مرگ داریوش و عکسی عجیب که تا ابد یاد او را زنده نگه می‌دارد
مرگ داریوش و عکسی عجیب که تا ابد یاد او را زنده نگه می‌دارد



6عصر: روز گذشته خبری منتشر شد مبنی بر اینکه داریوش عیاری، فیلمبردار باسابقه و شناخته‌شده سینمای ایران و برادر بزرگ‌تر کیانوش عیاری، از میان ما رفت. او که یکی از فیلمبرداران مطرح کشور بود، در کارنامه‌اش ساخت تیتراژ به یادماندنی «برنامه کودک شبکه دو» نیز به چشم می‌خورد. داریوش عیاری، متولد سال ۱۳۲۵ در اهواز و فارغ‌التحصیل رشته روزنامه‌نگاری، فعالیت حرفه‌ای خود را با ساخت فیلم‌های کوتاه هشت‌میلی‌متری در کارگاه آزاد اهواز آغاز کرد. در سال ۱۳۶۴، فیلمبرداری نخستین فیلم بلند کیانوش عیاری با عنوان «تنوره دیو» را به عهده داشت که این همکاری، آغاز ارتباط حرفه‌ای دو برادر در دنیای سینما بود.

در کارنامه چندین دهه‌ای داریوش عیاری، فیلمبرداری آثار متعددی از کارگردانان مختلف سینمای ایران دیده می‌شود. از جمله این آثار می‌توان به «دختری با کفش‌های کتانی» ساخته رسول صدرعاملی، «زندان زنان» و «سه زن» به کارگردانی منیژه حکمت، «خانه پدری» از کیانوش عیاری، «این سیب هم برای تو» ساخته سیروس الوند و «جاده قدیم» اشاره کرد. همچنین آثاری مانند «راز مینا»، «شاخ گاو»، «خواهران غریب»، «کاناپه» و «ویلای ساحلی» نیز در فهرست کارهای او حضور دارند.

1943706

یادبود داریوش عیاری در کنار کیومرث خان

اصغر نعیمی، کارگردان سینما، پس از فوت داریوش عیاری، تصویری از خود به همراه داریوش عیاری و کیومرث پوراحمد منتشر کرد و چند خطی نیز نوشت. این تصویر نمادی است علیه فراموشی: داریوش عیاری نه فقط مدیر فیلمبرداری خلاق و ماهر بود، بلکه انسانی وارسته، بی‌حاشیه و واقعاً اهل مدارا به شمار می‌رفت. من در فیلم «خواهران غریب» (کیومرث پوراحمد) و سریال «هزاران چشم» (کیانوش عیاری) افتخار همکاری با او را داشتم. این همکاری‌ها به دوستی صمیمانه‌ای انجامید، اگرچه داریوش همیشه فاصله‌ای محترمانه با دیگران حفظ می‌کرد؛ فاصله‌ای که نه از روی غرور، بلکه از نهایت احترامش به دیگران ناشی می‌شد. او آن‌چنان محترم بود که به سختی می‌شد بیش از حد به او نزدیک شد. در تمام این سال‌ها حتی برای یک لحظه ندیدم دغدغه‌ای جز فرهنگ، هنر و ادبیات داشته باشد. از هر نوع نشانه ابتذال، چه در آثار هنری و چه در رفتار انسان‌ها، به شدت ناراحت و آزرده می‌شد. شاید همین حساسیت و طبع بلندش بود که در سال‌های اخیر باعث شد تا به انزوا برود.

photo_2026-10-10_09-09-33

سال‌ها پیش، به پیشنهاد خود داریوش، قرار بود مستندی پرتره درباره احمد محمود بسازیم اما مرگ آقای محمود این فرصت را از ما گرفت. بعدها از داریوش دعوت کردم تا فیلمبرداری فیلم «سایه‌های موازی» را به عهده بگیرد. او از کرج به تهران آمد تا حضوری به من بگوید که قراردادی دارد و نمی‌تواند بیاید. همین آمدن برای گفتن یک «نه» چنان مرا شرمنده کرد که هنوز خاطره آن در ذهنم زنده است. امسال در برنامه کانون کارگردانان برای نمایش فیلم «شبح کژدم» قصد داشتیم از او تجلیل کنیم. تماس گرفتم و هرچقدر اصرار کردم، نپذیرفت، بهانه آورد و نیامد.

از آن زمان دیگر هیچ خبری از او نداشتم تا اینکه خبر فوت ناگهانی‌اش را شنیدم. دلم سوخت؛ بسیار بیشتر از آنچه بتوانم در چند جمله بیان کنم. سینمای ایران یکی از آن انسان‌های کمیاب و ارزشمندش را از دست داد؛ انسانی پاک، بی‌ریا و شریف که در این روزگار پرهیاهو، بی‌آنکه بخواهد چیزی را به رخ بکشد، شأن و حرمت خود را حفظ کرد.

