6عصر؛ علیرضا خامسیان (مشاور وزیر ورزش و جوانان)- ورزش یکی از معدود حوزههایی است که قادر است گروههای اجتماعی با گرایشها و دیدگاههای سیاسی و فرهنگی گوناگون را برای مدت کوتاهی حول یک نماد واحد گرد هم آورد: تیم ملی ایران.
وقتی یک ورزشکار ایرانی در برابر رقبای آسیایی به پیروزی میرسد، این موفقیت معمولاً به شکل فردی احساس نمیشود؛ بلکه بسیاری آن را به عنوان «موفقیت ایران» تجربه میکنند. این نقطه همان جایی است که یک دستاورد ورزشی میتواند موجبات ایجاد همبستگی اجتماعی موقت را فراهم کند.
دستاوردهای کاروان ایران در بازیهای آسیایی ناگویا با کسب ۱۹ مدال طلا، ۱۸ نقره و ۱۵ برنز و ارتقای یک پلهای نسبت به بازیهای هانگژو، سوالی را در ذهن محققان علوم اجتماعی به وجود میآورد: آیا نتایج ناگویا میتواند برای دولت به ایجاد وفاق ملی و سرمایه اجتماعی منجر شود؟
البته باید توجه داشت که سرمایه اجتماعی تنها به اعتماد به دولت محدود نمیشود؛ بخش مهمی از آن به اعتماد جامعه به تواناییهای خودشان بازمیگردد.
برای نمونه، کسب مدال طلا توسط آرین سلیمی، موفقیت کشتیگیران و قهرمانی تیم والیبال مردان این پیام را منتقل میکند که: «ایرانیها با وجود دشواریها، هنوز قادرند در سطح آسیا رقابت کنند و پیروز شوند.» اگر این حس به درستی مدیریت شود، میتواند از «افتخار ورزشی» به اعتماد به توانمندیهای انسانی کشور بدل شود. به عنوان مثال، تیم والیبال مردان ایران توانست با نتیجه ۳ بر ۱ ژاپن میزبان را شکست دهد و عنوان قهرمانی خود را حفظ کند.
البته کسب مدال به خودی خود سرمایه اجتماعی برای دولت ایجاد نمیکند. مدال توسط ورزشکار کسب شده است؛ دولت زمانی میتواند بخشی از این موفقیت را به سرمایه اجتماعی تبدیل کند که جامعه احساس کند نهادهای عمومی از ورزشکاران حمایت کردهاند، امکانات و زیرساختها را فراهم کردهاند، در تخصیص منابع به عدالت عمل کردهاند، موفقیت ورزشکاران زن و مرد را به رسمیت میشناسند و پس از مسابقات نیز به وعدههای خود پایبند هستند. در غیر این صورت، ممکن است جامعه بگوید: «این موفقیت متعلق به ورزشکاران است، نه دولت.»
از سوی دیگر، ورزشکاران زن ظرفیت مهمتری برای ایجاد سرمایه اجتماعی محسوب میشوند. یکی از جالبترین وجوه بازیهای ناگویا، موفقیت زنان ایرانی بود. برای نمونه، مهسا بهشتی در وزنهبرداری زنان مدال برنز کسب کرد و ساغر مرادی نیز در تکواندو به طلای تاریخی دست یافت. این مسئله برای دولت یک ظرفیت اجتماعی ارزشمند ایجاد میکند. اگر موفقیت زنان ورزشکار به شکل واقعی به رسمیت شناخته شده و از آنان حمایت شود، میتواند شکاف میان بخشی از جامعه و نهادهای رسمی را تا حدی کاهش دهد. اما در این زمینه نیز نحوه برخورد دولت اهمیت بیشتری از تبلیغات دارد. اگر دولت صرفاً از موفقیت زنان برای اهداف تبلیغاتی بهره ببرد ولی مطالبات و مشکلات آنان در ورزش حرفهای را نادیده بگیرد، اثر سرمایه اجتماعی میتواند معکوس شود.
نظام حکمرانی کشور باید هوشمندی لازم را داشته باشد تا «سرمایه نمادین» را به «اعتماد نهادی» تبدیل کند. بنابراین، ناگویا برای دولت بیشتر یک «پنجره فرصت» است تا به یک سرمایه اجتماعی قطعی تبدیل شود.
البته یک خطر جدی وجود دارد؛ اگر دولت بیش از حد موفقیت ورزشکاران را به عملکرد خودش نسبت دهد، ممکن است نتیجه عکس به بار آورد. برای مثال اگر پیام اصلی این باشد که «این موفقیت نشاندهنده رضایت مردم از عملکرد دولت است»، این استدلال از دیدگاه جامعهشناسی ضعیف است. رضایت از کاروان ایران الزاماً به معنای رضایت از دولت نیست. پس دولت چگونه باید این فرصت را مدیریت کند؟
به نظر نگارنده، چهار اقدام اصلی دولت بیشترین تأثیر را خواهد داشت: اول، مالکیت موفقیت را به ورزشکاران و مردم نسبت دهد، نه به خود دولت. دوم، از تمام ورزشکاران، فارغ از جنسیت، قومیت، استان و رشته، حمایت برابر نشان دهد. سوم، پاداش و حمایت از قهرمانان را به صورت شفاف و عملیاتی دنبال کند و چهارم، موفقیتهای ناگویا را به سیاستهای بلندمدت توسعه ورزش همگانی، ورزش زنان و پرورش استعدادهای جوان مرتبط سازد. اگر چنین رویکردی اتخاذ شود، دولت میتواند از «موفقیت ورزشی» به «اعتماد نهادی» دست یابد.
بنابراین، ناگویا برای دولت سه نوع سرمایه ایجاد میکند: سرمایه عاطفی (شادی، غرور و هیجان مشترک)، سرمایه نمادین (تقویت تصویر ایران قدرتمند) و سرمایه اجتماعی (در صورت تبدیل موفقیت ورزشی به اعتماد، مشارکت و رابطه بهتر بین دولت و جامعه).
نتایج بازیهای ناگویا یک ذخیره بالقوه از سرمایه اجتماعی به وجود آوردهاند؛ میزان تبدیل این ذخیره به سرمایه اجتماعی واقعی دولت، بستگی به نحوه رفتار دولت با ورزشکاران، صداقت در روایت موفقیتها و عملکرد دولت در سایر حوزهها دارد.
