۱۰ خاطره شنیدنی و جذاب از برجسته‌ترین زنان ایرانی که نباید از دست بدهید
۱۰ خاطره شنیدنی و جذاب از برجسته‌ترین زنان ایرانی که نباید از دست بدهید



6عصر: پشت هر نقشی که در ذهن‌ها می‌ماند، خاطره‌ای نهفته است که شاید تماشاگران هیچ‌گاه از آن مطلع نشوند؛ از اتفاقات غیرمنتظره‌ای که در پشت صحنه رخ می‌دهد تا دیالوگ‌هایی که به صورت تصادفی شکل گرفته‌اند و تجربه‌هایی که مسیر حرفه‌ای بازیگر را تحت تأثیر قرار داده‌اند. گاهی همین روایت‌های خصوصی، بیش از هر نقد و تحلیل، ما را به دنیای فیلم‌ها و افرادی که در خلق آن‌ها نقش دارند نزدیک می‌کند. در این مقاله، به کوشش صفحه سینمایی “تله سین”، ده خاطره از ده بازیگر زن معروف سینمای ایران را گردآوری کرده‌ایم؛ داستان‌هایی که از مصاحبه‌های این بازیگران استخراج شده و گوشه‌هایی کم‌تر بازگو شده از پشت صحنه آثار خاطره‌انگیز سینما و تلویزیون را به تصویر می‌کشند.

گوهر خیراندیش در فیلم «بانو»

گوهر

داریوش مهرجویی برای من نقش «هاجر» در فیلم «بانو» را انتخاب کرد و عبدالله اسکندری گریم چهره‌ام را که باید شبیه صورت سوخته می‌شد، انجام داد. جالب است بدانید که من در این نقش به دنبال زیبایی نبودم و تلاش می‌کردم تا زشت‌تر به نظر بیایم؛ چون باید صورت سوخته، موهای وزوزی و دندان‌های زرد را به نمایش می‌گذاشتم. وقتی داریوش مهرجویی نتیجه گریم را دید، بسیار راضی بود. یادم می‌آید عکس گریم من روی دیوار نصب شده بود و مرحوم جمشید اسماعیل‌خانی وقتی آن را دید به مهرجویی گفت: «گوهر خیلی زیباست و نمی‌توانید او را زشت کنید!»

ثریا قاسمی درباره سریال «شب دهم»

Shabe-Dahom-1380-Shot3

من تلاش می‌کنم در هر نقشی که بازی می‌کنم، تکیه‌کلام‌هایی داشته باشم که در ذهن مخاطب باقی بماند. برای نقش «مرضیه خانم» یا همان «مادر حیدر» با حسن فتحی صحبت‌های زیادی داشتم. دیالوگ‌هایی که برای این سریال نوشته شده بود، بسیار سخت و ادبی بودند و اگر به سبک معمولی و کلاسیک گفته می‌شدند، چندان خوشایند نبودند. ما باید این جملات دشوار و شعرگونه را به زبان روزمره تبدیل می‌کردیم. از همان ابتدا به دنبال تکیه‌کلامی برای نقش بودم. اولین سکانسی که ضبط کردم، در لوکیشن خانه فخرالزمان و در سکانس خواستگاری بود؛ جایی که فخرالزمان می‌خواهد حیدر را هنگام بازگشتش داشته باشد و حیدر در تردید و تعجب است. در آن لحظه احساس کردم باید جمله‌ای بگویم که او را همراهی کند و جمله «خوف نکن» به ذهنم رسید که کارگردان نیز آن را پسندید.

