6عصر ؛ نهال موسوی – امروز اول مهر ماه، سالروز تولد استاد محمدرضا شجریان است که امسال هشتاد و ششمین سالگرد آن را جشن میگیریم. در تأملی که داشتم، متوجه شدم که یکی از ابعاد مهم شخصیت او کمتر مورد توجه قرار گرفته است!
معمولاً آنچه درباره محمدرضا شجریان گفته میشود، بیشتر تاریخچه صدای اوست: ردیفهای موسیقی، آوازهای ماندگار، همکاریهایش با محمدرضا لطفی و پرویز مشکاتیان و مهمتر از همه، لقب پرافتخار «استاد» که همهگیر شده است.
اما شاید بخش واقعیتر و عمیقتر شخصیت هنری او را نه در آنچه خواند، بلکه در آنچه نخواند و در موقعیتهایی که نخواست بخواند، بتوان یافت.
اگر زندگی هنری استاد شجریان را از این منظر بازنگری کنیم، مجموعهای از قطع ارتباطهای عمدی و دقیق را خواهیم دید؛ لحظاتی که او به عمد ترجیح داد سکوت کند، نه به دلیل ضعف یا قهر، بلکه به دلیل محاسبهای اخلاقی درباره این که صدایش در چه جا و برای چه مخاطبی شنیده شود.
برای نخستین بار در سال ۱۳۵۶، درست در اوج فعالیت حرفهایاش، او تصمیم گرفت از خوانندگی در رادیو و تلویزیون کناره بگیرد. این اقدام اعتراض او به نحوه برخورد نهادهای رسمی با هنرمندان موسیقی اصیل بود. او معتقد بود سازمانی که میتوانست بستری برای رشد و ارتقای موسیقی ایرانی باشد، هنرمندان را در جایگاهی پایینتر از شأن واقعیشان قرار میداد.
واکنشها به این کنارهگیری یکدست نبود. برخی رسانهها با او همدلی کردند، برخی نقدی متعادل و محتاطانه نوشتند، اما روزنامهای مانند «رستاخیز» – بدون آنکه حتی نام او را ذکر کند – او را متهم به «قشقرق به پا کردن» و «داشتن توقعات اضافی» نمود و پیشنهاد داد که او میتوانست به جای رادیو و تلویزیون، به کاباره برود.

نکته جالب این است که این تصمیم، رفتاری تکرارشونده در طول زندگی هنری او بود، نه صرفاً واکنشی گذرا به شرایط دهه پنجاه. سالها بعد، پس از رویدادهای پس از انتخابات سال ۱۳۸۸، مجدداً از همکاری با سازمان صداوسیما فاصله گرفت و اجازه پخش صدایش را از این رسانه گرفت.
بین این دو لحظه مهم، سی سال فاصله وجود داشت، اما منطق درونی هر دو یکسان بود: شجریان برای صدایش به عنوان ابزاری برای قدرت هر نهادی که آن را پخش میکرد، نگاه نمیکرد، بلکه آن را امانتی میدانست که شرایط نگهداری و امانتداری آن را خودش تعیین میکرد.
در این جاست که کلیشه رایج «صدای ملت» درباره او ناقص به نظر میرسد. تصور «صدای ملت» یعنی صدایی که در همه جا شنیده شود، در حالی که شجریان دقیقاً عکس این دیدگاه عمل کرد. هر جا احساس کرد شنیده شدنش مستلزم پذیرش شرایطی است که به آن باور ندارد، انتخاب کرد که شنیده نشود.
شاید مهمترین درس زندگی او همین باشد: هنرمندی که ارزش صدایش را نه بر اساس میزان پخش شدن آن، بلکه بر اساس استقلال و اختیار تصمیمگیری درباره پخش یا عدم پخش آن میدانست.
