بررسی نمایش «آرزوهای کوچک»: حمایت تجاری بله، اما بدون تحمیل سلیقه فرهنگی
بررسی نمایش «آرزوهای کوچک»: حمایت تجاری بله، اما بدون تحمیل سلیقه فرهنگی



6عصر؛ محسن سلیمانی فاخر- به مناسبت نمایش «آرزوهای کوچک» می‌توان ده نکته مهم را یادآوری کرد که توجه به آنها خالی از لطف نیست:

۱. تئاتر در مسیر تبدیل‌شدن به کنسرت‌نمایش

به نظر می‌رسد تئاتر ایران همانند سینمای تجاری، برای جذب بیشتر مخاطب بیش از پیش به موسیقی، آواز و اجراهای موزیکال روی آورده است.

نمایش «آرزوهای کوچک» نمونه مشخصی از این گرایش است؛ نمایشی که تلاش می‌کند در بطن یک داستان اجتماعی و تلخ، با استفاده از ترانه و موسیقی، شور و نشاطی ایجاد کند.

این انتخاب می‌تواند هم نقطه قوت باشد و هم ضعف، زیرا موسیقی زمانی به درام کمک می‌کند که از دل موقعیت نمایشی بیرون بیاید، نه اینکه تنها پوششی بر ضعف‌های متن و روایت باشد.

۲. پارادوکس در نقش تهیه‌کننده

ترکیب تصویر عمومی تهیه‌کننده، پیشینه و فضای موزیکال این نمایش تناقضی قابل توجه ایجاد می‌کند. تهیه‌کننده‌ای که سال تولدش ۱۳۷۶ است و طبق تصویری که در سایت تیوال از او منتشر شده، انتظار کمتری می‌رود که پشت تولید نمایشی کاملاً موزیکال قرار داشته باشد؛ چرا که بیشتر به تهیه آثار آیینی نزدیک به نظر می‌رسد.

البته نمی‌توان درباره سلیقه و باور افراد صرفاً از ظاهر قضاوت کرد، اما همین فاصله میان انتظارات و محصول فرهنگی، از نکات جالب توجه این اجراست.

۳. از حمایت فرهنگی تا تأثیرگذاری بر سلیقه

یک پلتفرم شناخته‌شده که تقریبا در همه حوزه‌ها حضور دارد؛ از تجارت و خدمات گرفته تا فعالیت‌های اجتماعی و حمایت از تئاتر. حمایت این پلتفرم از «آرزوهای کوچک» و اختصاص درآمدهای نمایش به امور خیریه مرتبط با کودکان بی‌سرپرست، رخدادی مثبت است. سرمایه بخش خصوصی می‌تواند به تولید و اجرای آثار فرهنگی یاری رساند، اما وجه دیگر قضیه، تأثیرگذاری بر سلیقه عمومی است.

برندهای بزرگ تنها حامی فرهنگ نیستند؛ بلکه به تدریج در شکل‌گیری ذائقه فرهنگی نیز نقش ایفا می‌کنند. نکته مهم آن است که تئاتر تبدیل به ویترین تبلیغاتی برندها نشود.

۴. کودکان؛ برگ برنده نمایش

مهم‌ترین نقطه قوت «آرزوهای کوچک» گروه بازیگران کودک و نوجوان آن است. دوجین بازیگر کودک که نه صرفاً حضور تزئینی دارند بلکه بار اصلی اجرا را به دوش می‌کشند. آنها هماهنگ، مسلط و پرانرژی‌اند و در بسیاری از مواقع حتی از بازیگران بزرگسال جلوتر عمل می‌کنند.

غزل شاکری و سیامک صفری نیز در تعامل با این گروه گاهی میدان را به آنها واگذار می‌کنند.

درباره نمایش «آرزوهای کوچک»/ حمایت تجاری آری اما نه به بهای سلیقه سازی فرهنگی

۵. رایان سرلک؛ بازیگری زیرک و تمام‌عیار

رایان سرلک از آن استعدادهای برجسته‌ای است که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت؛ بازیگری هوشمند، مسلط و کاملاً حاضر که موقعیت را درک می‌کند و می‌داند چگونه نگاه تماشاگر را به خود جلب نماید.

