سرنوشت رحیم و محبوبه در سریال «بامداد خمار» به یکی از مهمترین پرسش های مخاطبان این مجموعه تبدیل شده است. داستان این سریال روایتگر عشقی پرشور اما پررنج است؛ عشقی که میان دو انسان از دو دنیای کاملا متفاوت شکل میگیرد.
محبوبه، دختری از خانواد های مرفه و اصیل، دل به رحیم میبازد؛ مردی زحمتکش و فقیر از طبقه ای پایین تر که شاگرد نجار است. همین تفاوت طبقاتی از همان ابتدا مخالفت های شدید خانواده محبوبه را به دنبال دارد، اما محبوبه که اسیر احساسات جوانی و عشق عمیق خود شده، تصمیم میگیرد برخلاف خواست خانوادهاش عمل کند.
با وجود هشدارهای اطرافیان، محبوبه با اصرار فراوان با رحیم ازدواج میکند. او تصور میکند عشق میتواند همه فاصله ها، تفاوتها و مشکلات را از میان بردارد. در آغاز زندگی مشترک، محبوبه با امید و شوق فراوان وارد دنیایی جدید میشود؛ دنیایی که هیچ شباهتی به زندگی آرام و بی دغدغه گذشت هاش ندارد.
با گذشت زمان، واقعیت ها خود را نشان میدهند. تفاوت های فرهنگی، فکری و رفتاری میان محبوبه و رحیم به تدریج آشکار میشود. محبوبه که در ناز و نعمت بزرگ شده، توان سازگاری کامل با زندگی فقیرانه و محدود را ندارد و همین موضوع زمینهساز اختلافات جدی میان آنها میشود.
اختلافها عمیقتر میشود و محبوبه که زمانی برای رسیدن به رحیم با خانوادهاش قطع رابطه کرده بود، حالا خود را تنها و پشیمان میبیند. او نه جایگاهی در خانواده سابقش دارد و نه در زندگی جدیدش احساس آرامش و رضایت میکند.
رحیم نیز با وجود تلاشهای فراوان، قادر نیست انتظارات محبوبه را برآورده کند و این ناتوانی، فاصله عاطفی میان آنها را بیشتر میکند. زندگی مشترک آنها به نقطهای میرسد که عشق اولیه جای خود را به سردی، دلخوری و حسرت میدهد.
در نهایت، محبوبه درمییابد تصمیمی که از روی احساس گرفته، آینده اش را بهشدت تحت jhثیر قرار داده است. سرنوشت این عشق به شکلی دردناک رقم میخورد و محبوبه بهای سنگینی برای انتخاب خود میپردازد.
