وداع تلخ لیونل مسی؛ ضربه زمان بر نابغه بی‌همتای فوتبال
وداع تلخ لیونل مسی؛ ضربه زمان بر نابغه بی‌همتای فوتبال



6عصر؛ مهرداد خدیر – مردم آرژانتین وداعی تاریخی با ستاره بی‌نظیر تاریخ فوتبال جهان، لیونل مسی، داشتند که طی ۲۱ سال گذشته با نمایش‌های هنرمندانه و بی‌همتایش، میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا را شیفته فوتبال کرد و کمتر احتمال دارد بازیکنی چون او دوباره دیده شود.

اگرچه همیشه گفته می‌شد دیه‌گو مارادونا نمونه‌ای است که مادر زمین دیگر او را نخواهد زایید، اما مسی توانست بار دیگر نگاه جهانیان را به یک بازیکن آرژانتینی خیره کند.

در حالی که مارادونا از کوچه‌های بوئنوس آیرس برخاسته بود، مسی از نوجوانی در آکادمی‌های مدرن فوتبال اسپانیا پرورش یافته بود.

این نکات فوتبالی و ورزشی کافی است و جای خالی دکتر حمیدرضا صدر حس می‌شود که درباره وداع مسی بنویسد؛ هنوز بهترین نوشته‌ها همان‌هایی است که او و همچنین احسان محمدی نگاشته‌اند.

با این یادآوری‌ها روشن می‌شود که مسی تنها بهانه است و این نوشته درواقع درباره گذر زمان است؛ موج سنگین و غیرقابل توقفی که حتی ستارگان بزرگی مثل مسی را وادار به خداحافظی از فوتبال ملی می‌کند.

ما همه در کودکی و نوجوانی بازیکنانی را دوست داشتیم که از ما بزرگ‌تر بودند، بعد با بازیکنانی هم‌سن شدیم و به تدریج آن‌ها از ما کم‌سن‌تر شدند تا روزی که همه آن‌ها از میدان خارج شده و نسل دیگری جایگزین‌شان شد.

با این دیدگاه عجیب نیست که وقتی تصاویر وداع فوتبالیست نابغه آرژانتینی را دیدم، بیشتر از خود مسی به معمای زمان فکر کردم؛ اینکه او بر همه چیز پیروز شد جز زمان. بی‌دلیل نیست که ساموئل بکت می‌گوید: «ما زمان را مصرف نمی‌کنیم، بلکه زمان ما را مصرف می‌کند.»

وقتی به زمان و تسلط آن بر مسی اندیشیدم، شعر «عقاب» سروده دکتر پرویز ناتل خانلری نیز به ذهنم آمد. همان شعری که عقاب وقتی چالاکی گذشته را از دست می‌دهد و بوی مرگ را می‌شنود، تصمیم می‌گیرد راز عمر طولانی را از کلاغ بپرسد و وقتی درمی‌یابد که زندگی کلاغ مملو از مردارخواری و پرواز محدود است، کیفیت زندگی خود را بر کمیت زندگی کلاغ ترجیح می‌دهد.

هدف نقل داستان و شعر نیست بلکه دو بیت آن که به «پرواز زمان» اشاره دارد را یادآوری می‌کنم:

زار و افسرده چنین گفت عقاب

که مرا عمر، حبابی است بر آب

راست است این که مرا تیز پر است

لیک، پروازِ زمان، تیزتر است

در ادامه شعر پرسیده می‌شود:

من و این شهپر و این شوکت و جاه

عمرم از چیست بدین حد، کوتاه؟

مسی هم احتمالاً به ۲۱ سالی فکر می‌کند که چون برق و باد گذشت؛ هرچند برای او شهرت، ثروت افسانه‌ای و تالاری پر از افتخارات به همراه داشت، اما نتوانست بر زمان غلبه کند و در نهایت فهمید که پرواز زمان تیزتر است. حضور شش دوره او در جام جهانی نیز به لطف زمان فراهم آمد و حقیقتاً چه راز بزرگی است زمان.

هرچه بیشتر به زمان فکر می‌کنیم، حیرت و سردرگمی ما بیشتر می‌شود. صحبت از زمان است؛ نه تقویم و ساعت که با آن روزها، ساعات، دقیقه‌ها و ثانیه‌ها را می‌شماریم، بلکه خود زمان؛ که شاید ساده‌ترین توصیف برای فهم خدای هستی این باشد که وی بیرون از زمان است، زیرا اگر درون زمان بود، تمام می‌شد. بهترین تسلی برای هر کسی که از میان ما می‌رود همین است که از تور زمان آزاد شده است:

فردا که از این دیر کهن درگذریم

با هفت هزار سالگان سر به سریم

یک لحظه به عزیزان از دست رفته‌تان فکر کنید؛ شاید نتوانید تشخیص دهید که چه کسی زودتر رفته است چون همه انگار صفر شده‌اند!

