بهت مونا؛ شب فجیع و داغی که هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود
بهت مونا؛ شب فجیع و داغی که هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود



6 عصر: آن شبی که داریوش مهرجویی، کارگردان برجسته سینمای ایران، و همسرش وحیده محمدی‌فر به قتل رسیدند، یکی از عجیب‌ترین و شوکه‌کننده‌ترین وقایع سال‌های اخیر به شمار می‌رود. این خبر ناگهان در رسانه‌ها منتشر شد و جامعه ایران را در حیرت و بهتی عمیق فرو برد. دوستداران سینما و جامعه هنری که سال‌ها با آثار مهرجویی خاطره داشتند، هرگز انتظار چنین خبری را نداشتند. داریوش مهرجویی، یکی از بزرگ‌ترین و تأثیرگذارترین کارگردانان تاریخ سینمای ایران، به همراه همسرش به شکلی هولناک از میان ما رفتند؛ مرگی که یادآور شوک ناشی از درگذشت کیومرث پوراحمد نیز بود.

سایتت

اکنون پست جدید مونا مهرجویی درباره آن روز تلخ و لحظات نخستین مواجهه‌اش با قتل پدر و مادرش، بار دیگر همه خاطرات تلخ آن حادثه را زنده کرده است؛ هم تلخی آن اتفاق و هم پرسش‌های بی‌پاسخی که با گذشت سال‌ها هنوز آزاردهنده باقی مانده‌اند. مونا مهرجویی در نوشته‌اش به ابهاماتی اشاره کرده که همچنان پا بر جا هستند؛ اینکه دقیقاً چه رخ داده، چه کسانی پدر و مادرش را به قتل رسانده‌اند و انگیزه پشت این جنایت چه بوده است.

به ویژه پس از انتشار مستندی که داریوش مهرجویی در آن پس از جنبش سال ۱۴۰۱ سخنان متفاوتی مطرح کرده بود، در برخی از اقشار جامعه تردیدها و بدبینی‌هایی شکل گرفت. البته نهادهای رسمی این گمانه‌زنی‌ها را رد کرده و قتل را تحت عنوان یک انگیزه شخصی معرفی کردند. اما واقعیت این است که این پرونده، باوجود همه توضیحاتی که ارائه شده، هنوز برای بخش قابل توجهی از افکار عمومی با سوالات و ابهامات فراوانی همراه است که به آسانی فراموش نمی‌شوند.

آیا ممکن است؟ آیا ممکن است یکی از بزرگ‌ترین کارگردانان تاریخ سینمای ایران، کسی که با آثارش خاطرات جمعی بسیاری را در دل مردم ساخته بود، این چنین ناگهانی و به‌شدت تلخ از میان ما برود؟ از «دایره مینا» و «پستچی» و «اجاره‌نشین‌ها» تا «هامون»، «پری»، «سارا» و «لیلا»؛ داریوش مهرجویی فقط فیلم نساخته بود، بلکه بخشی از حافظه جمعی چند نسل ایرانی را شکل داده بود. و سپس، ناگهان چنین پایانی رقم خورد؛ پرونده‌ای که همچنان سوالات بی‌پاسخش برای بسیاری باقی مانده است. همچنین اطلاعیه‌ای که متهمان پرونده افرادی از اتباع خارجی معرفی شده‌اند، بر حساسیت‌های عمومی افزوده است.

Mehrjuyi02

شاید سال‌ها بعد، وقتی از این روزهای تلخ فاصله گرفتیم، فرصتی فراهم شود تا بتوانیم رخدادهای این سال‌ها را در کتاب‌های تاریخ به دقت بررسی کنیم؛ بفهمیم چه بر ما گذشته است و چرا این همه اتفاق تلخ، گاهی به طور پی‌درپی رخ داده‌اند که حتی فرصت سوگواری و فهمیدنشان را نداشتیم.

درد اصلی ماجرا همین است؛ اینکه دو چهره برجسته سینمای ایران، کیومرث پوراحمد و داریوش مهرجویی، به دو شکل عجیب و بسیار تلخ از میان ما رفتند و دیگر در میان ما نیستند. هنوز فرصت نکرده‌ایم آنطور که شایسته است درباره آنچه بر آن‌ها گذشت بیاندیشیم؛ هنوز از شوک برخی حوادث خارج نشده‌ایم که حادثه‌ای دیگر رخ می‌دهد.

آیا امکان دارد فردی با این همه ذوق، هنر و لطافت، این گونه قربانی خشونت شود؟ یکی از لطیف‌ترین و تأثیرگذارترین هنرمندان تاریخ معاصر ایران، کسی که دنیایش را با تصویر، قصه و شخصیت خلق کرده بود، چنین ناگهانی از میان ما رخت بربندد؟

cinemacinema_ir-503

شاید به همین دلیل است که هنوز داغ داریوش مهرجویی تازه به نظر می‌رسد؛ حتی در سالگرد دوم یا سوم آن شب تلخ. چون ما فقط برای یک کارگردان سوگواری نمی‌کنیم؛ برای بخشی از خاطراتمان، برای بخشی از سینمای کشورمان و برای سوالاتی که هنوز پاسخ روشنی برایشان نیافته‌ایم، عزاداری می‌کنیم. و شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا همین باشد: با گذشت این همه زمان، وقتی به آن شب فکر می‌کنیم، همان سوال اصلی دوباره در ذهنمان تکرار می‌شود؛ واقعاً چه اتفاقی افتاد؟