون با استقبال کمی روبرو شده و تعداد بینندگان آن به مرور کاهش یافته است؛ به طوری که طبق آمار همشهری، قسمت اول این سریال در تلوبیون ۲ میلیون و ۲۲۴ هزار مخاطب داشت، اما قسمت دوم به ۷۱۲ هزار و قسمت سوم به ۳۹۱ هزار کاهش یافت و آمار قسمتهای چهارم و پنجم در دسترس نیست. البته نمیتوان به آمارهای بینندگان سیما اعتماد کامل داشت، زیرا همانطور که مجری برنامه «هشتِ شب» در یوتیوب اشاره کرده، این آمار اغلب بیشبرآورد شدهاند!
در بررسی علت کاهش شدید مخاطبان سریالهای مهران مدیری، این سؤال مطرح است که آیا این افت به خود مدیری برمیگردد، یا مدیریت فعلی صدا و سیما مقصر است، یا اینکه ذائقه مخاطبان تغییر کرده است؛ نکاتی که قابل بحث و تحلیلاند.
میتوان به سرعت چند مورد را در این زمینه برشمرد:
۱. «مرد هزار چهره» محصول ۱۸ سال پیش است. در این ۱۸ سال نسلها عوض شدهاند، قیمت دلار و طلا تغییر کرده و ذائقه مخاطبان نیز دگرگون شده است. همچنین مهران مدیری هم آن فرد ۱۸ سال پیش نیست؛ آن زمان او با دل و انگیزه کار میکرد، اما اکنون بیشتر جنبه مالی مطرح است. بازیگران نیز به نوعی اشباع شدهاند و این شرایط تا حدی شبیه تیم ملی فوتبال ایران است؛ اگرچه امیر قلعهنویی حالتی تلخ و نچسب دارد، اما مدیری همچنان دلچسب و شیرین است! روشن است که مدیری کنونی دیگر انگیزههای ۱۸ سال قبل را ندارد.
۲. عدهای معتقدند افت کیفیت به تغییر نویسندگان بازمیگردد. نویسندگان فعلی را نمیشناسم، اما بعید است خودشان ادعا کنند که به اندازه و اعتبار پیمان قاسمخانی، امیر مهدی ژوله و خشایار الوند باشند؛ بهویژه که جدایی خشایار الوند و فوت او تأثیر منفی روی سریال «پایتخت» گذاشت. بر اساس گفتههای بازیگران، آنچه اجرا میشود، تصویری از ذهن نویسنده است. اگرچه در آثار قبلی کارگردان هم دخالت داشت، اما متن اصلی و شخصیتها توسط همان نویسندگان خلق میشدند. نویسندگان جدید از یک سو باید مسیر قبلی را ادامه دهند و از سوی دیگر باید موارد تازهای بیفزایند، اما توانایی این کار را ندارند و به جای خلق شخصیتهای نو، ناگزیر به تکرار تیپها میشوند. کافی است بازی نصرالله رادش در فصل جدید را با گذشته مقایسه کنیم. البته نباید فراموش کرد که ۱۸ سال زمان زیادی است و ممکن است انرژی بازیگر را کاهش داده باشد.
۳. فضای سیاسی و اجتماعی کشور نیز تغییر کرده است. هر چه شرایط زندگی مردم بهتر باشد و آرامش بیشتری داشته باشند، راحتتر پای تلویزیون مینشینند. در شرایط فعلی، غم نان آنچنان فراگیر شده که مردم دیگر حوصله پرداختن به اینگونه فانتزیها را ندارند. علاوه بر غم نان، بیم جنگ و پیامدهای اتفاقات سال گذشته نیز مزید بر علت شدهاند.
۴. برخی موضعگیریهای منفی نسبت به مهران مدیری دلایل سیاسی دارند و میگویند پس از ماجرای مهسا، مدیری گفته بود حاضر به همکاری دوباره با صدا و سیما نیست، پس چرا حالا با همان تیم مدیریتی جدید همکاری میکند؟ برخی نیز به طور کلی تلویزیون را تحریم کردهاند؛ تنها ارتباط آنها فوتبال و برنامههای فردوسیپور بود که اکنون آن را هم از طریق فوتبال ۳۶۰ دنبال میکنند. در این فضای تحریمی، مهران مدیری نیز به تبع آن کمتر دیده میشود.
