پیشنهاد نجومی ۵ میلیاردی برای قتل؛ پرده‌برداری از راز جنایت همسر میلیاردر
پیشنهاد نجومی ۵ میلیاردی برای قتل؛ پرده‌برداری از راز جنایت همسر میلیاردر



روزنامه ایران گزارش داد: در یکی از غروب‌های بهاری سال گذشته، زمانی که یک تاجر ثروتمند از محل کارش به خانه برگشت، همسرش با لیوانی پر از آبمیوه تازه از او استقبال کرد. اما پس از نوشیدن نوشیدنی، مرد جوان به سرعت دچار سرگیجه شد و بر روی مبل نشست.

با گذشت زمان، حال او بدتر شد. همسرش در را باز کرد و ناگهان دو مرد ناشناس وارد اتاق شدند و به سمت تاجر رفتند. او قادر به حرکت نبود و مردان ناشناس دست و پاهایش را بستند و سپس او را خفه کردند.

زن تاجر که شاهد این جنایت بود، پس از اطمینان از کشته شدن شوهرش، به دو قاتلی که اجیر کرده بود دستور داد هرچه سریع‌تر جسد را از خانه خارج کنند. آنها جسد را در صندوق عقب خودرو مقتول قرار دادند و طبق دستور زن، به یکی از شهرهای شمالی کشور رفتند. پس از چند ساعت رسیدن به ویلای مقتول، در را باز کردند و جسد را داخل بشکه اسیدی که قبلاً آماده شده بود انداختند. پس از گذشت چند روز، جسد را در چاهی به عمق ۵ متر انداختند و روی آن را با خاک پوشاندند تا هیچ رد و نشانی باقی نماند.

یک سال پس از جنایت

یک سال بعد، مرد جوانی به اداره آگاهی پایتخت مراجعه کرد و گفت: «دوستی به نام مسعود داشتم که تاجر ثروتمندی بود و با هم کار می‌کردیم، علاوه بر همکاری، دوستان صمیمی هم بودیم. اما مدتی است از او خبری ندارم. هر بار که با تلفنش تماس گرفتم پاسخ نداد، حتی در شبکه‌های اجتماعی هم فعالیتی نداشت. وقتی با همسرش تماس گرفتم، او ادعا کرد مسعود به سفر خارج از کشور رفته است، اما این برایم عجیب بود چون مسعود همیشه برنامه سفرهایش را به من اطلاع می‌داد و مطمئنم که از کشور خارج نشده است. نگرانش هستم و احتمال می‌دهم اتفاقی برایش افتاده باشد.»

با شکایت این مرد، کارآگاهان اداره آگاهی تحقیقات خود را آغاز کردند. در نخستین مرحله، تیم پلیس به سراغ همسر مسعود رفتند که با خونسردی اعلام کرد شوهرش حدود یک سال پیش برای انجام کاری به خارج از کشور رفته و خبری از او ندارد.

در پی اظهارات زن، پلیس استعلام گرفت و مشخص شد گذرنامه خروج مرد تاجر از ایران صادر شده است. اما پرسش مهمی برای تیم جنایی مطرح شد؛ چرا مسعود که دو فرزند داشت، در این مدت هیچ پیام یا تماسی با خانواده‌اش نداشت؟ همچنین همسرش با وجود این بی‌خبری طولانی، هیچ نگرانی یا ناراحتی نشان نداد و حتی یک بار هم پیگیر وضعیت شوهرش نشد. برای پاسخ به این پرسش‌ها، کارآگاهان زن را تحت نظر گرفتند و خیلی زود معلوم شد که زن از حدود دو سال پیش با مردی به نام احمد رابطه پنهانی دارد.

با به دست آمدن این سرنخ و احتمال قتل مسعود، بازپرس دادسرای امور جنایی تهران دستور بازداشت همسر او را صادر کرد و زن جوان دستگیر شد. او ابتدا منکر جنایت بود، اما با مواجهه با مدارک پلیسی، اعتراف کرد و گفت: «شوهرم وضعیت مالی خوبی داشت و برای صادرات و واردات کالا به خارج از کشور می‌رفت. چند سال پیش به درخواست من خوابگاهی برای زنان و دخترانی که در تهران جای زندگی نداشتند راه‌اندازی کردیم. برای مدیریت خوابگاه زنی را استخدام کردیم. بعد از مدتی او گفت تعدادی سنگ قیمتی دارد و می‌خواهد آنها را بفروشد. برای قیمت‌گذاری، مردی به نام احمد که متخصص سنگ‌های عتیقه بود را آوردیم. من در آنجا با احمد آشنا شدم و رفته‌رفته رابطه دوستی ما شکل گرفت. من و احمد به هم علاقه‌مند شدیم، اما چون من متأهل بودم و امکان ازدواج نداشتم، تصمیم گرفتم با کمک احمد شوهرم را به قتل برسانم.»

