گاهی یک لباس پیش از آنکه به ویترین فروشگاههای بزرگ مد راه پیدا کند، از دل زندگی روزمره مردمی بیرون آمده که برای کار، سفر یا زندگی در طبیعت آن را بر تن میکردهاند. لباسهای چوپانی نمونهای از این دست پوششها هستند که شکل و جنسشان بیش از آنکه دنبالهروی مد روز باشند، پاسخی به شرایط اقلیمی، نوع کار و نیاز به محافظت در برابر سرما، باد و باران محسوب میشوند.
بر اساس گزارش ایسنا، در مجموعه پاییز ـ زمستان ۲۰۲۶ برند لویی ویتون، بالاپوشهایی به نمایش گذاشته شدهاند که در نگاه نخست، بیش از آنکه یادآور پوشاک شهری و مدرن باشند، شبیه لباسهای سنتی جوامع روستایی، عشایری و چوپانی به نظر میرسند؛ لباسهایی آزاد، حجیم و گاهی به شکل شنل که با استفاده از متریالهای لوکس و معاصر بازطراحی شدهاند.

این مجموعه توسط خانه مد لویی ویتون به طراحی نیکولاس گسکیه در دهم مارس ۲۰۲۶ در موزه لوور پاریس به نمایش درآمد و به عنوان مجموعه پاییز ـ زمستان ۲۰۲۶ معرفی شد. در معرفی رسمی این مجموعه از عباراتی مانند «فولکلور آیندهگرا»، استفاده از بافتهایی برگرفته از عناصر طبیعی و فرمهای حجیم نام برده شده است.
نیکولاس گسکیه، طراح این مجموعه، در شرح منابع الهام خود به شولا یا پوشش ایرانی اشارهای نکرده است، اما از تلاش برای بازخوانی پوشش فرهنگهای مختلف جهان سخن گفته است؛ موضوعی که میتواند مجدداً توجهها را به یکی از پوششهای شاخص و هنرمندانه بختیاری که در فهرست میراث فرهنگی ناملموس ایران ثبت شده، معطوف کند.
از لباسهای چوپانی تا «فولکلور آیندهگرا»
مجله «Vogue» در بررسی این مجموعه، یکی از نخستین لباسهای نمایش را شبیه به «کِپِنِکهای سنتی چوپانان ترکیه» توصیف کرده است؛ پوششهایی که برای محافظت چوپانان در برابر آب و هوا به کار میرفتند و در نسخه لویی ویتون با متریالهایی مانند موی حیوانی و پشم همراه با حاشیه چرمی بازطراحی شدهاند.
گسکیه پس از نمایش بیان کرده که هنگام شروع طراحی این مجموعه، هدفشان خلق نوعی «لباس معماری» بوده که بتواند فرهنگهای متنوع جهان را بازتاب دهد. او لباس را نوعی مردمشناسی دانسته که میتوان از طریق آن وجوه مشترک میان شیوه پوشش مردم در نقاط مختلف دنیا را مشاهده کرد. در همین گزارش، Vogue به ارجاعات دیگری در مجموعه از جمله پرو، نپال و استپهای مغولستان اشاره کرده و گسکیه فضای کلی کار را نوعی «فولکلور جدید برای آینده» نامیده است. بنابراین، شباهت لباسهای لویی ویتون با «شولا» بیشتر از نظر بصری و ساختاری است و ارتباط مستقیمی از سوی طراح تأیید نشده است.
این تمایز بسیار مهم است؛ زیرا پوششهای جوامع دامدار و کوچنشین در نقاط مختلف دنیا به علت شرایط اقلیمی و کاربرد مشابه، ممکن است ویژگیهایی مشترک داشته باشند. لباسهایی که برای حرکت، محافظت در برابر سرما و باد یا کار در فضای باز طراحی شدهاند، گاه فرم و ساختاری مشابه پیدا میکنند.