۵. اگرچه حافظه عمومی ضعیف است و مردم غالباً فراموشکارند، اما دلخوری برخی به خاطر سرنوشت جایزههای وعده داده شده و نیمهکاره ماندن برخی سریالها هنوز باقی است و بهتر بود پیش از پخش، درباره این مسائل توضیح داده میشد.
۶. گروهی از مخاطبان نیز فراموش نکردهاند که در برنامه «دورهمی» وقتی بحث دولت روحانی بود، مدیری به شدت انتقاد میکرد و گویا دستش باز بود، اما با روی کار آمدن دولت رئیسی، فتیله را پایین کشید یا کشیدهاند. همین موضوع باعث ایجاد ذهنیت منفی شده که این کار سفارشی بوده است برای نقد دولت پزشکیان؛ شاید هم چنین در نظر داشتهاند، اما نگران بودهاند که دامن زدن به مسائل اقتصادی و معیشتی بحران ایجاد کند و در وضعیت فعلی به دلیل جنگ و مذاکرات، نقد دولت پزشکیان به شدت در دستور کار نیست.
۷. رفتارهای دوگانهای نیز از مدیری سر زده که اعتماد را کاهش داده است؛ از جمله نقد آموزشگاههای کنکور در برنامههای گذشته و در عین حال حضور نامربوط او در یکی از نشستهای آنان. نمیشود ادعای مبارزه با مافیای کنکور داشت و در جای دیگر مهمان ویژه مجمع آنها بود!
۸. مخالفان و منتقدان مدیری او را به سوءاستفاده از نوستالژیهای مردم متهم میکنند. مردم به هر حال به گذشته تعلق خاطری دارند که این طبیعت تودهها است، حتی اگر در برخی زمینهها رفاه بیشتر شده باشد. با این حال نوستالژیک بازی یکی از روشهای خلق اثر است و نمیتوان در این مورد زیاد خرده گرفت.
۹. آثار مهران مدیری عمدتاً شیک و دور از واقعیتهای جامعه هستند و او یکبار گفته بود سبک رضا عطاران را نمیپسندد چون همه چیز را نو، مدرن و شیک دوست دارد. جامعه اما در حال و هوای متفاوتی زندگی میکند. این موضوع هم موافقان و مخالفانی دارد؛ برخی دوست دارند از قاب تلویزیون به دنیای خیال سفر کنند و نمیخواهند زندگی روزمرهشان را دوباره ببینند. ضمن اینکه طنز مدیری اجتماعی است و او بود که ذائقهها را از عبدلی به سمت طنز اجتماعی تغییر داد.
۱۰. نقد اصلی اما وجود نوعی سوءظن است؛ این که سریال او همزمان با پایان دوره پنجساله جبلی روی آنتن رفته و این دوره برای ماندن در قدرت نیاز به جلب مخاطب دارد، و به همین دلیل مدیری مورد انتقاد قرار گرفته که چرا در این پروژه به او کمک کردهاند؟
با این حال این نوشته نمیخواهد فقط به این ۱۰ مورد بسنده کند بلکه بر این نکته تأکید دارد که اگر جای مدیری بودیم، با چه موضوعی میتوانستیم شوخی کنیم؟
نمیتواند به سراغ مضامینی برود که کمترین سایش با باورهای مذهبی داشته باشد. به یاد داریم در سریال «در حاشیه» شوخی با نصف کردن دارایی بعد از طلاق بیشتر دغدغه مهران غفوریان بود نه اصل مهریه، زیرا نصف کردن شرعاً ریشه ندارد و در شروط ضمن عقد مطرح است. موضوعات دیگر هم جای خود را دارند؛ مثلاً میشد طعنه زد که چرا دختر اگر ترک موتور بنشیند اشکال شرعی ندارد اما اگر خودش براند مشکل دارد؟ یکی از مهمترین مضامین کمدی، شوخی با مسائلی است که باورهای اصلی را زیر سؤال نمیبرد، اما اینجا ترجیح میدهند سراغ چنین موضوعاتی نروند چون حاصل زحماتشان تحت سانسور قرار میگیرد.
