بیرانوند با اعلام بیماری روانی چه سرمایه‌ای را به خطر انداخت؟ آیا برای فرار از سربازی این همه ذلت ضروری است؟
بیرانوند با اعلام بیماری روانی چه سرمایه‌ای را به خطر انداخت؟ آیا برای فرار از سربازی این همه ذلت ضروری است؟



روزنامه خراسان در گزارشی نوشت: علیرضا بیرانوند، دروازه‌بان اصلی تیم ملی فوتبال ایران که سال‌ها با پشتکار و اراده قوی خود و با عبور از سختی‌ها، سرمایه اجتماعی قابل توجهی برای خود کسب کرده بود، مدتی است به دلیل حاشیه‌های مختلف در مرکز توجه رسانه‌ها قرار گرفته است.

بر اساس ادعای برخی رسانه‌ها، بیرانوند این بار برای فرار از پیوستن به یک تیم نظامی، با استناد به بهانه خالکوبی، به کمیسیون اعصاب و روان مراجعه کرده است تا شاید با دریافت تشخیص اختلال روانی، بتواند کارت معافیت از سربازی را بگیرد یا حداقل زمانی برای به تعویق انداختن خدمت سربازی خود فراهم کند.

این موضوع دقیقاً همان نقطه‌ای است که باعث حیرت و تعجب جامعه می‌شود؛ چرا که بیرانوند قرار نیست مانند هزاران جوان دیگر کشور، با کوله‌پشتی و پوتین به مناطق مرزی برود و شب‌ها را در برجک‌های نگهبانی بگذراند. خدمت سربازی او در حقیقت به معنای بازی در یک تیم فوتبال نظامی، دریافت دستمزد حرفه‌ای و تمرین در چمن‌های استاندارد با امکاناتی است که آرزوی بسیاری از جوانان است.

از سوی دیگر، برخلاف قهرمانان المپیکی یا مدال‌آوران طلای آسیایی که به موجب قانون «سرباز قهرمان» از معافیت برخوردارند، بیرانوند هیچ افتخار خاصی در این زمینه ندارد که شامل این قانون شود. بنابراین این حجم از تلاش برای فرار از قانونی که همه مردم به آن پایبند هستند، از کجا ناشی می‌شود و چرا او خود را جدا از دیگران و بالاتر از قانون می‌بیند؟

به نظر می‌رسد چنین افرادی به تدریج باور می‌کنند که قوانین تنها برای مردم عادی وضع شده‌اند و موقعیت مالی، شهرت و جایگاه اجتماعی آن‌ها را بالاتر از قوانین و جامعه قرار می‌دهد.

علیرضا بیرانوند پیش‌تر با فسخ غیرقانونی قرارداد، سپس با ماجرای بحث‌برانگیز مدرک دکترا و معافیت تحصیلی، رفتارهایی انجام داده بود که در شأن یک بازیکن ملی نبوده است. اکنون نیز با وجود اینکه مرتب در پست‌ها و استوری‌های خود از وطن و میهن صحبت می‌کند، حاضر نیست مانند سایر هموطنانش به کشورش به عنوان سرباز و البته در نقش دروازه‌بان یک تیم نظامی خدمت کند. او نمی‌داند که وقتی برای کسب منافع مالی یا ورزشی زودگذر حاضر می‌شود خود را بیمار روانی معرفی کند، در حقیقت دارد شأن، عزت نفس و تمام اعتبار پیشین خود را نابود می‌کند.

مردم سقوط یک ستاره را در گل‌هایی که می‌خورد نمی‌بینند؛ آن‌ها زمانی که از قهرمان‌شان ناامید می‌شوند، زمانی است که مشاهده می‌کنند او برای فرار از مسئولیت‌های ساده شهروندی به هر ترفندی متوسل می‌شود و در عین حال ادعا دارد که هیچ‌گاه از رانت استفاده نکرده است.