6عصر ؛ موحد منتقم – بیشک در فضای شبکههای اجتماعی با گروهی مواجه شدهاید که در حین دویدن روی تردمیل، ناگهان احساس مسئولیت میکنند و با عضلاتی که به نمایش میگذارند، ادعای نجات بشریت را دارند؛ این افراد در حالی که هنوز با سرعت هفت کیلومتر در ساعت در حال فرار از خطر هستند، درباره مفاهیمی چون اراده، موفقیت و معنای زندگی سخنرانی میکنند!
به نظر میرسد در اینستاگرام اگر مغزتان حرف تازهای نداشته باشد، اصلاً نگران نباشید؛ کافی است چند دمبل بردارید، هندزفری بگذارید، عضلاتتان را منقبض کنید و با چهرهای فلسفی شروع به دویدن نمایید؛ در این صورت جملهای مثل «هیچکس نمیتواند جلوی پیشرفت تو را بگیرد» به اندازه اندیشههای سقراط و افلاطون اهمیت پیدا میکند! انگار هرچه مغز کمتر کار کند، بازو باید بیشتر حرف بزند!
در این فضای مجازی، بدن به مدرکی بدل شده است که میگوید: «من عضله ساختهام، پس حتماً رمز خوشبختی، روابط انسانی و معنای هستی را هم یافتهام.» تنها چیزی که کم است، نسخه درمان افسردگی کنار پودر پروتئین و کراتین است.
در این فرهنگ، هر وزنه نمادی از مشکلات زندگی به شمار میآید، هر تکرار نمایانگر مبارزه است و هر قطره عرق سندی بر موفقیت محسوب میشود. تردمیل دیگر وسیلهای برای ورزش نیست؛ بلکه میدان نبرد با سرنوشت است. کافی است کسی هنگام دویدن بگوید: «زندگی مسابقه است!» و سپس با سرعت سه کیلومتر در ساعت از کنار بحرانهای هستی عبور کند.
نسخههای ارائهشده نیز سادهاند: قوی باش، تسلیم نشو، بهانه نیاور، از منطقه امن خارج شو. بر اساس این منطق، فقر به معنی کمبود اراده، افسردگی بیانگر فقدان انگیزه حرکت و شکست نشانه کمبود عرق است. ساختارهای اجتماعی، بیماریها، شانس و نابرابریها ظاهراً در این معادله جایی ندارند و انگار در رختکن ماندهاند.
مشکل اساسی این است که در عصر نمایش، «بودن» را با «ظاهر شدن» اشتباه گرفتهایم. افراد فقط نمیخواهند موفق باشند؛ بلکه دوست دارند موفق دیده شوند. بدن دیگر فقط بدن نیست؛ بلکه رزومه، برند و گاهی کارت ویزیت فلسفه است.

از کی دویدن سریع روی تردمیل و بلند کردن دمبلهای سنگین به مدرک موفقیت در زندگی تبدیل شده است؟ آیا هنوز در عصر ژوراسیک زندگی میکنیم و باید برای فرار از ببر دندانخنجری رکورد دوی سرعت بزنیم؟
دوست من، لطفاً از روی تردمیل پایین بیا! دایناسورها منقرض شدهاند؛ اکنون تنها موجودی که تعقیبت میکند، الگوریتم اینستاگرام است که اگر چند روز استوری نگذاری، تو را از حافظه جمعی پاک خواهد کرد!
اینستاگرام هم از یک عمل ساده، محصولی میسازد: بدن تبدیل به برند میشود، تجربهها به محتوا بدل میشوند و توصیهها به ابزار جذب مخاطب تبدیل میگردند. حرف درست همیشه پیروز نیست؛ حرفی پیروز است که در کنار تصویر مناسب قرار گیرد.
یک جمله کلیشهای اگر کنار بازوی حجیم بیان شود، ناگهان به حکمت باستانی تبدیل میگردد. عضله سرمایه اجتماعی است؛ اعتباری که گاهی از محدوده تخصص فرد فراتر میرود. پیام این است: «به من گوش کن؛ من خودم را ساختهام، پس میدانم تو چگونه زندگیات را بسازی.» البته ممکن است طرف فقط بلد باشد خودش را بسازد، نه زندگی را.
باید از این فیلسوفان دمبلبهدست پرسید، آیا واقعاً به گفتههایتان ایمان دارید؟ «هیچکس نمیتواند جلوی پیشرفت تو را بگیرد!» واقعاً؟ پس لطفاً دوربین را به سمت کسی که سه شیفت کار میکند، اجاره خانهاش عقب افتاده و برای پرداخت قبضها حسابوکتاب میکند، بچرخانید؛ ببینیم با چند ست جلو بازو و چند کیلومتر دویدن میتواند با تورم مقابله کند!
سقراط که عمرش را صرف گفتن این نکته کرد که دانایی از شناخت نادانی آغاز میشود، خبر نداشت که چند قرن بعد جوانی جلوی آینه باشگاه میایستد، عضلات جلو بازویش را منقبض میکند و میگوید: «اگر میخواهی به چیزی برسی، فقط به خودت ایمان داشته باش!» اگر سقراط امروز زنده بود، احتمالاً قبل از انتشار آثار فلسفی خود باید چند ماه بدنسازی میکرد تا الگوریتم اینستاگرام اجازه دهد فلسفهاش منتشر شود.
یکی از جملات مورد علاقه این فیلسوفان تردمیل این است: «هیچکس قرار نیست بیاید نجاتت بدهد؛ خودت باید خودت را نجات دهی!»
البته پذیرش مسئولیت زندگی خود حرف درستی است؛ اما از کجا معلوم هر کسی که شرایط خوبی ندارد، تنبل بوده است؟ از کجا معلوم کسی که فرصت ورزش، درآمد مناسب یا آرامش روانی ندارد، صرفاً ارادهاش ضعیف است؟ شاید کسی که سه شیفت کار میکند تا اجاره خانهاش را بدهد، هنوز جمله «خواستن توانستن است» را در استوریهای صبحگاهی شما ندیده باشد! وگرنه حتماً تا امروز هم میلیاردر شده بود و هم قهرمان بدنسازی.
این نسخههای انگیزشی معمولاً یک ویژگی مشترک دارند: همه چیز را ساده میکنند تا نیازی به توضیح نداشته باشند. فقر؟ اراده کن! شکست؟ بیشتر تلاش کن! تنهایی؟ روی خودت کار کن! افسردگی؟ بلند شو برو باشگاه! بحران اقتصادی؟ مثبت فکر کن! اگر این فرمولها واقعاً کارآمد بودند، با این همه جملات انگیزشی، باید تا حالا کل جهان به بهشت تبدیل شده بود و سازمان ملل به جای دیپلمات، مربی بدنسازی استخدام میکرد.

