فرامرز قریبیان در نقش تختی؛ داستان ناگفته یک فیلم ناتمام
فرامرز قریبیان در نقش تختی؛ داستان ناگفته یک فیلم ناتمام



6عصر؛ امیر صدرا صیام – سام قریبیان در پستی در اینستاگرام، عکسی از تست گریم پدرش، فرامرز قریبیان، برای فیلم سینمایی «تختی» به کارگردانی زنده‌یاد علی حاتمی به اشتراک گذاشت و نوشت: «آقای فرامرز قریبیان دو بار در جریان تولید فیلم سینمایی تختی اثر زنده یاد علی حاتمی حضور داشتند.»

بار نخست این حضور به دهه ۶۰ بازمی‌گردد که با طراحی گریم استاد عبدالله اسکندری همراه بود، اما پروژه پیش از آغاز فیلم‌برداری متوقف شد. گاهی سرنوشت یک بازیگر و نقشی که بازی می‌کند، نه در قاب سینما که در پشت صحنه و خارج از روند تولید فیلم رقم می‌خورد؛ میان پروژه‌ای ناتمام، تست گریمی که انجام شد و فیلمی که هیچ‌گاه آن‌گونه که قرار بود ساخته نشد.

انتشار تصاویر تست گریم فرامرز قریبیان برای نقش غلامرضا تختی در پروژه علی حاتمی، بیش از اینکه صرفاً عکس آرشیوی باشد، ما را با گوشه‌ای از تاریخ سینمای ایران روبرو می‌کند که شاید اهمیتش از خود فیلمی که بعدها ساخته شد، بیشتر باشد؛ تاریخ «فیلم‌هایی که می‌توانستند ساخته شوند اما نشدند.»

سام قریبیان در روایت این ماجرا نکتهٔ مهمی را برجسته می‌کند: فرامرز قریبیان تنها یک بار و به طور اتفاقی برای نقش تختی انتخاب نشد، بلکه دست‌کم در دو بازه زمانی در پروژه علی حاتمی حضور داشته است؛ ابتدا در دهه ۶۰ با طراحی گریم عبدالله اسکندری و سپس حدود یک دهه بعد با طراحی گریم زنده‌یاد مسعود ولدبیگی و طراحی لباس ملک‌جهان خزاعی. اما هر دو بار پیش از آنکه این انتخاب به خلق یک شخصیت سینمایی منتهی شود، پروژه متوقف شده است.

به همین دلیل است که «تختی» علی حاتمی از حد یک فیلم ناتمام فراتر می‌رود و به یک «فیلم خیالی» تبدیل می‌شود؛ فیلمی که تنها بخشی از آن دیده شده و باقی آن به عکس‌ها، خاطرات عوامل و روایت‌های پراکنده محدود مانده است. امروز ما تختی را با فیلمی به یاد می‌آوریم که در نهایت بهروز افخمی در سال ۱۳۷۶ آن را به پایان رساند، اما در پشت این فیلم، سایه پروژه‌ای ایستاده است که حاتمی رؤیا و جهان شخصی خود را برای ساختنش داشت.

تفاوت این دو پروژه صرفاً اختلاف میان دو کارگردان نیست؛ علی حاتمی معمولاً به دنبال بازسازی دقیق و عینی تاریخ و شخصیت‌های ایرانی نبود، بلکه می‌خواست جهانی شاعرانه، نمایشی و ایرانی بسازد؛ جهانی که در آن شخصیت تاریخی همزمان هم «آدم» است و هم «اسطوره». برای حاتمی، تختی احتمالاً فقط یک قهرمان کشتی نبود؛ بلکه شخصیتی بود که می‌شد از طریق او به اخلاق، تنهایی، محبوبیت، سیاست، جامعه و حتی مرگ اندیشید.

از این منظر، انتخاب فرامرز قریبیان برای نقش تختی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ او بازیگری بود که چهره و فیزیکش توانایی تعادل میان قهرمان بودن و انسان بودن را داشت. عکس‌های تست گریم امروز بیش از هر چیز، ما را با «تصویر احتمالی» تختی روبرو می‌کنند؛ تختی‌ای که می‌توانست در حافظه سینمای ایران شکل متفاوتی داشته باشد. اما تاریخ سینما با «اگر»ها نوشته نمی‌شود.

آنچه باقی مانده، فیلمی است که پس از درگذشت علی حاتمی، بهروز افخمی آن را کامل کرد و شاهرخ شهبازی در نقش تختی ظاهر شد. این فیلم، بیش از آنکه صرفاً زندگی‌نامه‌ای کلاسیک باشد، روایتی است درباره جست‌وجوی حقیقت؛ جست‌وجویی که خود فیلم ناتمام حاتمی بخشی از معمای آن است.

واقعیت این است که تختی در سینمای ایران تنها یک شخصیت تاریخی نیست؛ او به نمادی از فقدان تبدیل شده است؛ فقدان یک قهرمان، فقدان یک روایت قطعی درباره مرگ و اکنون فقدان فیلمی که علی حاتمی قصد داشت بسازد.

تختیِ حاتمی امروزه بیشتر شبیه یک رؤیای سینمایی است تا یک پروژه ناتمام؛ رویایی که هرچه از زمانش دورتر می‌شویم، خیال‌انگیزتر می‌شود. سینما دقیقاً در همین نقطه، میان آنچه ساخته شده و آنچه هرگز ساخته نشد، به یکی از مهم‌ترین اشکال حافظه تبدیل می‌گردد.

بنابراین تصاویر گریم فرامرز قریبیان تنها اسناد یک انتخاب سینمایی نیستند؛ بلکه تکه‌هایی از یک تاریخ موازی‌اند؛ تاریخی که به ما یادآوری می‌کند گاهی جذاب‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما همان‌هایی هستند که هیچ‌گاه فرصت ساخته شدن نیافتند.