بیتا فرهی درباره فیلم «هامون»

file

در فیلم «هامون» یک سکانس در پشت بام وجود دارد که هامون و مهشید درگیر زد و خورد می‌شوند. اصلاً فکر نمی‌کردم این زد و خورد تا این حد جدی باشد، اما اتفاقاً خیلی جدی انجام شد. به خاطر فضای سنگین صحنه، گریه‌ام شدید شد و نمی‌توانستم آن را کنترل کنم؛ هیچ اراده‌ای در آن لحظه نداشتم و همه احساساتم ناخودآگاه بروز پیدا کرد. ناگهان متوجه سکوت گروه شدم، سرم را بالا بردم و دیدم بوم صدا بالای سر من است و از گریه‌هایم فیلم می‌گیرند. وقتی فیلم ساخته شد، دیدم آن لحظات در سکانس استفاده شده‌اند. خسرو شکیبایی بازیگر بی‌نظیری بود و فکر نمی‌کنم کسی مانند او باشد. مرحوم شکیبایی دستان قدرتمندی داشت؛ یادم هست در صحنه پشت بام که مهشید مشغول پهن کردن ملحفه‌ها بود، آنقدر محکم به من ضربه زد که صدای جیغ من همسایه‌ها را به بیرون کشاند. پس از آن صحنه به داریوش مهرجویی گفتم که خسرو شکیبایی واقعاً با نیت کشتن می‌زند!

لیلا حاتمی درباره فیلم «حکم»

Hokm2

روش کار آقای کیمیایی بسیار «شیک» و منظم بود. هیچ‌کس در صحنه فریاد نمی‌زد و آقای کیمیایی بسیار آرام با همه بازیگران و عوامل صحبت می‌کردند. زمان‌بندی‌ها دقیق بود و کارها با نظم انجام می‌شد. من اصلاً چنین تصویری از ایشان نداشتم. اولین بار که برای بازی آماده شدم و با ماشین وارد صحنه فیلمبرداری شدم، احساس کردم در صحنه‌ای از فیلم‌های هیچکاک هستم! در کارهای آقای کیمیایی وقار و سنگینی خاصی وجود دارد.

گلاب آدینه درباره فیلم «مهمان مامان»

برای «مهمان مامان» شش میلیون تومان دستمزد درخواست کردم که به نظر آقای شریفی‌نیا عددی عجیب آمد. توضیح دادم که چون خیلی کم در فیلم‌ها بازی می‌کنم، وقتی فیلمنامه‌ای که دوست دارم پیدا می‌کنم، قرارداد باید مقداری جبران کم‌کاری‌هایم باشد. ایشان گفت: «این موضوع به خودت مربوط است. این قیمتی است که باید برای گزیده‌کاری خودت بپردازی. هر که طاووس خواهد…» گفتم: «انصاف هم چیز خوبی است؛ من برای فیلم «زیر پوست شهر» در سال ۷۷، سه و نیم میلیون گرفته‌ام. بازیگران مطرح آن زمان دستمزدهای بالاتری داشتند و این مبلغ در برابر آن‌ها کم بود.» گفتند: «سه و نیم میلیون؟! به نظرم همان موقع هم زیاد گرفته‌ای. دست آقای کوثری درد نکند؛ اگر من بودم نصف آن را می‌دادم! وقتی آدم با بزرگان کار می‌کند، نباید به پول فکر کند.» گفتم: «این برای جوانان خوب است، اما ما که گذشته‌ایم.» با دلایل و مقایسه‌های مختلف ثابت کردند که من در آن حد نیستم که چنین مبلغی دریافت کنم و با توجه به امکانات و بودجه، سه میلیون تومان کافی دانستند. هنگامی که تعجبم را دیدند گفتند: «فکر می‌کنی در سینما چه جایگاهی داری؟ الان حد و اندازه‌ات این مقدار است (با دو دست ارتفاع کمی نشان دادند) و اگر در فیلم مهرجویی بازی کنی، سه تا چهار برابر آن خواهد شد.» من که از این حرف‌ها ادب شده بودم و کسی پیدا شده بود که حدود مرا بدون تعارف بگوید، سه راه داشتم: دفاع کردن به سبک دایی‌جان ناپلئون، که مسخره می‌آمد؛ یا ادامه دادن با شوخی و حرف‌های غیر جدی، که اهل تلافی نیستم؛ یا تشکر و خروج از دفتر. اما نمی‌خواستم به خاطر مسائل مالی یک کار خوب را از دست بدهم. تشکر کردم و گفتم از سال‌ها قبل که ساخت فیلم منتفی شده بود، می‌دانستم روزی ساخته می‌شود و من بازیگرش خواهم بود. به همین دلیل در این سال‌ها نقش دیگری قبول نکردم. حالا که قرار است بازی کنم، یا دستمزدی که فکر می‌کنم باید بگیرم را دریافت می‌کنم یا هیچ پولی نمی‌خواهم. ایشان گفتند: «فکر بسیار خوبی است، اما موقع قرارداد بستن جایگاه تعیین‌کننده نیست. واقعاً حاضری بدون دستمزد کار کنی یا فقط شعار می‌دهی؟» گفتم حتماً می‌نویسم و قراردادی با مضمون منافع مالی برایم اهمیتی ندارد و منافع معنوی برایم مهم است، نوشتم و تقدیم کردم!