با این حال، برای مخاطب ایرانی، فرم کشیده، آزاد و بدون آستین بعضی از این بالاپوشها یادآور پوششهای سنتی ایران است؛ از «شولا» در شمال ایران گرفته تا «چوقا» در میان بختیاریها.
شولا؛ بالاپوش چوپانان شمال ایران
«شولا» پوششی پهن، بلند و بدون آستین است که در منابع مربوط به پوشاک سنتی شمال ایران، به ویژه میان چوپانان تالشی و گالشها، معرفی شده است.
بر اساس مدخل پوشاک منطقه خزر در دانشنامه ایرانیکا، چوپانان کوهستانی تالش و گالش، بالاپوشی پهن به نام «شولا» بر روی لباسهای خود میپوشیدند؛ لباسی بدون آستین و حتی بدون جای آستین، ساخته شده از یک قطعه نمد تاخورده. این پوشش در جلو باز بوده و با بندهایی که در دو سوی قسمت بالایی آن و روی شانهها بسته میشد، نگه داشته میشد.

شولا معمولاً به رنگ طبیعی و تا حدود زانو بوده و کارکرد اصلی آن محافظت در برابر سرما است. همچنین در منابع آمده که شولا معمولاً به صورت شخصی متعلق به چوپان نبوده، بلکه «متعلق به گله» محسوب میشده و چوپانان به نوبت از آن استفاده میکردند و حتی هنگام خواب خود را در آن میپیچیدند.
این جزئیات نشان میدهد که شولا صرفاً یک لباس نبوده بلکه بخشی جداییناپذیر از سبک زندگی چوپانی و شرایط زیستی مناطق کوهستانی به شمار میرفته است.
استفاده از نمد نیز تصادفی نیست؛ نمد حاصل فشرده شدن الیاف پشم است که ساختار متراکم و مقاومی دارد و برای محافظت در برابر سرما و رطوبت بسیار مناسب است. در چنین شرایطی، شکل و جنس لباس بیش از هر زیباییشناسی، پاسخی واقعی به نیازهای زندگی روزمره بوده است.
چوقا؛ لباسی که هویت بختیاری را به همراه دارد
اگرچه شولا در منابع پوشاک مازندران و گیلان بیشتر با چوپانان و گالشها مرتبط است، اما نمونههایی مشابه آن در مناطق دیگر ایران نیز وجود دارد. منابع پوشاک سنتی، اشاره به استفاده از شولا یا پوششهای مشابه مانند «چوقا» در میان برخی عشایر بختیاری و قشقایی و همچنین گروههایی از کردها و لرها دارند.
البته نباید شولا را با چوقای بختیاری یکسان در نظر گرفت، هرچند هر دو در دسته بالاپوشهای سنتی جوامع دامدار قرار میگیرند و ممکن است برای مخاطب ظاهری شباهتهایی داشته باشند.
چوقا یا چوخا، بالاپوشی مردانه در میان بختیاریها است که از پشم بافته میشود و دارای زمینهای روشن با خطوط عمودی تیره است که از ویژگیهای بارز آن محسوب میشود. چوقابافی مهارتی مرتبط با پوشاک بختیاری است و در مناطق مختلف چهارمحال و بختیاری رایج بوده است.
چوقا در ۱۵ دیماه ۱۳۹۳ توسط شورای ثبت میراث فرهنگی کشور به عنوان یکی از عناصر میراث فرهنگی ناملموس به ثبت ملی رسید. یک سال بعد نیز مهارت بافت چوقا با شماره ۱۰۸۰ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسید.
این ثبتها اهمیت یک نکته مهم را نشان میدهند: در میراث پوشاک، تنها حفظ شکل ظاهری لباس اهمیت ندارد؛ دانش، مهارت و شیوه تولید و استفاده از آن نیز بخشی از میراث فرهنگی به شمار میروند.