زن ادامه داد: «احمد از مرد میانسالی به نام حجت و دوستش که در غرب کشور زندگی می‌کرد، خواست شوهرم را به قتل برساند. اما حجت پس از چند روز پشیمان شد و گفت نمی‌تواند مسعود را بکشد. او معتقد بود مسعود مردی محترم، بی‌گناه و بی‌آزار است و نمی‌خواهد دستش به خون یک آدم بی‌گناه آلوده شود. پس از کنار کشیدن حجت، احمد دو مرد افغانستانی را اجیر کرد و به آنها وعده داد ۵ میلیارد تومان بپردازد تا قتل را انجام دهند. وقتی آنها شوهرم را کشتند، با کمک یک جاعل پاسپورت جعلی با مشخصات مسعود ساختیم و یک نفر را با مدارک او و گریم چهره به خارج فرستادیم تا وانمود کنیم مسعود ایران را ترک کرده است. پس از عملی شدن نقشه، همان فرد با مدارک خودش به کشور بازگشت.»

با اعترافات زن جوان، احمد و دو مرد افغانستانی که جنایت را انجام داده بودند نیز دستگیر شدند. حجت که در نیمه راه از انجام قتل پشیمان شده بود، به اتهام مخفی نگه داشتن ماجرا بازداشت شد و تحقیقات در اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت ادامه دارد.

«نمی‌خواستم یک بی‌گناه را بکشم»

حجت، ۵۰ ساله، بازنشسته و فعال در حوزه خرید و فروش عتیقه و سنگ‌های قیمتی است، ولی حتی پیشنهاد ۵ میلیارد تومانی نیز نتوانست او را به ارتکاب قتل ترغیب کند.

*چرا احمد این پیشنهاد قتل را به تو داد؟

من از طریق یکی از دوستانم با احمد آشنا شدم. من در زمینه خرید و فروش عتیقه و سنگ‌های قیمتی که از پدرم به ارث برده بودم فعالیت می‌کردم. در محل زندگی‌مان اگر کسی عتیقه یا زیرخاکی پیدا می‌کرد، برای برآورد قیمت به من مراجعه می‌کرد. احمد در ابتدا گفته بود ایرانی نیست و شیخ یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس است. دو یا سه سال بود که او گاهی به شهر ما می‌آمد و من او را می‌دیدم. یک بار تماس گرفت و گفت مقداری سنگ و عتیقه دارد و از من خواست همراه با دوستم به تهران بیایم. وقتی رسیدیم، گفت کار مهمی با من دارد. او گفت: «در سال‌هایی که در خارج بودم، همسرم با مردی آشنا شده و به صورت غیابی از من طلاق گرفته و به عقد موقت مردی به نام مسعود درآمده است. می‌خواهم انتقامم را از مسعود بگیرم.» چند روز بعد به من گفت اگر مسعود را با ماشین زیر بگیری و تصادف را حادثه جلوه دهی، پول خوبی به تو می‌دهم.»

*چقدر پول به تو پیشنهاد داد؟

۵ میلیارد تومان برای من و دوستم، به علاوه اینکه هزینه دیه، بیمارستان و خسارت‌های وارد شده به ماشین را هم پرداخت می‌کند. اما تأکید داشت که تصادف باید به صورت حادثه صحنه‌سازی شود و من هزینه کامل را پرداخت کنم.

*چرا برای این کار تو را انتخاب کردند؟

چون احمد از انجام قتل می‌ترسید و من آدم شجاع و بی‌باکی هستم. اما وقتی مقتول را دیدم و پیگیری کردم، متوجه شدم واقعیت ماجرا چیز دیگری است و تصمیم گرفتم منصرف شوم. می‌دیدم که او با چه عشق و علاقه‌ای بچه‌هایش را به پارک می‌برد و دوچرخه‌هایشان را به ماشین وصل می‌کرد. مردی محترم و سالم بود و من منصرف شدم. گرچه ۵ میلیارد تومان وسوسه‌کننده بود، ولی وجدانم اجازه نداد او را زیر بگیرم و به قتل برسانم. به احمد گفتم این کار را نمی‌کنم و او دو مرد افغانستانی را برای این منظور اجیر کرد. اما من یک اشتباه بزرگ کردم؛ باید به پلیس اطلاع می‌دادم که آنها قصد جنایت دارند. اگر این کار را کرده بودم، هم آن مرد جوان زنده می‌ماند و هم خودم گرفتار نمی‌شدم.»