نیکی کریمی درباره فریماه فرجامی

عکسی که می‌بینید مربوط به خانم فریماه فرجامی، من و خانم تهمینه میلانی در سال ۱۳۷۵ است. سفری به چند ایالت آمریکا داشتیم به دعوت یک موسسه، که بسیار دلنشین و خاطره‌انگیز بود. از شیکاگو و حضور جمعی ما در برنامه تلویزیونی خانم اپرا وینفری، تا جست‌وجو در زیرزمین‌های تاریک برای شنیدن قدیمی‌ترین موسیقی بلوز و جز، و سپس نیویورک و نمایش فیلم «پری» که صبح نمایش فیلم جی.دی. سلینجر توسط وکیلش جلوی نمایش را گرفت! خانم فرشته طائرپور و گروهی از خانم‌های فیلمساز، بازیگر و تهیه‌کننده هم بودند. مدت سفر تقریباً سه هفته طول کشید. فریماه بسیار دلنشین، آرام و فروتن بود؛ همیشه در دسترس برای پیاده‌روی یا قهوه و هیچ نشانه‌ای از کسی که سر نام خودش معطل باشد یا نخواهد ارتباط برقرار کند، دیده نمی‌شد. بسیار روان بود.

photo_2023-07-03_11-13-45

گاهی فکر می‌کنم آن زمان چه اتفاقات سینمایی زیادی بود، اما چون شبکه‌های اجتماعی شکل نداشتند، خبری از آن‌ها بازتاب نمی‌گرفت مگر در سفرنامه‌های مجله فیلم یا نهایتاً چند سطر خبر در روزنامه سینما! اولین آشنایی من با فریماه فرجامی به سال اولی برمی‌گردد که با فیلم «عروس» برای بهترین بازیگر زن جشنواره فجر کاندید شده بودم. فیلم «پرده آخر» هم در همه رشته‌ها کاندید داشت و بهترین بازیگر زن. من با پدرم به اختتامیه رفته بودم و جای ما درست کنار خانم فرجامی بود. سلام و احوال‌پرسی کردم. من بازیگر تازه‌واردی بودم و منتظر شروع مراسم. ناگهان ایشان برگشت و گفت: «امیدوارم جایزه را بگیری» و لبخند زد. می‌دانستم آن جایزه متعلق به خودش بود و تعارف می‌کرد. گفتم بازی‌تان را باید چندبار دید و این خاطره را در سفر آمریکا برایش تعریف کردم و هر دو خندیدیم و سر تکان دادیم که چقدر زمان زود می‌گذرد… دریغ و افسوس. روحش شاد و یادش گرامی.