شاید بگویید چرا ما ایرانیان به جای جشن گرفتن یک ملت، درباره مرگ می‌نویسیم؟ اما موضوع مرگ نیست؛ چون مسی زنده است و افتخاراتش ماندگار. صحبت از زمان است؛ معمای بزرگ هستی.

سال‌ها پیش تنها مقاله‌ای از دکتر محمد ضیمران مرا با جنبه‌هایی از زمان آشنا کرد و پس از آن هرچه خواندم، هیچ رازی را آشکار نکرد، اما این حقیقت بدیهی است که زور زمان بر همه چیز چیره است و پرواز زمان تیزتر از هر پرنده‌ای حتی عقاب است.

اگر حسرت خداداد، ستاره نامحترم فوتبال ایران، این بود که چرا زودتر پولدار نشد تا بتواند مادرش را درمان کند (یکی از معدود حرف‌های درست او)، ثروت افسانه‌ای مسی هم نتوانست کرکس مرگ را از پدرش دور کند. آن همه جمعیت در ورزشگاه و خیابان‌ها حاضر بودند ولی پدرش کنار نبود؛ این است هیبت مرگ و راز زمان که آدمی را آنقدر مصرف می‌کند تا به پایان برسد.

این متن بامداد پنج‌شنبه نوشته شده و ساعاتی پیش از اعلام برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۲۶ منتشر می‌شود. مانند سال‌های گذشته، یکی از جدی‌ترین و محتمل‌ترین گزینه‌ها «هاروکی موراکامی» نویسنده ژاپنی است، گرچه اکثر ما هر سال آرزوی اعطای این جایزه به محمود دولت‌آبادی را داریم. بد نیست بدانیم موراکامی چه نظری درباره زمان دارد.

او در کتاب «براده‌های الماس» با ترجمه روان مهدی غبرایی درباره زمان چنین می‌نویسد: «زمان، همه ما را یکسان زمین‌گیر می‌کند. مثل درشکه‌چی که اسب پیر خود را می‌زند تا در جاده بمیرد. تازیانه‌ای که به ما می‌خورد ملایمت ترسناکی دارد، چون فقط عده اندکی می‌فهمند که کتک خورده‌اند.»

شاید کسانی که همیشه به مسی حسادت می‌کردند در آن شب وداع استثنایی احساس کردند حداقل در یک مورد، یعنی زدن تازیانه زمان، با او شباهت دارند! مثل کسانی که سال‌ها به دنبال عدالت می‌دوند و در نهایت گمشده خود را در قبرستان می‌یابند؛ جایی که عدالت در مرگ تجسم می‌یابد زیرا همه می‌میرند و در این مورد تبعیضی نیست.

ما همه انگار سوار قطاری هستیم که نهایتاً به ته دره سقوط خواهد کرد و کسی که این راز را می‌داند، غصه نمی‌خورد که در کدام واگن پذیرایی بهتر و راحت‌تر است.

احتمالاً تا اینجا شعر ناتل خانلری، سخن بکت و گفته‌های موراکامی را کنار گذاشته‌اید؛ همان موراکامی که شاید امسال جایزه نوبل را به دست آورد و ممکن است بگوید: «چرا حالا که ۷۷ ساله‌ام؟» و اگر جایزه را بگیرد، گرد زمان بر آن نیز نشسته است. سال‌هایی که منتظر ماند و نصیبش نشد.

به بکت اشاره شد و گفته‌های او در رساله «پروست». در همان متن تعبیر «سرطان زمان» به کار رفته که تکان‌دهنده‌تر است، ولی سخن نخست از همه قابل‌تأمل‌تر است: راز زمان این نیست که ما آن را مصرف می‌کنیم و تمام می‌شویم، بلکه این است که زمان ما را مصرف می‌کند و تبدیل‌مان می‌کند به چیزی غیر از آنچه بوده‌ایم؛ نه فقط فرسوده‌تر، بلکه «چیز دیگری».

اکنون به اصل موضوع و انگیزه این نوشته می‌رسم تا تلخی آن را کاهش دهم و شیرینی را جایگزین سختی کنم. درباره نابغه‌هایی مانند لیونل مسی داستانی متفاوت وجود دارد؛ درست است که زمان آن‌ها را مصرف کرده و پروازش تیزتر بوده، اما این «چیز دیگر» تبدیل شدن به فرسودگی نیست، بلکه شکوفایی است. به این ترتیب خوشبخت مردمانی‌اند که زمان آن‌ها را به چیزی دیگر تبدیل کرده نه فروتر بلکه فراتر، مانند پروانه‌ای که حاصل دگردیسی کرم ابریشم است.

بی‌دلیل نیست که امروز ایرانیان بیش از هر چیز دیگری از گذر زمان افسوس می‌خورند؛ شاید چون تعداد کسانی که می‌دانند زمان چگونه بر ما تازیانه می‌زند افزایش یافته و مهم‌تر اینکه این آسیب دیگر ملایمت گذشته را ندارد.