روزنامه قدس در گزارشی نوشت: این روزها فیلم «خانوم والده»، از تولیدات شرکت عامریان فیلم و به کارگردانی سهیل موفق، با اکرانی پر سروصدا در سینماها به نمایش درآمده است؛ اثری که حتی گذاشتن عنوان «فیلم» روی آن بهدقت و تامل نیاز دارد و تعابیری همچون کمدی سخیف و بیارزش برای توصیف آن کاملاً سخاوتمندانه به نظر میرسد.
«خانوم والده» جزو آن دسته آثار سینمایی است که در بهترین حالت، میتوانست ایده اولیهاش را به یک کمدی موقعیت قابل قبول تبدیل کند، اما آنچه در نهایت به نمایش درآمده، ترکیبی از هجویات، شوخیهای سطحی و بیمنطق و موقعیتهای ناپخته است که از هرگونه انسجام داستانی تهی است.
داستان فیلم درباره دو برادر است که برای پرداخت بدهی سنگین ۱۰ میلیارد تومانی خود به دکتری، به هر راهی دست میزنند. با مرگ ناگهانی مادرشان، یکی از برادران به دلیل شباهت ظاهری با او، تصمیم میگیرد تا خود را به جای مادر جا بزند تا به پول او دسترسی پیدا کنند. این انتخاب موقعیتهایی خلق میکند که در هر لحظه ممکن است هویت واقعی مرد فاش شود و تنشهایی را ایجاد میکند.

در نگاه اول به نظر میرسد با یک کمدی موقعیت روبرو هستیم، اما فیلم خیلی زود نشان میدهد زنپوشی صرفاً یک ابزار روایی ساده نیست، بلکه بهانهای است برای نمایش صحنههایی که سینمای ایران معمولاً نمیتواند مستقیم به آنها بپردازد و این بار حضور مردی با لباس زنانه، راهی برای ورود آن موقعیتها به پرده سینما شده است. فیلم با سکانسی آغاز میشود که رحیم و کریم، با بازی رضا عطاران و عباس جمشیدیفر، میرقصند. رقص و آواز که اغلب در کمدیها کلیشهای ثابت به شمار میرود، در اینجا به ابزاری شکنجهآمیز بدل شده و دکتر از آنها میخواهد تا زمانی برقصند که بمیرند! البته کارگردان خیلی زود از این سکانسهای بیمعنا و مضحک عبور میکند تا هر چه سریعتر به اصل داستان برسد و لباس زنانه را بر تن عطاران بپوشاند؛ جایی که مسئله اصلی فیلم آغاز میشود.
زنپوشی مردانه در فیلم، فرصتی برای نمایش موقعیتهایی است که در حالت عادی امکان تجربه آنها وجود ندارد، اما به جای بهرهگیری از این موقعیت برای خلق داستانی معنادار، زنپوشی به ابژهای جنسی تقلیل یافته و زن صرفاً به ابزاری برای نمایش شوخیهای مبتذل تبدیل شده است. بنابراین فیلم نه تنها محدودیتهای جنسیتی را در بازنمایی دور میزند، بلکه همان محدودیتها را با بیاخلاقی مضاعف به تصویر میکشد.
مشکل فیلم به این موضوع محدود نمیشود. «خانوم والده» اساساً فیلمی منسجم نیست و چیزی که روی پرده دیده میشود، مجموعهای از سکانسهای پراکنده است که فقط برای خنداندن مخاطب کنار هم قرار گرفتهاند، بدون اینکه روایت داستانی یا منطق رویدادها مورد توجه باشد. فیلمساز زحمت چندانی برای شکلدهی یک قصه منسجم و با ساختار مشخص به خود نداده است.
زنپوشی به عنوان مجوز عبور از خطوط قرمز
میدانیم که زنپوشی در سینمای ایران و جهان پدیدهای تازه نیست و کاربردهای متنوعی دارد؛ عمدتاً برای شکستن ساختارهای اجتماعی و فرهنگی، تغییر هویت و گاهی هم با رویکردی کمدی به کار گرفته میشود. دو نمونه شاخص در سینمای ایران که این کارکردها را به خوبی نشان دادهاند، فیلمهای «آدم برفی» و «خوابم میاد» با بازی زندهیاد اکبر عبدی هستند که زنپوشی در آنها به پیشبرد داستان و خلق کاراکتری طناز کمک کرده است.