اما ماجرا فقط به دمبل و تردمیل محدود نمیشود؛ فیلسوف اینستاگرامی باید از نظر ظاهری هم صلاحیت نجات بشریت را داشته باشد: لباس ورزشی چسبان، عضلات برجسته، بدنی خوشتراش و برجستگیهایی که گویی با اصرار فراوان به لنز دوربین معرفی میشوند، ظاهراً از پیششرطهای ورود به دنیای حکمت و فلسفه اینستاگرام هستند.
اینجا اگر میخواهی درباره اراده و موفقیت صحبت کنی، اول باید مطمئن شوی بازوهایت به اندازه کافی حرف برای گفتن دارند؛ شکم ششتکهات در قاب تصویر جا میگیرد و لباس چسبانت وظیفه مهم جلب توجه را به درستی ایفا میکند.
سپس، درست وقتی چشم مخاطب از تماشای اندامت سیر نمیشود، با نگاهی عمیق به افق خیره میشوی و میگویی: «هیچکس جز خودت نمیتواند زندگیات را تغییر دهد!» چه کشف تکاندهندهای! احتمالاً اگر همین جمله را یک کارمند خسته با لباس معمولی میگفت، حتی الگوریتم هم خمیازه میکشید.
اما وقتی گوینده بدنی سکسی و عضلات برجسته دارد، همان حرف تکراری ناگهان به حکمت نازلشده از کوه المپ تبدیل میشود! در این سیرک تصویری، حقیقت نه به استدلال نیاز دارد، نه به تجربه و نه حتی به تفکر؛ کافی است بدن به اندازه کافی جذاب باشد تا مغز بتواند موقتاً از بار ارائه مدرک شانه خالی کند.
اما سؤال این است که چرا این افراد برای بیان دو جمله درباره اراده و موفقیت، حتماً باید لباس ورزشی چسبان بپوشند، عضلاتشان را تا حد اعلام استقلال بیرون بریزند و در حال نفسنفس زدن جلوی دوربین حاضر شوند؟

آیا حقیقت بدون نمایش بازو و انقباض عضلات شکم قابل انتقال نیست؟ پاسخ را باید در اقتصاد توجه جستوجو کرد؛ در این بازار، گاهی یک جمله کلیشهای همراه با بدن ورزیده و لباس تنگ، بیشتر از یک ساعت حرف حساب مشتری دارد. اینجا قرار نیست فقط چیزی یاد بگیریم؛ باید چشممان هم سرگرم شود تا مبادا در میان حکمتهای باستانی حوصلهمان سر برود!
دنیا به اندازه کافی پیچیده است که نتوان آن را با چند جمله روی تصویر آدمهای عرقکرده توضیح داد. موفقیت همیشه حاصل اراده نیست، شکست همیشه تقصیر فرد نیست و هر کس زندگی متفاوتی دارد.
گاهی آدمها نه به سخنرانی انگیزشی، بلکه به پول، فرصت، درمان، امنیت، همدلی یا کمی شانس نیاز دارند. هیچکدام از اینها را نمیتوان با افزایش سرعت تردمیل جایگزین کرد.
زندگی نه مسابقه دوی سرعت است که هر کس تندتر بدود برنده شود، نه باشگاه بدنسازی که هر مشکلی با چند ست تکرار بیشتر حل شود. به همین دلیل، در اقتصاد توجه، راحتتر است به افراد گفت «بیشتر تلاش کن» تا توضیح داد چرا برخی با تمام تلاششان هم از خط شروع جلو نمیروند.
خلاصه که، دوستان فیلسوف تردمیلنشین، ورزش کنید، وزنه بزنید و اگر دوست دارید از تجربههایتان بگویید؛ اما لطفاً موفقیت را با سرعت تردمیل و عمق اندیشه را با حجم عضله برابر ندانید.
دوران پارینهسنگی به پایان رسیده و پلنگ دندانخنجری دیگر تهدیدی برای ما نیست؛ اما ظاهراً هنوز از غریزه بقا عبور نکردهایم: یکی میدود تا از زندگی عقب نماند، دیگری میدود تا روی تردمیل به او بیاموزد چگونه زندگی کند!