نمیتوانند با زنان شوخی کنند چون بیشترین حساسیتها روی آنهاست و به همین دلیل نقش دختران و زنان با هزار ملاحظه نوشته میشود.
از سیاست هم تنها تا جایی میتوان انتقاد کرد که مربوط به رقیب جریان حاکم بر صدا و سیما باشد. اگر وضعیت جنگی نبود شاید به دولت پزشکیان و وزیرانش انتقاد میکردند. اینکه مدیری زیر بار میرود یا نه بحثی جداست؛ معمولاً تا حدی زیر بار میرود اما نه بیشتر و روحیه مخاصمهساز ندارد. مثل طعنه به تحصن مجلس ششم در سال ۸۲ که در همان حد نبود و خود را مقابل اصلاحطلبان قرار نداد.
با قومیت، لهجه و باورهای منطقهای هم اصلاً نمیتوان شوخی کرد! با این شرایط چه باقی میماند؟ جز اینکه به تکرار موضوعاتی مانند اختلاسهای بانکی بپردازد و مثلاً بگوید «یا از در پشتی رفته یا رفته به کانادا»؟
بیشک اگر دستش باز بود، میتوانست اثری بهتر تولید کند، اما وقتی نمیتواند هیچیک از موضوعات بالا را مطرح کند، چه کاری از دستش برمیآید؟ آیا نباید به همین حداقلها بسنده کند؟
یک دیدگاه این است که نباید با تیم جبلی-جلیلی کار کرد و باید منتظر اصلاحات در صدا و سیما بود، و دیدگاه دیگر این است که باید از همین فرصتها بهره برد.
این بحث قدیمی است و البته میتواند به قاضی و شارح هم مربوط باشد که آیا همکاری او با قدرت مجاز بوده یا خیر؟ برخی معتقدند این همکاری مشروعیتبخش است و برخی دیگر آن را اثربخش میدانند.
با این همه باید به یاد داشت که مهران مدیری در هیچیک از آثارش تبلیغ ایدئولوژیک نکرده و اگرچه به ظاهر نقد عادات ایرانیان است، اما در فضایی متفاوت از تبلیغات رسمی کار کرده تا جایی که متهم به رواج سکولاریسم شده است، زیرا با توجیه کمدی و طنز بودن، مجبور به تن دادن به مضامین ایدئولوژیک نبوده است.
جان کلام این است که میتوان فهرستی از دلایل را ارائه داد؛ از تغییر ذائقه و مشکلات معیشتی گرفته تا بیم جنگ و موارد دیگر، اما باید مدیری را نیز درک کرد. او باید سراغ چه موضوعی برود که نگوید خط قرمز است و سانسور نشود؟ یکی با باورها مشکل دارد، دیگری با قومیت و سوم با قدرت و سیاست؛ هر موضوعی که مطرح شود سوءتفاهمی رخ میدهد و چارهای جز خلق دنیایی فانتزی باقی نمیماند. اما این هم تخصصی در حد نویسندگان «برره» میطلبد و سعهصدر نسبی مدیران سابق صدا و سیما که اکنون هر دو غایباند.
از منظر دیگر، از ابتدا هم قرار نبوده به معنای متداول بخنداند، بلکه اصل داستان به خاطر وضعیت مبهم جامعه است. در کل، حضور مدیری بهتر از نبودنش است، البته به دو شرط:
اول اینکه پروژه سفارشی، به ویژه از سوی جریان تمامیتخواه و اقتدارگرای حاکم بر صدا و سیما نباشد. اگر ایده خودش بوده و جریان حاکم را قانع و مجاب کرده باشد، بحثی است، ولی اگر سفارش آنها بوده، بحثی دیگر و مدیری را از جایگاه هنری ساقط میکند.
شرط دوم این که تا اندازهای مشخص به سانسور تن دهد، مثلاً حدود ۱۰ درصد، و اجازه ندهد کل کار دگرگون شود.
به همین دلیل که هنوز درباره این دو شرط به قطعیت نرسیدهام، ۵ قسمت را دیدهام و منتظر قسمت ششم هستم. اما اگر این دو ویژگی مستولی شوند، عوامل مهمتری نسبت به دلایل ۱۰گانه فوق در مخالفت با اثر وجود خواهد داشت.