مهنار افشار درباره یک نمایش تئاتری

amadim.nabodid.raftim_ariapix.net_10

در یکی از شب‌های اجرای نمایش «آمدیم نبودید رفتیم» (۱۳۹۱) به کارگردانی رضا حداد، وقتی پشت به تماشاگران بودم، یکی از تماشاگران پشت سرم حرف بدی زد که باعث شد خشکم بزند! اگر این اتفاق در فیلم رخ می‌داد، قطعاً کات می‌دادم و کمی استراحت می‌کردم تا خودم را جمع کنم و ادامه دهم، اما در تئاتر چنین امکانی وجود ندارد. این اولین تجربه تئاتری من بود و کوچک‌ترین حرکتی از من گرفته شده بود. در آن لحظه افکار مختلفی از ذهنم گذشت. گفتم حالا که نمی‌توانم بروم پشت صحنه تا خودم را جمع کنم و دوباره بیایم، یا بگویم نمی‌آیم و می‌خواهم بروم خانه، چه باید بکنم؟ در همان لحظه تمام قدرتی که در وجودم بود جمع کردم که روی صحنه نلرزم، باقی صحنه را بازی کنم، به پشت صحنه برگردم و پس از پیدا کردن خودم، برای اجرای بعدی برگردم روی صحنه.

ویشکا آسایش درباره فیلم «نهنگ عنبر»

683d47435fa2ac22bedb5546

در سکانس عقد من و رضا قرار بود یک سیلی به او بزنم. قبل از فیلمبرداری به او هشدار دادم که دستم خیلی سنگین است، اما رضا گفت اشکالی ندارد، تو بزن و من بعداً یک تیکه دیگر می‌اندازم و تو یک سیلی دیگر بزنی. من هم زدم و پس از اینکه دیالوگ دوم را گفت، سیلی دوم را هم زدم. بعد از پایان فیلمبرداری می‌گفت وقتی اولین سیلی را زدی، با خودم گفتم تو را خدا دومی رو نزن!

لاله اسکندری درباره سریال «خاک سرخ»

laleh-eskandari-biography-husband-family-2

خاطرات زیادی از سریال «خاک سرخ» دارم. در یکی از سکانس‌ها باید بین چند جنازه می‌خوابیدم و تمرین می‌کردم. دستیاران لیست بازیگران را برای آن سکانس آماده کردند و بعد گفتند جنازه هم هست! رنگم پرید و پرسیدم مگر بازیگر نمی‌گذارید؟ آقای چارکچیان گفتند برای ایجاد حس واقعی، جنازه می‌گذاریم! پرسیدم آیا کسی اجازه می‌دهد جنازه در صحنه باشد؟ گفتند کسانی هستند که مجهول الهویه‌اند و ما برای چند ساعت آن جنازه‌ها را سر صحنه می‌آوریم. هنوز در حال کلنجار بودم که آقای چارکچیان گفت اگر می‌دانستی باید با جنازه بازی کنی، قرارداد نمی‌بستی! دیگر چیزی نگفتم و دیدم دوستان می‌خندند! گفتند این حرف را زدیم تا وقتی بازی می‌کنی این صحنه را خوب به یاد بسپاری. آن حس کاملاً در بازی من تأثیر گذاشت.

نگار جواهریان درباره سریال «زیر تیغ»

images

وقتی به من پیشنهاد بازی در «زیر تیغ» داده شد، پیش‌فرض‌های زیادی درباره طبقه خانوادگی‌ام وجود داشت که آقای محمدرضا هنرمند از من پرسید خانه‌ای که در آن به دنیا آمده‌ام کجاست؟ من چون این موضوع را می‌دانستم، به جای اینکه بگویم خیابان فرشته، گفتم «مقصودبیک»! اگر کسی اهل شمیران نباشد، مقصودبیک را نمی‌شناسد. مقصودبیک محله‌ای قدیمی و نزدیک به فرشته است، اما حسن آن این است که اگر کسی اهل شمیران نباشد، آن منطقه را نمی‌شناسد! دروغ نگفتم، فقط کمی تقلب کردم چون آن‌ها می‌خواستند تصمیم بگیرند و فکر می‌کردند من خیلی لوکس هستم!

عکس-های-گلاب-آدینه