6عصر: برخی فیلمها و سریالها با گذر زمان رنگ و بوی خود را از دست میدهند، اما برخی دیگر انگار تازه بعد از چند سال به معنای واقعی خود میرسند. سکانسهایی که در ابتدا فقط برای پیشبرد داستان ساخته شده بودند، اکنون میتوانند نمایی دقیق از روابط خانوادگی، شکافهای طبقاتی، تبعیضهای اجتماعی و تغییرات فرهنگی در جامعه ایران ارائه دهند. از مجموعههایی مانند «مسافری از هند» و «کمربندها را ببندیم» گرفته تا آثار اصغر فرهادی و کمال تبریزی، نشانههایی از مسائل همیشگی زندگی ایرانیان به چشم میخورد؛ مسائلی مانند رابطه عروس با خانواده همسر، مرزهای سنت و مدرنیته، و خشم ناشی از نابرابریها و امتیازاتی که برای همه برابر نیستند. انتشار چند سکانس از این آثار توسط کاربری به نام “بهاره” در توییتر، فرصتی شد تا به مرور آنها بپردازیم؛ آثاری که زودتر از زمان خود به موضوعاتی پرداختند که امروز بیش از همیشه دربارهشان صحبت میکنیم.

مسافری از هند؛ نقشی عجیب برای زن دوم در خانواده
بهاره با به اشتراک گذاشتن سکانسی از سریال خاطرهانگیز “مسافری از هند” نوشت: در سریال “مسافری از هند”، همسر دوم پدر خانواده در طبقه بالای منزل همسر اول زندگی میکرد و با بچههای همسر اول به گونهای صحبت میکرد که انگار واقعاً مادر آنهاست. او با رامین حساب میبرد، اما به کتی میگفت: «چشمسفیدی نکن وگرنه مو تو سرت نمیذارم.» علاوه بر این، جلوی بچهها علیه خانواده مادرشان نفرتپراکنی هم میکرد!
کتاب قانون؛ عروسی غریبه در دل مناسبات پیچیده خانواده ایرانی
بهاره در ادامه به این سکانس از “کتاب قانون” اشاره کرد: در فیلم “کتاب قانون”، این دختر بیپناه اوایل که هنوز با قواعد خانواده شوهر ایرانی آشنا نشده بود، همه چیز را به آنها گزارش میداد. اما بعدها اوضاع برایش خوب پیش نمیرفت. در اینجا از خرید برگشته و با ذوق میگوید: «با همه بسیار گفتوگو کردم.» ناگهان خاله شوهرش میپرسد: «وا گفتوگو با کی کردی؟»
جدایی نادر از سیمین؛ خشم طبقاتی در نگاههای سمیه
میرسیم به این بخش از “جدایی نادر از سیمین”: در مدتی که بیلبوردهای “جدایی نادر از سیمین” را دیدم، به یاد آوردم که اصغر فرهادی در جامعهشناسی ایران حداقل ده سال از بسیاری جامعهشناسان جلوتر بوده است. سکانسهایی که در آن دعوا به اوج میرسد، کافی است فقط به مدل نگاههای سمیه به ترمه توجه کنید؛ نگاههایی سرشار از خشم ناشی از تفاوتهای طبقاتی.
چهارشنبهسوری؛ یک جامعهشناسی از زندگی مشترک پرتنش
درباره فیلم دیگری از فرهادی: “چهارشنبهسوری” اثر کامل جامعهشناسی اصغر فرهادی است که روابط میان قشر شهری و روستایی، مذهبی و غیرمذهبی، تفاوت دغدغهها، مهاجرت به دبی، دروغگویی برخی مردان و چالشهای زندگی مشترک در جامعه ایران را سالها پیش به تصویر کشیده است.
کمربندها را ببندیم؛ آیا تحقیر داماد در شجرهنامه خانواده؟
درباره سریال “کمربندها را ببندیم”: در این سریال مرحوم فتحعلی اویسی هر مشکلی که برایش پیش میآمد، ابتدا دامادش را مورد خطاب قرار میداد تا ذهنش باز شود و بتواند به راهحل اصلی فکر کند. او جلوی خود اسکندر (امیر جعفری) به دخترش میگفت: «من نگفتم ما یک خانواده اصل و نسب داریم؟ شجرنامه داریم. دست هر بیسر و پایی را بگیر به این خانواده اضافه کن؟»
همیشه پای یک زن در میان است؛ پیشبینی مشکلات برخورد سنت و مدرنیته
درباره فیلم “همیشه پای یک زن در میان است”: کمال تبریزی در سال ۱۳۸۶ فیلمی ساخت به نام “همیشه پای یک زن در میان است” که در پیشبینی تحولات ناشی از ترکیب مدرنیته و سنت در جامعه ایران سالها جلوتر بود. این فیلم نکاتی را مطرح کرد که احتمالاً مسئولان صدور مجوز آن را متوجه نشده و مجوز را صادر کردهاند.
چپدست؛ اقتباسی ایرانی که همچنان جذاب است
درباره فیلم “چپدست”: آیا میدانستید فیلم “چپدست” به کارگردانی آرش معیریان از روی فیلم “50 First Dates” اقتباس شده است؟ نسخه آمریکایی ساخت بهتری دارد اما نسخه ایرانی هم قابل قبول است. لوکیشنها، موسیقی، روابط و جهان فیلم نسبت به زمان خود پیشرو بودند، به گونهای که حتی اکنون نیز تماشای آن حس کهنگی به بیننده نمیدهد و حال خوبی ایجاد میکند.
عصبانی نیستم؛ وقتی تبعیض خشم را به وجود میآورد
درباره فیلم “عصبانی نیستم”: داستان سیمکارتهای سفید مرا به یاد فیلم “عصبانی نیستم” ساخته آقای درمیشیان انداخت. اگرچه فیلم تصویری تاریک از ایران ارائه میدهد، اما دو نکته مهم دارد: اول اینکه در بیان مشکلات و تبعیضها سالها از زمان خود جلوتر است؛ و دوم اینکه نشان میدهد چگونه مشاهده تبعیضها باعث تحقیر و افزایش خشم دیگران شده و عواقب خطرناکی به دنبال دارد.
روزهای اوج تلویزیون با شهاب حسینی و رویا تیموریان
و درباره صداوسیما: شاید شما به یاد نیاورید اما صداوسیما در دوران اوج خود تلهفیلم و تلهتئاتر نیز داشت، آن هم با بازیگرانی شناخته شده. یکی از مشهورترین آنها تلهفیلم “تنهایی” بود که شهاب حسینی و رویا تیموریان از بازیگران آن بودند. داستان درباره پدری بود که در آستانه مرگ قرار داشت و در طول فیلم علل اصلی وضعیتی که به آن دچار شده بود، آشکار میشد.