اکنون که به این عکس پشت صحنه «خواهران غریب» نگاه می‌کنم، به یاد کیومرث پوراحمد که رفته، و داریوش عیاری که دیگر نیست، تنها من باقی مانده‌ام. انگار این عکس آرام‌آرام خالی می‌شود و آدم‌ها یکی یکی از قاب تصویر بیرون می‌روند. تا همین چند وقت پیش این فقط یک عکس از پشت صحنه یک فیلم بود؛ یادگاری از روزهایی که هنوز نمی‌دانستیم روزی دلتنگ‌شان خواهیم شد. حالا اما به عکس نگاه می‌کنم و جای خالی کسانی را می‌بینم که دیگر نیستند. و عجیب است که هرچه زمان می‌گذرد، به جای خاطره، بیشتر از همه جای خالی آدم‌ها بر ما سنگینی می‌کند… جای خالی آدم‌های خوب که بی‌وقت و نابهنگام می‌روند و داغی بر دل ما می‌گذارند.

ویژگی‌های یک قاب نادر و ارزشمند

این قاب سه نفره که احتمالاً در پشت صحنه فیلم «خواهران غریب» گرفته شده، حالا فقط یک نفر را در خود دارد و دو نفر دیگر را از دست داده است. درباره داریوش عیاری نوشتیم که بهانه اصلی این یادداشت است. اما دو نفر دیگر کیومرث پوراحمد و اصغر نعیمی هستند. اصغر نعیمی کارگردان سینماست و شاید معروف‌ترین تصویری که از او در ذهن‌ها مانده، مربوط به حضورش در برنامه «هفت» و مناقشه جنجالی او با مسعود فراستی باشد که توجهات زیادی را جلب کرد و در میان طرفدارانش که با مواضع فراستی اختلاف داشتند، جایگاه و اعتبار او را تثبیت کرد.

اما کیومرث خان که بیش از سه سال پیش از میان ما رفت، در 16 فروردین 1402 به ناگاه درگذشت. آن نوتیفیکیشن‌های غم‌انگیز که برای بسیاری غیرقابل باور بود، روی گوشی‌ها آمد. گفته شد او خودخواسته به زندگی پایان داد؛ جایی در بندر انزلی و استان گیلان. گفته می‌شد کیومرث خان از زندگی خسته شده بود و این ماجراها مطرح شد. اما رفتن سازنده آثاری چون «شب یلدا»، «خواهران غریب» و «قصه‌های مجید» که شور زندگی در آثارش موج می‌زد، بسیار تکان‌دهنده بود. مرگ کیومرث پوراحمد مرگی عجیب و دردناک بود. او در یاد کودکان دهه ۵۰ و ۶۰ به گونه‌ای ماندگار شد و تخیل آن نسل را وسعت بخشید و همچنان در ذهن بخش عظیمی از مردم ایران زنده است.

file

فیلم «شب یلدا» که احتمالاً مهم‌ترین اثر سینمایی کیومرث پوراحمد است و یادآور زندگی خودش بود، با هدف تاثیرگذاری بر مخاطبان، داستان عشق و چالش‌های آن را روایت می‌کند. «قصه‌های مجید» نیز در دوره‌ای که سریالی اثرگذار برای بازنمایی زندگی مدرسه‌ای دهه ۷۰ وجود نداشت، به مانند گنجی ارزشمند بود که تلاش داشت دنیای تخته‌سیاه، گچ و خاطرات مدرسه و بازیگوشی نوجوانی را در قالب مجید به تصویر بکشد. «خواهران غریب» نیز در کنار تفسیر درستش از مفهوم طلاق و سرنوشت فرزندان، نگرشی شوخ‌طبعانه به کمدی موقعیت ناشی از آشنایی دو خواهر به نام‌های نرگس و نسرین و تصمیم آنها برای جابه‌جایی دارد. پوراحمد از یک موضوع ساده و به ظاهر دم‌دستی، فیلمی دلنشین ساخته که همچنان در فهرست آثار ارزشمند سینمای کودک و سینمای اجتماعی با عناصر کمدی موقعیت قرار می‌گیرد.

به هر حال، گاهی برخی قاب‌ها پس از سال‌ها معنا و اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. احتمالاً نعیمی، پوراحمد، عیاری و حتی عکاس این قاب در آن لحظه از تمامی اتفاقات ریز و درشت آینده بی‌خبر بودند؛ اما حالا پس از گذشت بیش از سه دهه، این تصویر تماشایی‌تر و البته غم‌انگیزتر به نظر می‌رسد.