از این دیدگاه، اگرچه چوقا و شولا دو پوشش متفاوت با خاستگاههای فرهنگی و جغرافیایی متمایز هستند، هر دو نمونههایی از پیوند میان پوشاک، محیط زندگی و دانش جوامع محلیاند.
در مجموعه لویی ویتون نیز لباسی با زمینه روشن و خطوط عمودی تیره دیده میشود که از نظر ظاهری میتواند مخاطب ایرانی را به یاد چوقای بختیاری بیاندازد.

شولا یا چوقا؛ از شمال ایران تا چهارمحال و بختیاری
این گستردگی جغرافیایی یکی از دلایلی است که نمیتوان شولا را محدود به یک قوم یا منطقه جغرافیایی خاص دانست. زندگی دامداری و چوپانی در نقاط مختلف ایران با وجود تفاوتهای فرهنگی، با نیازهای مشترکی همراه بوده است؛ مانند سرما، بارش، باد، شبمانی و حضور طولانی در فضای باز. طبیعی است که پاسخ پوشاک به این نیازهای مشترک در برخی نقاط به فرمهایی مشابه بیان شود.
از این منظر، شولا یا چوقا بخشی از دانش و تجربه زیسته جوامع دامدار به حساب میآیند؛ دانشی که در انتخاب پشم، روش تولید نمد، اندازه و فرم لباس و حتی نحوه استفاده از آن نمایان شده است.
شاید به همین دلیل است که مشاهده یک پوشش معاصر در یکی از مهمترین خانههای مد جهان که برای مخاطب ایرانی یادآور شولا است، فرصتی برای گفتگو درباره خود «شولا» میشود، نه لزوماً اثبات اینکه طراح از آن الهام گرفته، بلکه برای یادآوری میزان دانش و تجربه فرهنگی پشت چنین پوششی.
در سالهای اخیر نیز طراحان مختلف در ایران و خارج از ایران به عناصر هنر و فرهنگ ایرانی توجه کردهاند؛ از استفاده از نقشمایههای سنتی مانند بتهجقه گرفته تا بهرهگیری از عناصر معماری ایرانی در طراحی لباس.
اما زمانی که یک نقش یا فرم از زمینه اصلی خود جدا شده و در یک طراحی معاصر به کار میرود، پرسش مهم این است که آیا مخاطب هنوز میتواند ریشه فرهنگی آن را بشناسد یا اینکه عنصر میراثی بدون نام و روایت اصلی خود، صرفاً به یک فرم زیباشناختی تبدیل میشود.
شولا نیز چنین ظرفیت و قابلیت بازخوانی دارد. فرم ساده و قابل تشخیص، بافت دستی و ارتباط آن با زندگی عشایری میتوانند در طراحی معاصر بازتعریف شوند، اما اهمیت دارد که در کنار فرم ظاهری، روایت فرهنگی و مهارت تولید آن نیز دیده و حفظ شود.
در نهایت شاید پرسش اصلی این نباشد که آیا لویی ویتون شولای مازندرانی یا چوخای بختیاری را دیده و الهام گرفته است یا خیر، بلکه سؤال مهمتر این است که چرا پوششی با چنین پیشینهای وقتی نمونهای مشابه آن در یکی از مهمترین خانههای مد جهان دیده میشود، دوباره مورد توجه قرار میگیرد؟
«شولا» پیش از آنکه صرفاً یک فرم قابل استفاده در طراحی لباس باشد، بخشی از حافظه فرهنگی چوپانان ایران است؛ میراثی که در تار و پود آن مهارت بافت، سبک زندگی عشایری، اقلیم شمال کشور و هویت یک جامعه به هم پیوستهاند.
شاید همین تصویر یک بالاپوش در پاریس، بیش از آنکه درباره لویی ویتون باشد، فرصتی باشد برای اینکه شولا یا چوقا را در فرهنگ پوشاک ایران به نام خودش، با ریشهها و روایت فرهنگی خود دوباره ببینیم.

