روزنامه همشهری گزارش داد که از مدتی پیش، پلیس متوجه سری سرقتهای مشابه از منازل در مناطق شمال و شمالشرق تهران شده بود؛ سرقتهایی که نشاندهنده فعالیت یک گروه کاملاً حرفهای بودند. در تمامی این سرقتها، سارقان با تخریب قفلها وارد خانهها میشدند و طلا، جواهرات و ارزهای نقدی را به سرقت میبردند و سپس متواری میشدند.

با شروع تحقیقات تخصصی، مأموران پلیس به محل وقوع سرقتها رفتند و تصاویر دوربینهای مداربسته ساختمانها را بازبینی کردند.
تصاویر ضبط شده نشان داد که دو مرد با کلاه، ماسک بهداشتی و چهره کاملاً پوشیده وارد ساختمانها میشدند. آنها با استفاده از شاهکلید یا با تخریب توپی قفلها وارد آپارتمانها میشدند و در کمترین زمان ممکن، پول، ارز، سکه و طلا را در کولهپشتی خود قرار داده و سپس فرار میکردند.
همزمان، عضو سوم این باند سوار بر موتورسیکلتی با پلاک مخدوش در حوالی محل سرقت پرسه میزد تا مراقب شرایط باشد. او بلافاصله پس از خروج همدستانش، آنها را سوار موتور میکرد و با سرعت در تاریکی شب ناپدید میشدند.
ردیابی سرنخ طلایی
تعقیب دزدان شبرو توسط پلیس ادامه یافت تا اینکه تماس یک شاکی جدید، روند پرونده را به مرحله تازهای برد. دزدان وارد منزلی در شمالشرق تهران شده بودند، اما به نظر میرسید سرنخی از خود باقی گذاشتهاند؛ یک قبض خرید عینک که متعلق به یک فروشگاه در مرکز تهران بود. کارآگاهان بلافاصله به فروشگاه عینک مراجعه کردند و با استعلام شماره قبض و اطلاعات پرداخت، هویت مشتری مشخص شد. او فردی سابقهدار بود که بارها به زندان رفته بود.
به زودی مخفیگاه او در یکی از محلههای جنوبی تهران شناسایی شد و در یک عملیات غافلگیرانه دستگیر گردید. در بازجوییها، وی به سرقتهای سریالی در مناطق مرفه تهران اعتراف کرد و با اطلاعاتی که به پلیس داد، دو همدستش نیز دستگیر شدند.
سرکرده باند؛ شعبدهباز دزد
رئیس این باند مردی 47 ساله است؛ مجرمی که سالها در کشورهای مختلف با روشهایی شبیه تردستی اقدام به کفزنی میکرد و به همین دلیل به «شعبدهباز» معروف شده بود. در ادامه، گفتوگوی اختصاصی با او را میخوانید.
در چه کشورهایی به غیر از ایران سرقت کردهای؟
من سالها در اروپا و کشورهای آسیایی مانند هند، مالزی، ترکیه و تایلند کفزنی کردهام، اما هیچگاه گرفتار نشدم. در فاصلهای به کوتاهی یک پلک زدن، کفزنی انجام میدادم بدون اینکه طرف متوجه شود چه اتفاقی افتاده است؛ به همین دلیل به شعبدهباز معروف شده بودم.
این کار را چگونه انجام میدادی؟
در هر کشور ترفند خاص خود را داشتم. در برخی کشورها، سوژه را شناسایی میکردم و خودم را به عنوان توریست معرفی میکردم. سپس به بهانه اینکه میخواهم با پول آنها آشنا شوم، اسکناسهایشان را میگرفتم و در کسری از ثانیه بدون اینکه متوجه شوند، چند برگ از آنها را سرقت میکردم. در برخی کشورها، به زبان محلی صحبت میکردم؛ مثلاً در هند یک توریست خارجی را شناسایی میکردم و بسیار خوب هندی صحبت میکردم. ادعا میکردم که پلیس هستم و به او مشکوک شدهام! کیفش را میگرفتم و به اسم بازرسی، ارزهایش را کفزنی میکردم. شاید باور نکنید، اما حتی به صرافیهای بزرگ هم میرفتم و جلوی چشم صرافهای باتجربه، کفزنی انجام میدادم.
چطور به چند زبان مسلط شدی؟
این یکی از ویژگیهای خانوادگی ماست. هوش و ذکاوت از ارثیههای خانواده ما محسوب میشود. همه چیز که بد نیست؛ گاهی آدم ویژگیهای خوب را هم به ارث میبرد.
خانوادهات الان در کجا هستند؟
همه آنها به مالزی و هند مهاجرت کرده و همانجا ساکن شدهاند؛ آنها اصرار داشتند که من هم بروم، اما من دلم میخواست در کشور خودم بمانم. بنابراین ماندم و تصمیم گرفتم یک باند سرقت تشکیل دهم.
چرا کفزنی را ترک کردی؟
در اینجا دیگر کفزنی بیفایده بود. روشها و شگردهای ما برای همه لو رفته بود و مردم هوشیار شده بودند و کسی به این آسانیها فریب ادعاهای عجیب را نمیخورد. بنابراین مسیرمان را تغییر دادیم. یک شاهکلید سفارشی ساختیم که با آن میتوانستیم قفل اکثر درهای ضدسرقت و معمولی را در چند ثانیه باز کنیم. وارد خانهها میشدیم و مستقیم پول و طلاها را برمیداشتیم، اما پس از ۵ یا ۶ سرقت دستگیر شدیم.
چگونه دستگیر شدید؟
به دلیل یک حواسپرتی ساده و کودکانه. درست روز قبل از آخرین سرقت، احساس کردم چشمهایم ضعیف شده و تار میبینم. به چشمپزشک مراجعه کردم و سفارش عینک دادم. روز بعد هنگام سرقت از خانهای، اصلاً حواسم نبود که فاکتور و قبض عینکفروشی در جیب لباس من بوده و روی فرش افتاده است. باورم نمیشود؛ من که در قلب اروپا و شرق آسیا از صرافهای کهنهکار دزدی میکردم، حالا به خاطر یک قبض کاغذی عینک باید گوشه بازداشتگاه باشم.
