6عصر: این روزها ویدیوهایی از اجرای زنده شهیار قنبری در شبکههای اجتماعی به سرعت در حال انتشار است؛ تصاویری زنده از اجرای ترانههای «حرف» و «نیاز» که بیش از پنجاه سال پیش با صدای گوگوش و غریدون فروغی در خاطره موسیقایی مردم ایران ثبت شدهاند. شنیدن دوباره این ترانهها با صدای خالق اشعارشان، تجربهای متفاوت و خاص را به همراه دارد؛ گویی فاصله زمانی میان گذشته و امروز برای چند دقیقه کوتاه برداشته میشود و ترانههایی که زمانی صدای یک نسل بودند، بار دیگر توسط شاعری که خود یکی از بنیانگذاران آن دوران طلایی بود، بازگو میشوند.

شهیار قنبری بدون شک یکی از برجستهترین و تأثیرگذارترین ترانهسرایان معاصر ایران است؛ هنرمندی که نقش محوری او در تحول زبان و ساختار ترانه فارسی، به ویژه از اواخر دهه ۴۰ و طی دهه ۵۰ خورشیدی، غیرقابل انکار است. او از نسلی برخاست که ترانه را از چارچوبهای سنتی و مضامین تکراری رها کرد و به آن ظرفیتهای نوینی برای روایت داستان، تصویرسازی، اعتراض و بیان تجربههای پیچیده انسانی بخشید.
بازنشر این تصاویر و ویدیوها در روزهایی صورت گرفته که نام شهیار قنبری با وقایعی تلخ و بحثبرانگیز نیز همراه شده است. انتشار تصاویر او در دوران بیماری سخت فرزندش، لورکا، درخواست کمکهای مالی برای هزینههای درمان و در نهایت خبر درگذشت فرزندش، چهرهای متفاوت از این هنرمند را در برابر دیدگان مخاطبان قرار داد؛ چهره پدری داغدیده که زیر بار یکی از سنگینترین غمهای زندگی خود قرار گرفته بود.
واکنشها نسبت به این اتفاقات یکدست نبودند. گروهی شیوه درخواست کمکهای مردمی را نقد کردند و حتی آن را رفتاری تجاری و کاسبکارانه خواندند؛ در مقابل، عدهای دیگر جایگاه هنری قنبری و دشواری شرایطی که در آن قرار داشت را یادآور شدند و از او حمایت کردند. البته صرف درخواست کمک مالی به خودی خود نمیتواند به معنای سوءاستفاده باشد؛ همانطور که محبوبیت و اعتبار هنری نیز کسی را از پاسخگویی به پرسشهای عمومی بینیاز نمیکند.
شهیار قنبری در سالهای اخیر نشان داده است که همیشه در برابر انتقاد چهرهای آرام و مصالحهجو ندارد. حضور فعال او در شبکههای اجتماعی و واکنشهای گاه تندش به منتقدان، بارها موجب حاشیهسازی شده است. شهیار، مانند بسیاری از هنرمندان صاحب سبک، شخصیتی پیچیده دارد که نمیتوان همه جنبههای آن را به سادگی در تصویری یکدست و بدون تناقض خلاصه کرد.

با این حال، هدف این نوشته تبدیل شدن به یکی دیگر از محافل قضاوت درباره زندگی شخصی او نیست. نه قصد داریم چهرهای مقدس از این هنرمند محبوب بسازیم و نه میخواهیم چند رفتار یا موضع مناقشهبرانگیز را بر تمام یک عمر فعالیت هنری او سایه بیندازیم. موضوع اصلی، خود شهیار قنبری است و جایگاهی که در فرهنگ و حافظه جمعی ایرانیان به دست آورده است.
برای درک اهمیت او باید به زمانی بازگردیم که ترانه فارسی در آستانه تحولی بزرگ قرار داشت. اردلان سرفراز، یکی از برجستهترین ترانهسرایان آن نسل، در گفتوگویی صریح، آغاز موج نو ترانه فارسی را با شهیار قنبری و ترانه «قصه دو ماهی» مرتبط دانسته است. این نظر، فارغ از بحث درباره سهم دیگر پیشگامان ترانه نوین، نشان میدهد که نوآوری قنبری حتی در نگاه همنسلان و همکارانش نیز تحولی تعیینکننده بود.
«قصه دو ماهی» تنها یک ترانه موفق نبود؛ بلکه نشانهای از تغییر نگرش به کلمات و زبان ترانه بود. پس از آن، در آثار دیگری چون «مرد تنها»، «جمعه»، «هفته خاکستری»، «حرف» و «بوی خوب گندم»، زبان ترانه بیش از پیش به دنیای شعر معاصر، سینما و دغدغههای اجتماعی نزدیک شد. کلمات دیگر تنها برای همراهی با ملودی انتخاب نمیشدند، بلکه جهانی مستقل و پرمعنا میساختند.

اهمیت شهیار قنبری را شاید بتوان دقیقاً در همین نقطه جستوجو کرد: او از جمله هنرمندانی بود که نشان داد ترانه میتواند در عین اینکه برای همه قابل فهم باشد، سادهانگارانه نباشد؛ میتواند دلنشین باشد و در عین حال ذهن را به چالش بکشد. آثار او در کنار موسیقی آهنگسازانی چون اسفندیار منفردزاده، واروژان و بابک افشار و با صدای خوانندگانی که هر یک بخشی از تاریخ موسیقی ایران شدهاند، به چیزی فراتر از قطعات محبوب موسیقی پاپ تبدیل شدند.
سالها از مهاجرت شهیار قنبری گذشته است، اما ترانههای او هرگز از ایران مهاجرت نکردهاند. آنها در خانهها، جادهها، مهمانیها و خلوتهای ما حضور دارند. با آنها عاشق شدهایم، از جدایی سخن گفتهایم، به روزگار اعتراض کردهایم و گاه برای احساسات بینام، واژهای یافتهایم. این شاید بزرگترین دستاورد یک ترانهسرا باشد؛ اینکه واژههای شخصی او، به تدریج بخشی از خاطرات مشترک مردمی شوند که بسیاریشان هرگز او را از نزدیک ندیدهاند.

امروز، دیدن شهیار قنبری در حال اجرای دوباره آن ترانههای قدیمی، تنها مواجهه با یک هنرمند پیشکسوت نیست؛ این برخورد، مواجهه با گذر زمان، با جوانی نسلی است که اکنون دیگر جوان نیست، با صدای خوانندگانی است که برخی از آنها دیگر در میان ما نیستند و با کلماتی است که با وجود همه تغییرات تاریخی و اجتماعی، هنوز حرفهایی برای گفتن دارند.
ممکن است به رفتار شهیار قنبری نقد داشت، با برخی مواضعش مخالف بود یا حتی از شیوه مواجهه او با مخاطبانش دلخور شد. اما هیچکدام از این موارد لزوماً به معنای انکار جایگاه او در تاریخ ترانه فارسی نیست. همانطور که بزرگی یک اثر هنری به خودی خود تأیید تمامی رفتارهای خالق آن نیست. هنر قرار نیست خالقش را از نقد مصون نگه دارد و نقد نیز نباید به حذف سهم او از تاریخ منجر شود.