اما «خانوم والده» با چنین فرصتی چه کرده است؟ در این فیلم چرخشی اسفبار در معنای زنپوشی رخ داده و این موضوع بهانهای برای شوخیهای غیراخلاقی علیه زنان و سبک زندگی آنها شده است.
از زاویهای دیگر، در فرهنگ ما و به تبع آن سینمای ایران، نمایش بدن زن، روابط خصوصی زن و مرد و حضور زنان در برخی فضاهای زنانه محدودیتهایی دارد و خلاف قواعد تعریف شده است.
فیلم «خانوم والده» برای دور زدن این محدودیتها به زنپوشی متوسل شده است. آنچه روی پرده میبینیم، زنی است که در واقع مردی است اما همچنان بدن و موقعیت زنانه را نمایندگی میکند.
در این روند، شخصیت کریم که میخواهد خود را شبیه مادر کند، مجبور است نشانههایی از بدن زنانه را بازسازی کند. این نشانهها در موقعیتهای مختلف باعث دردسر میشوند و فیلم از این موقعیتها به عنوان شوخی بهره میبرد. یکی از سکانسهای فاجعهبار فیلم، سکانس استخر است؛ جایی که فیلم جنسیت را به ابزاری برای تمسخر تبدیل میکند و اندام زنان را موضوع شوخیهای سطحی قرار میدهد. رضا عطاران صرفاً وسیلهای است که مایو بپوشد و در استخر بپرد تا کارگردان بتواند شوخیهای خود را به مخاطب نشان دهد. نمونههای مشابه دیگری نیز در فیلم وجود دارد که از جمله زنندهترین آنها، سکانسهای مربوط به حمام رفتن آقاجلال (همسر دوم مادر) با بازی رضا نیکخواه است که رابطه خصوصی زن و مرد را سوژه قرار میدهد.
نکته مهمتر این است که شخصیت مادر در فیلم، زنی مذهبی و با سبک زندگی مشخص است. فیلم از همین ویژگی و تضاد آشکار میان رفتارهای کریم و هویت مادر برای تشدید شوخیها بهره میبرد. تقابل میان تصویری که از چنین زنی ساخته شده و رفتارهای عطاران در نقش مادر، موقعیت را به شدت مستعد ابتذال و مضحکه میکند.
وقتی زنپوشی تبدیل به فرمولی برای کمدی میشود
با این حال سازندگان فیلم آنقدر از این ایده استقبال کردهاند که حاضر نیستند آن را کنار بگذارند. وقتی رحیم، با بازی عباس جمشیدیفر، قصد فرار از خانه را دارد تا به دست افراد دکتر نیفتد، سبیل خود را میتراشد و با سرخاب و سفیداب و لباسی زنانه به کوچه میرود.
احتمالاً ادامه داستان را میتوان حدس زد: زنپوش جدید گرفتار میشود و به دست دکتر سپرده میشود تا برایش برقصد! واقعاً چه چیزی در زنپوش شدن مردان خندهدار است؟ فیلم چه اصراری دارد که زن بودن، بدن زنانه یا رفتارهای زنانه را تا این اندازه سوژه شوخی کند و به استهزا بگیرد؟ اگر زن را از «خانوم والده» حذف کنیم، واقعاً چه چیزی از این کمدی جنسیتزده باقی میماند؟
جای تعجب نیست که وقتی فیلمساز و نویسنده فیلمنامه در تنگنای موضوعی قرار میگیرند و برای پیدا کردن سوژه به اینستاگرام پناه میبرند و معیار جذب مخاطب را تقلید از الگوهای اینستاگرامی و مردانی قرار میدهند که مشتاق زننمایی جلوی دوربین موبایل خود هستند، چنین فیلمهایی ساخته شوند. اما تأسفآور است برای مسئولانی که در برخورد با سینمای جدی سختگیری میکنند و در عین حال به این خزعبلات چراغ سبز میدهند؛ فیلمهایی که حتی نمیتوان آنها را فیلم سینمایی دانست و اجازه میدهند همه چیز به تمسخر گرفته شود. زمانی چنین صحنههایی حتی در تئاترهای خصوصی نیز با انتقاد شدید مواجه میشد، اما اکنون متأسفانه سینمای کشور تبدیل به محلی شده برای نمایش آثاری بیمایه و سطحی که نه برای مخاطب آوردهای دارند و نه میتوان به راحتی از حجم این ابتذال و شوخیهای جنسیتی گذشت.
