روزنامه همشهری گزارش داد: پس از گذشت یک ماه فرار و پنهان شدن در دل کوههای تهران، جوانی که مادر خود را به قتل رسانده بود، در یک مسافرخانه دستگیر شد. او در جریان بازجوییها، داستانی عجیب درباره درگیری خانوادگی و اختلاف نظر بر سر سبک زندگی ارائه داد.

ظهر پنجشنبه دوازدهم شهریور، ساکنان یک ساختمان در غرب تهران صدای فریاد و مشاجره میان مادر و پسری را شنیدند. آنها مشاهده کردند که پسر جوانی با اضطراب و نگرانی ساختمان را ترک میکند. نگرانی همسایهها از وضعیت زن 55 ساله باعث شد که مقابل در آپارتمان حاضر شوند، اما کسی در را باز نکرد. پس از بیپاسخ ماندن زنگ در، همسایهها موضوع را به پلیس 110 اطلاع دادند.
سریعاً مأموران با هماهنگی قضایی به محل رفتند و پس از باز کردن در، با پیکر بیجان زن میانسالی مواجه شدند که غرق در خون روی زمین افتاده بود. آثار ضربات متعدد چاقو روی بدنش نشاندهنده مرگی دلخراش بود. بلافاصله خبر به بازپرس جنایی تهران داده شد و تیم جنایی برای آغاز تحقیقات در محل حاضر شدند.
قتل خانوادگی
کارآگاهان با انجام تحقیقات میدانی خیلی زود شناسایی قاتل را انجام دادند. همسایهها گفتند که مقتول مدتی قبل میزبان پسر 34 سالهاش بود؛ پسری که حدود 8 سال در هلند اقامت داشت اما به دلیل تخلفات از آن کشور اخراج شده و به ایران بازگشته بود. به گفته همسایهها، از زمانی که این پسر به خانه برگشته بود، صدای مشاجرههای مکرر میان مادر و فرزند شنیده میشد. متهم گوشی خود را خاموش کرده و متواری شده بود.
دستگیری در مسافرخانه
تحقیقات برای یافتن مخفیگاه متهم ادامه داشت تا اینکه بامداد دیروز، مدیر یک مسافرخانه در مرکز تهران نسبت به رفتارهای مشکوک مسافری تازه و مدارکش حساس شد. آن فرد قصد داشت اتاقی اجاره کند اما پوشش عجیبی داشت؛ صورتش را با شال پوشانده و کلاه به سر داشت که موجب شد مدیر مسافرخانه به پلیس اطلاع دهد. مأموران به سرعت در محل حاضر شدند و متهم را دستگیر کردند. او همان جوانی بود که یک ماه پیش مادرش را به قتل رسانده و فرار کرده بود. در بازجوییها، پسر به قتل اعتراف و انگیزه خود را اختلافات جزئی و پیش پا افتاده عنوان کرد. با دستور بازپرس جنایی، او برای بررسی وضعیت روانی به پزشکی قانونی ارجاع داده شد.
زندگی غارنشینی در صخرههای غرب تهران
متهم که متولد سال 1371 است، اظهار داشت که به دلیل رژیم غذایی خود باعث مرگ مادرش شده است. او در مدت 30 روز در کوهستان مخفی بود و هرگز تصور نمیکرد که دستگیر شود.
پرونده نشان میدهد که سالها در هلند زندگی کردهای، چرا برگشتی؟
حدود هشت سال در هلند زندگی کردم و در حرفه آهنگری و نجاری فعالیت داشتم، اما به دلیل تخلفات، حدود یک سال پیش از آن کشور اخراج شدم. همچنین دلم برای خانوادهام تنگ شده بود و فکر میکردم با بازگشت به ایران رابطهام با مادرم بهتر خواهد شد، اما اوضاع برعکس شد.
رابطهات با مادرت چگونه بود؟
خوب نبود. این تنشها از کودکی شروع شده بود. همیشه احساس میکردم مادرم مرا تحقیر میکند و حرفهایم را جدی نمیگیرد.
جرقه درگیری مرگبار بر سر چه موضوعی بود؟
اختلاف بر سر سبک زندگی و غذا بود. من مدتها بود که به ورزش یوگا علاقهمند شده و مربی یوگا بودم. در سالهایی که در هلند بودم، سبک زندگیام کاملاً تغییر کرد و به گیاهخواری مطلق روی آوردم. سالها بود که گوشت نمیخوردم و بوی گوشت پخته باعث حال بد من میشد. مادرم این موضوع را قبول نداشت و میگفت اینها ادا و اطوارهای فرنگی است. همیشه بر سر آشپزی مشکل داشتیم. روز حادثه وارد آشپزخانه شدم و دیدم مادرم غذایی پخته که مقدار زیادی گوشت داشت، فکر میکنم قورمهسبزی بود. اعتراض کردم که چرا وقتی میدانی من حالم بد میشود، این غذا را درست کردی؟ دعوا بالا گرفت، حرفهای تندی رد و بدل شد و مادرم همان تحقیرهای قدیمی را تکرار کرد.
بعد چه اتفاقی افتاد؟
انگار پردهای جلوی چشمانم افتاد و تمام کینههای 20 ساله پیش رویم آمد. ناگهان کنترل خود را از دست دادم، چاقوی آشپزخانه را برداشتم و ضرباتی زدم. وقتی دیدم او روی زمین غرق در خون افتاده، شوکه شدم. چاقو از دستم افتاد، وسایلم را جمع کردم و فرار کردم.
در این مدت کجا بودی؟
میدانستم پلیس به سرعت مرا پیدا میکند. پول و موبایلم را کنار گذاشتم. چند روزی در پارک چیتگر بودم اما بودن در آنجا هم خطرناک بود؛ به همین دلیل تصمیم گرفتم به کوهستان پناه ببرم. چون کوهنورد بودم، جغرافیا و درههای کوههای کن و غرب تهران را به خوبی میشناختم. بین صخرهها و غارهای کوچک پناه گرفتم تا زنده بمانم.
در این مدت چگونه زندگی کردی؟
مثل یک شبح. گاهی تا دو روز چیزی نمیخوردم و فقط با آب چشمهها زنده میماندم. گاهی با ماسک و چهره پوشیده به پایین کوه میآمدم و کمی سیبزمینی و نان گیاهی میخریدم و بعد به ارتفاعات برمیگشتم. تنها پناهگاهم چند تختهسنگ بود.
چطور به مسافرخانه آمدی؟
هوا کمکم سرد میشد و احساس کردم اگر در کوه بمانم یخ میزنم. به همین دلیل با مدارک جعلی به مسافرخانه آمدم تا چند روزی گرم شوم، اما دستگیر شدم.
