6عصر؛ امیر صدرا صیام – بازگشت جواد خیابانی به آنتن تلویزیون، پس از اینکه چند ماه پیش با اعلام بازنشستگی از صداوسیما خداحافظی کرده بود، بیش از آنکه فقط یک بازگشت حرفهای ساده باشد، بار دیگر یادآور یکی از ویژگیهای شناختهشده و همیشگی اوست: تصمیمهای غیرقابل پیشبینی و غیرمنتظره.
خیابانی البته سالهاست که تنها به واسطه گزارشهای فوتبالش شناخته نمیشود. او در گزارشگری فوتبال بارها از جریان مسابقه فاصله گرفته و به روایتهایی پرداخته که گاه عجیب، غیرمنتظره و حتی موضوع شوخیهای فضای مجازی شدهاند.
بخشی از شهرت و محبوبیت او دقیقاً ناشی از همین «فراتر رفتن از گزارش معمولی» است؛ ویژگیای که زمانی به امضای شخصی و جذابیت او تبدیل شده بود، اما در سالهای اخیر گاهی به نقطهای رسیده که مخاطبان بیش از خود مسابقه، منتظر جمله یا واکنش غیرمنتظره بعدی خیابانی هستند.
اکنون همین الگو را میتوان در تصمیمهای حرفهای او هم مشاهده کرد. کسی که در خرداد ماه امسال پایان ۳۶ سال همکاریاش با صداوسیما را اعلام کرد، از دلتنگی برای مردم سخن گفت و حتی خبر از آغاز فصل تازهای در فعالیت رسانهای خود داد، فقط چند ماه بعد دوباره به همان آنتن بازگشته است.
البته طبیعی است که بازنشستگی همیشه به معنای پایان همکاری نیست و بازگشت یک چهره باسابقه نیز به خودی خود نکته منفی محسوب نمیشود؛ اما تکرار خداحافظیها و بازگشتها این سوال را ایجاد میکند که آیا تصمیمهای خیابانی در مسیر حرفهایاش تا چه اندازه نهایی و قابل اعتماد هستند؟
مسئله صرفاً مربوط به فرد جواد خیابانی نیست؛ بلکه مربوط به تصویری است که یک چهره رسانهای از خود برای مخاطبان خلق میکند. وقتی یک گزارشگر، مجری و چهره تلویزیونی بارها تصمیمهای قطعیشده خود را تغییر میدهد، طبیعی است که بخشی از مخاطبان دیگر خداحافظی او را پایان یک دوره ندانند، بلکه آن را بخشی از چرخه رفتوبرگشتهای مکرر بدانند.
خیابانی بیش از سه دهه در تلویزیون حضور داشته و نمیتوان نقش او را در حافظه فوتبال تلویزیونی ایران نادیده گرفت. به همین دلیل شاید بهتر بود خودش زمان خداحافظی را انتخاب میکرد؛ زمانی که هنوز در اوج بود و بخش بزرگی از خاطرات مخاطبان با احترام و محبوبیت نسبت به او گره خورده بود.
در دنیای رسانه، همیشه ماندن نشانه موفقیت نیست و همیشه رفتن هم به معنی شکست نیست. گاهی یک چهره باید بداند بهترین زمان خداحافظی لزوماً وقتی نیست که دیگر جایی برای ماندن ندارد؛ بلکه زمانی است که مخاطب هنوز دلش برای نبودنش تنگ خواهد شد.
شاید اگر خیابانی در همان نقطهای که خاطرات بزرگش بر گزارشگری فوتبال سایه انداخته بود، خداحافظی میکرد، امروز بازگشتش بیشتر به یک اتفاق ویژه شباهت داشت تا بازگشتی که بخشی از مخاطبان آن را پایان دوران حرفهای او بدانند.
با این وجود، بازگشت او یک فرصت نیز هست: فرصتی برای اینکه خیابانی نشان بدهد پس از سه دهه و نیم نه فقط به آنتن، بلکه به روزهای خوب و اعتبار گذشته میتوان بازگشت. این بار شاید کمتر صحبت کردن، کمتر عبور از متن مسابقه و بیشتر اجازه دادن به خود فوتبال برای دیده شدن، بهترین راه برای حفظ همان محبوبیتی باشد که طی سالها به دست آورده است.
شاید مهمترین نکته این باشد که محبوبیت یک چهره تلویزیونی سرمایهای همیشگی نیست. مخاطب همان قدر که میتواند با یک گزارشگر خاطره بسازد، میتواند از تکرار، حاشیهسازی و رفتارهای غیرقابل پیشبینی خسته شود.
خیابانی هنوز بخشی از خاطره فوتبال تلویزیونی ایران است، اما حفظ این جایگاه بیش از هر چیز به تشخیص درست زمان حضور و زمان کنارهگیری بستگی دارد.
اگر قرار است بازگشت دوباره او ماندگار باشد، بهتر است با بازتعریف نقش و سبک حضورش همراه شود؛ وگرنه ممکن است آنچه زمانی «امضای خیابانی» بود، بیش از پیش به عاملی برای شوخی و فاصله گرفتن مخاطب تبدیل گردد.
گاهی برای ماندگار ماندن، باید درست در زمانی رفت که هنوز دوستداشتنی هستیم، نه اینکه وقتی دیگر مشتری و خریداری نداریم، دوباره بازگردیم.
