نزدیک به زمان اعلام برنده نوبل ادبیات ۲۰۲۶، نشریه «بوستون گلوب» استدلالی ارائه میدهد که استیون کینگ، نویسنده مشهور آمریکایی، با وجود فاصله گرفتن ادبیات نوبل از آثار عامهپسند، میتواند گزینهای بسیار شایسته برای دریافت این جایزه باشد.
به گزارش ایسنا، این نشریه مینویسد: برنده بعدی جایزه نوبل ادبیات در روز ۸ اکتبر (۱۶ مهرماه) معرفی خواهد شد. در حال حاضر، کان شوئه، نویسنده چینی، و جرالد مورنین، نویسنده استرالیایی، از جمله گزینههای مطرح در بنگاههای شرطبندی به شمار میروند؛ اما شاید واقعاً این جایزه باید به رماننویسی اهل نیوانگلند برسد که کمتر کسی به او به چشم گزینهای جدی نگاه میکند.
بله، منظور استیون کینگ است؛ نویسنده ۶۷ رمان و ۱۲ مجموعه داستان، از جمله آثار برجستهای مانند «درخشش»، «قبرستان حیوانات خانگی» و «آن». او یکی از پر فروشترین نویسندگان تاریخ است و تا کنون بیش از ۴۰۰ میلیون نسخه از کتابهایش به فروش رفته است که این رقم به احتمال زیاد بهزودی افزایش خواهد یافت. کینگ در تاریخ ۶ اکتبر رمان جدیدی با عنوان «جهانهایی غیر از این» را منتشر میکند که آن را به همراه پیتر استروب، نویسنده مرحوم، نوشته است. همچنین یک مینیسریال اقتباسی از نخستین رمان او به نام «کری» که در سال ۱۹۷۴ منتشر شده بود، یک روز بعد از آن به نمایش درمیآید.
نشریه «بوستون گلوب» در ادامه یادداشت خود میافزاید: کینگ در فهرست رسمی نامزدهای کمیته نوبل دیده نمیشود و به نظر نمیرسد که در آینده نیز در این فهرست جای بگیرد. اما جایزه نوبل نباید در یک خلأ نخبهگرایانه باقی بماند؛ گویی که فرشتگان ادبیات فاخر آن را از بالا و بر اساس معیارهای خاصی به دیگران اعطا میکنند؛ بهویژه در زمانی که مطالعه برای لذت و سرگرمی با کاهش چشمگیری روبرو شده است.
اعطای نوبل به کینگ میتواند پیامی ساده ولی مهم به محافل ادبی بدهد؛ پیامی که اغلب فراموش میشود: محبوبیت وسیع و عظمت ادبی لزوماً در تضاد با هم نیستند.
اما از همه مهمتر، کینگ شایسته این توجه است چون تواناییهای لازم را دارد. اگرچه بیشتر به خاطر آثار ژانر وحشت شناخته میشود، اما در ژانرهای مختلفی از جمله جنایی، فانتزی، علمیتخیلی و درامهای جدی نیز آثار درخشانی ارائه کرده است. کارنامه او نشاندهنده تسلط کامل بر هنر روایت داستان است.
کینگ در مرحله اول، وظیفه اصلی هر رماننویس را به خوبی انجام میدهد: خواننده را وادار میکند صفحه بعد را ورق بزند. این ویژگی البته باعث شده که منتقدان چندان به او روی خوش نشان ندهند؛ آنها اغلب دسترسیپذیری آثار او را با سطحی بودن اشتباه گرفتهاند.
کینگ، مانند شخصیت اصلی رمان «بیلی سامرز» که یک قاتل حرفهای با ظاهری سادهلوح است و عاشق رمانهای کلاسیک میباشد، مدتها براساس حالوهوایی که آثارش ایجاد میکنند، مورد قضاوت قرار گرفته است.
هارولد بلوم، پژوهشگر برجسته ادبیات و مدافع سنت ادبی غرب، در سال ۲۰۰۳ کینگ را نویسندهای «بهشدت ناکافی» توصیف کرده بود.
اما حقیقت این است که کینگ ریشههایی عمیق در سنت ادبی دارد. داستانهای او حماسی، زنده و گاه عجیبوغریب هستند.
برای مثال، رمان «ایستادگی» با رویارویی کیهانی بین نیروهای روشنایی و تاریکی در لاسوگاس پساآخرالزمانی به پایان میرسد. یا مجموعه «برج تاریک» که روایت یک هفتتیرکش تنهاست که در بیابانی عظیم به دنبال برجی میگردد که راز آفرینش را در خود جای داده است.
