6عصر: در شرایطی که ساخت رئالیتیشو این روزها به نظر سادهتر از تولید برنامههای تلویزیونی معمولی شده است؛ کافی است چند سلبریتی را دور هم جمع کنیم، چند چالش طراحی کنیم، کمی آشپزی، شوخی و مسابقه نخندیدن اضافه کنیم و منتظر باشیم مخاطب سرگرم شود. نتیجه معمولاً چیزی است که دیده میشود و خیلی زود نیز فراموش میشود.
اما در چنین فضایی، «۲۱ روز» زمانی اهمیت پیدا میکند که به جای صرفاً نمایش دادن چهرههای مشهور، سعی میکند آنها را از تصویری که سالها از خود ساختهاند بیرون بکشد. انگار برنامه میخواهد بگوید بیایید این افراد را از پشت صحنه، صفحه اینستاگرام و قابهای رسمی کنار بگذاریم و ببینیم وقتی قواعد معمول زندگیشان تغییر میکند، چه چیزی از آنها باقی میماند.

قسمت مربوط به ناهید کیانی دقیقاً از همین نقطه جذابیت خود را نشان داد. ما سالهاست ناهید کیانی را با یک تصویر مشخص میشناسیم؛ قهرمانی که باید قوی باشد، رقابت کند و فشارهای روحی و جسمی را تحمل نماید. اما «۲۱ روز» به بخش دیگری از این تصویر پرداخت؛ ترسها، محدودیتها و لحظاتی که حتی یک قهرمان هم دیگر آن شخصیت شکستناپذیر پشت قاب مسابقات ورزشی نیست.
در قسمت بنیامین بهادری نیز همین ایده اما به شکلی متفاوت تکرار میشود. بنیامین برای مخاطب نیازی به معرفی ندارد. صدایش را سالهاست میشناسیم و تصویری مشخص از او به عنوان یک خواننده داریم. اما این بار قرار نیست صرفاً خوانندهای را ببینیم که در یک رئالیتیشو شرکت کرده و چند چالش را پشت سر میگذارد.
جذابترین بخش ماجرا زمانی است که موسیقی بنیامین هم از شکل همیشگیاش فاصله میگیرد. آهنگسازی و خوانندگی او پس از ۴۸ ساعت روزهداری، تجربه آب یخ، حضور در دل طبیعت و شنا در دریاچه دشت لار، برنامه را از مجموعهای از چالشهای سطحی فراتر برده و به مواجههای واقعی میان انسان و بدن و ذهن خود تبدیل میکند.
این شاید مهمترین تمایز «۲۱ روز» از بسیاری رئالیتیشوهایی باشد که این روزها پشت سر هم ساخته میشوند. در بیشتر آنها، سلبریتی خودش موضوع اصلی نیست و فقط ابزاری برای تولید موقعیتهای نمایشی و شوخی محسوب میشود. ولی در این برنامه، اگر چالش به درستی طراحی شده باشد، خود شخصیت فرد تبدیل به بخشی از داستان میشود.
حتی لحظاتی مانند حضور بنیامین در کنار دخترش، بارانا، به همین دلیل اهمیت مییابد. مخاطبی که سالها بنیامین را در نقش خواننده دیده، حالا با چهرهای خانوادگیتر و شخصیتر روبرو میشود. بارانا که اکنون تقریباً همقد پدرش شده، جزئیاتی ساده است اما همین جزئیات کوچک به برنامه امکان میدهد از تصویر رسمی یک ستاره فاصله بگیرد.
البته نباید تصور سادهانگارانه داشت و فکر کرد هر آنچه در رئالیتیشو میبینیم، «واقعیت خالص» است. پشت این لحظات، دوربین، طراحی چالش، انتخاب موقعیت و مهمتر از همه تدوین وجود دارد. آنچه مخاطب میبیند، واقعیتی است که برای رسانه انتخاب و روایت شده است. اما حتی همین واقعیت روایتشده، اگر به درستی ساخته شود، میتواند چیزی به مخاطب ارائه دهد که از مصاحبههای معمول و تصاویر رسمی به دست نمیآید.
شاید به همین دلیل باشد که «۲۱ روز» نباید فقط با سؤال «چه کسی برنده میشود؟» دنبال شود. سؤال مهمتر این است که برنامه از هر یک از این چهرهها چه تصویری را بیرون میکشد که پیش از این هرگز ندیدهایم!؟
ناهید کیانی را پیشتر به عنوان قهرمان میشناختیم؛ بنیامین بهادری را به عنوان خواننده. «۲۱ روز» وقتی موفق میشود که این عنوانها را برای چند ساعت کنار بگذارد و آدم پشت این عنوانها را به نمایش بگذارد.
در نهایت، شاید جذابترین بخش یک رئالیتیشو این نباشد که یک چهره مشهور را در سختترین یا عجیبترین موقعیت ممکن ببینیم؛ بلکه این است که پس از تماشای برنامه، احساس کنیم کسی را که سالها میشناختیم، حالا بهتر میشناسیم.
و دقیقاً همین جاست که «۲۱ روز» میتواند از رئالیتیشوهای تکراری و کلیشهای فاصله بگیرد؛ نه با چالشهای عجیبتر، بلکه با پرسشهای بهتر درباره خود آدمهایی که جلوی دوربین قرار گرفتهاند.
در این میان، نکته دیگری که ارزش توجه دارد، نقش برند کاله در حمایت از چنین برنامهای است. در شرایطی که تبلیغات مستقیم معمولاً خیلی زود فراموش میشوند، اینکه یک برند به جای تکرار الگوهای مرسوم تبلیغاتی، از تولید محتوایی حمایت کند که خودش موضوع و حرفی برای گفتن دارد، امری قابل توجه است. اگر قرار است برندها بخشی از هزینه تولید محتوای تصویری را تقبل کنند، شاید این مدل حمایت غیرمستقیم و حضور در قالب اسپانسر برنامهای متفاوت، هم برای مخاطب پذیرفتنیتر باشد و هم به ساخت برنامههایی کمک کند که فراتر از معرفی صرف یک محصول عمل میکنند.
در «۲۱ روز» حداقل این امکان وجود دارد که نام حامی به صورت بزرگ و برجسته مقابل چشم مخاطب نباشد و تمرکز اصلی روی تجربه و شخصیتهای حاضر در برنامه باقی بماند.
اکنون باید دید این ایده در قسمتهای بعدی چگونه ادامه پیدا خواهد کرد. حضور الهام نامی و فرهاد آئیش، دو بازیگر از نسلهای متفاوت، میتواند «۲۱ روز» را به موقعیت تازهای برساند. قرار گرفتن این دو چهره در موقعیتهایی خارج از فضای آشنای بازیگری، میتواند نشان دهد آیا این رویکرد فقط در مواجهه با خواننده یا ورزشکار جواب داده یا درباره بازیگرانی با تجربه، سن و دنیای حرفهای متفاوت نیز موفق است. شاید جذابترین بخش قسمتهای بعدی همین باشد: اینکه وقتی از پشت نقشها و تصویر رسانهای آشنا فاصله میگیریم، چه انسانی واقعی از الهام نامی و فرهاد آئیش باقی میماند؟
