امیر صدرا صیام در «عصر ایران» نوشته است: رامبد جوان در یک گفتوگوی تصویری به بیان تجربههایش از سانسور و ممیزی در تلویزیون پرداخته است؛ از حذفها، خط قرمزها و محدودیتهایی که به گفته خودش در طول سالهای فعالیتش در صداوسیما بارها بر برنامهها و محتوای آن اعمال شده است. این سخنان شاید برای بخشی از مخاطبان شنیدنی و حتی افشاگرانه باشد، اما برای بسیاری دیگر تازگی چندانی ندارد.
رامبد جوان: سانسورچیهای صداوسیما بیمار جنسیاند
مخاطبان تلویزیون سالهاست رد پای این سانسورها را روی آنتن مشاهده کردهاند؛ حتی در همان برنامههایی که رامبد جوان مجری آنها بوده است. بنابراین، شاید مسئله اصلی اصلاً این نباشد که چه محتوایی سانسور شده است؛ بلکه سوال مهمتر این است که چرا حالا درباره این موضوع سخن میگویند؟ پرسشی ساده اما پاسخ آن آسان نیست.
تماشاگران سالهاست که سانسور را نه از زبان مدیران، بلکه از طریق نشانههایی روی آنتن دیدهاند. جای خالی یک کلمه، قطع ناگهانی یک جمله، حذف تصویر یک فرد، تغییر مسیر گفتوگو و حتی سکوتهای معنیدار مجری، همه از نشانههایی بودهاند که مخاطب را از پشت پرده مطلع میکردند. بنابراین، وقتی امروز رامبد جوان پرده را کنار میزند، مخاطب الزاماً با یک «افشاگری» جدید روبرو نیست؛ بلکه با توضیح فردی مواجه است که سالها در همان فضای سانسور زندگی کرده و حالا درباره آن سخن میگوید. اینجا پرسش مهمتری از «چه چیزی سانسور شد؟» مطرح میشود: «چرا حالا؟»
موضوع این نیست که حرفهای امروز رامبد جوان نادرست است. احتمال دارد آنچه او بیان میکند دقیقاً منعکسکننده تجربههای واقعیاش باشد و بسیاری از محدودیتهایی که از آنها صحبت میکند، واقعاً بر کارش تحمیل شده باشند. اما صداقت تنها به درستی یک گزاره مربوط نیست؛ بلکه به تناسب آن گزاره با زمان بیانش نیز مرتبط است.
مخاطب حق دارد بپرسد: اگر این سانسورها آزاردهنده بودند، چرا همان زمان به زبان نیامد؟ چرا در دوران پخش «خندوانه» که رامبد جوان تریبون و مخاطب میلیونی داشت، مطرح نشد؟ چرا حالا که سالها از آن دوران میگذرد، جزئیات بیشتری از پشت صحنه ارائه میشود؟ این پرسش شاید سختگیرانه باشد، اما پرسش مخاطب است.

معمولاً افراد وقتی از یک ساختار فاصله میگیرند، راحتتر درباره محدودیتهای آن صحبت میکنند. این موضوع فقط مختص رامبد جوان نیست؛ در بسیاری زمینهها، حقیقت هنگامی آسانتر گفته میشود که هزینه بیان آن دیگر به اندازه قبل نباشد. اما مشکل اینجاست که مخاطب حافظه دارد. او تنها کلام امروز را نمیشنود، بلکه سکوت دیروز را هم به یاد میآورد. اینجاست که ضربالمثل قدیمی «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد» معنای تازهای مییابد؛ و البته زمان خاص خود را نیز دارد.
ممکن است حرفی که امروز زده میشود درست باشد، اما اگر زمان بیان آن بسیار دیر باشد، نمیتواند اعتماد از دست رفته را بازگرداند. حقیقت به خاطر دیر گفته شدن دروغ نمیشود، اما تأخیر در بیان حقیقت میتواند از تاثیر اقناعی آن بکاهد. زیرا مخاطب دیگر فقط محتوا را نمیسنجد، بلکه درباره موقعیت گوینده نیز فکر میکند. رامبد جوان سالها یکی از چهرههای شناختهشده تلویزیون بوده است. «خندوانه» به نام او گره خورده و او از همین تریبون تبدیل به چهرهای پرمخاطب در رسانه ملی شده بود. بنابراین، وقتی امروز درباره محدودیتهای همان ساختار سخن میگوید، طبیعی است که مخاطب رابطه میان این دو تصویر را بررسی کند: رامبد جوانِ آن دوران و رامبد جوانِ امروز.
شاید مسئله اصلی همین فاصله باشد؛ فاصله میان آنچه در آن زمان میشد گفت و آنچه امروز گفته میشود. مخاطب امروزی فقط شنونده نیست؛ بلکه دارای حافظه رسانهای است. میداند چه چیزهایی حذف شده و چه موضوعاتی ناگفته باقی ماندهاند. به همین دلیل، افشاگری زمانی بیشترین تأثیر را دارد که همزمان با وقوعِ رویداد باشد، نه سالها پس از آن؛ زمانی که صحنه تغییر کرده، افراد جابهجا شدهاند و هزینههای سکوت یا سخن گفتن دیگر یکسان نیستند.
در چنین شرایطی، شاید سخنان رامبد جوان شنیده شود، اما الزاماً به اندازهای که انتظار دارد باور نمیشود. نه به این دلیل که قطعاً دروغ میگوید، بلکه به این دلیل که مخاطب میپرسد: «چرا آن روز نه؟»
گاهی اوقات سکوت طولانی، حتی اگر بعدها حقیقت گفته شود، فاصلهای عمیق میان گوینده و مخاطب ایجاد میکند که به آسانی با چند جمله صادقانه پر نمیشود. حقیقت مهم است؛ اما زمان بیان حقیقت نیز بخشی از خود حقیقت محسوب میشود. هر سخنی جای مخصوص خود را دارد، هر نکته مکانی و هر حقیقت زمانی دارد. گاهی اگر دیر سخن بگویی، دیگر «افشاگری» نکردهای؛ بلکه فقط گذشته خود را روایت کردهای.