اما حالوهوای کتابگونه آثار کینگ تنها به حماسههای فانتزی محدود نمیشود؛ این ویژگی در رمانهای واقعگرایانهترش هم دیده میشود که اغلب در ایالت مین، زادگاهش، اتفاق میافتند.
اندی مککورمک، پژوهشگر ادبیات، میان آثار کینگ و نظریه «کهنالگوها» از کارل یونگ ارتباط برقرار میکند؛ نظریهای که میگوید الگوهای روایی وجود دارند که از فرهنگها و دورههای تاریخی فراتر میروند.
مککورمک به من میگوید: «کینگ تصاویر معاصر آن کهنالگوهای نخستین و جاودانه را ارائه میدهد. او توانایی شگفتانگیزی در دسترسی به ناخودآگاه جمعی دارد.»
هیچ نویسنده زنده دیگری به اندازه کینگ شخصیتهایی خلق نکرده که وارد ذهن ما شوند و حاضر نباشند از آن بیرون بروند.
کینگ همچنین در خلق مکانهایی که خود به شخصیت تبدیل میشوند، مهارت دارد؛ از هتل اورلوک در «درخشش» گرفته تا شهر خیالی کسل راک.
با این وجود، مهم نیست رمانهای کینگ چقدر پیچیده یا گسترده باشند؛ در نهایت او به فراز و نشیبهای وضعیت انسانی علاقهمند است و به همین دلیل او را وارث نویسندگان بزرگ قرن نوزدهم، مانند اونوره دو بالزاک و ویکتور هوگو میدانند.
به عنوان نمونه، «درخشش» در اصل درباره یک هتل تسخیرشده نیست، بلکه درباره روان تسخیرشده مردی است که پدرش با او رفتاری سختگیرانه داشته و او برخلاف میل باطنی خود احساس میکند که مجبور است همان رفتار را با پسرش تکرار کند.
اما نثر او چه وضعیتی دارد؟ یک برنده نوبل باید تسلط بینظیری بر زبان داشته باشد و استیون کینگ این ویژگی را نیز داراست.
چنانکه ویلیام فاکنر به زبان رایج جنوب عمیق آمریکا مینوشت، کینگ نیز با زبان روزمره و رایج آمریکاییهای عادی مینویسد. او از سبکهای سنگین، روشنفکرانه و پیچیده ادبی فاصله گرفته و به نثری مستقیم و اغلب محاورهای روی آورده است و میداند چگونه زبان انگلیسی را از بندهای تصنعی و اشرافی سنت بریتانیایی آزاد کند.
چارلز آردای، ویراستار سه رمان کینگ، میگوید: «یک نویسنده لازم نیست دشوار یا مبهم باشد، بلکه باید تیزبین، خردمند، نافذ و فراموشنشدنی باشد. کینگ با صدایی آشنا برای مخاطبان مینویسد.»
در سالهای اخیر، جایزه نوبل ادبیات بیشتر به نویسندگان ادبیات فاخر و روشنفکرانه تعلق گرفته که افراد زیادی نامشان را در محافل مختلف به زبان آوردهاند، اما شاید کمتر کسی واقعاً آثارشان را خوانده باشد.
با این حال، سوابقی وجود دارد که نشان میدهد کینگ هم میتواند در چنین بحثی مطرح شود. نخستین نویسنده انگلیسیزبانی که این جایزه را گرفت، رودیارد کیپلینگ بود که در سال ۱۹۰۷ به خاطر «اصالت تخیل» برنده نوبل شد. کیپلینگ نیز به اندازه کینگ محبوب بود و در ژانرهای داستانی قلم میزد.
آردای همچنین به برندگان پیشین نوبل مانند ارنست همینگوی، جان اشتاینبک و ویلیام گلدینگ اشاره میکند، اما آخرین و مهمترین دلیل برای قرار گرفتن کینگ در میان برندگان نوبل را باید از سخنان ویلیام فاکنر گرفت.
او در سخنرانی دریافت جایزه نوبل در سال ۱۹۵۰ گفت: «وظیفه شاعر و نویسنده این است که روحیه انسان را بالا ببرد و به او کمک کند تا دوام بیاورد.»
همین موضوعی است که استیون کینگ در جمله پایانی رمان «بیلی سامرز» مینویسد: «آیا میدانستید که میتوانید جلوی یک صفحه نمایش یا یک صفحه کاغذ بنشینید و جهان را تغییر دهید؟ این تغییر دوام نمیآورد و جهان همیشه به حالت قبل بازمیگردد، اما پیش از آنکه دوباره مثل قبل شود، شگفتانگیز است. همهچیز است.»