البته درخشش او نباید باعث شود که استعداد دیگر بازیگران تحت‌الشعاع قرار گیرد. تمامی کودکان حاضر در نمایش توانایی قابل توجهی دارند و هر یک می‌توانند به عنوان یک استعداد مستقل بازیگری شناخته شوند. هماهنگی و ارتباط آنها با یکدیگر نشان‌دهنده تمرین و هدایت دقیق گروه است.

۶. ترانه‌هایی ساده و سرسری در دل روایت تلخ

یکی از نقاط ضعف نمایش متن ترانه‌هاست. با اینکه موسیقی یکی از ارکان اصلی اجرا محسوب می‌شود، کلمات گاهی بسیار ساده‌انگارانه و سطحی هستند. برای تبدیل محتوا و ایده به ترانه‌ای تأثیرگذار، نیاز به پرداخت ادبی بیشتری است. نمی‌توان چند گزاره اخلاقی را تنها آهنگین کرد و انتظار داشت که به لحظه‌ای جاودانه تبدیل شوند.

۷. داستانی آشنا با حال‌وهوای سینمای موزیکال جهانی

«آرزوهای کوچک» با قصه‌ای کلیشه‌ای آغاز می‌شود: خانه‌باغی که پرورشگاهی برای کودکان بی‌سرپرست است؛ کودکانی که آنجا را خانه خود می‌دانند و صاحبان ملک در نقش دیو و دد برای تخریب آن وارد عمل می‌شوند.

با مطرح شدن این تهدید، هر کودک بخشی از گذشته و زخم‌های زندگی خود را بازگو می‌کند. ساختار موزیکال اثر یادآور الگوی فیلم موزیکال‌هایی مانند «مری پاپینز» است.

۸. کاش به جای انباشت رنج، بازپس‌گیری زندگی را می‌دیدیم

نمایش در بازگو کردن مشکلات کودکان موفق‌تر از طراحی مسیر رهایی آنها عمل می‌کند. هر کودک زخمی دارد و هر خاطره دریچه‌ای به فقدانی تازه باز می‌کند. اما کاش نویسندگان و کارگردان، راهکاری زیرکانه و شیرین برای نجات خانه‌باغ طراحی می‌کردند؛ مثلاً کودکان با ابتکار و همکاری، نقشه‌ای برای حفظ پرورشگاه می‌کشیدند و سهم خود را از زندگی پس می‌گرفتند.

چنین پایانی می‌توانست از دل همان فضای موزیکال بیرون بیاید و به جای صرف اشک‌گیری، امیدی واقعی بسازد. کودکان نباید فقط قربانی شرایط باشند؛ آنها می‌توانند قهرمان تغییر شرایط زندگی خود شوند.

۹. از ترحم تا حق

نمایش به طور غیرمستقیم مسئله‌ای اجتماعی را مطرح می‌کند؛ کودکان بی‌سرپرست به چه چیزی نیاز دارند؟ کمک مالی و دلسوزی یا حق برخورداری از امنیت، خانواده، خانه و آینده؟ تفاوت میان نگاه خیریه‌ای و نگاه مبتنی بر حقوق اجتماعی همین است.

در نگاه اول، کودک فقط دریافت‌کننده کمک است؛ اما در نگاه دوم، کودک صاحب حق است و جامعه در برابر محرومیت او مسئولیت دارد. اعتراض یکی از کودکان و تحسین ایستادگی او از جمله لحظات قابل توجه نمایش است. کودکی دیگر صرفاً منتظر نجات نیست؛ بلکه می‌خواهد در تعیین سرنوشت خود سهم داشته باشد.

۱۰. پابند شدن یعنی عاشق شدن

تعبیر «پابند یعنی عاشق» می‌تواند فراتر از یک رابطه عاطفی، به معنای تعلق داشتن به آدم‌ها و مکان‌ها تعبیر شود. کودکان نمایش به خانه‌باغ وابسته‌اند؛ نه فقط به دلیل سقفی که بالای سرشان است، بلکه به این خاطر که آنجا تنها مکانی است که آنها یکدیگر را دارند. آنها با هم بزرگ شده‌اند، با هم غصه خورده‌اند و اکنون برای حفظ آخرین نقطه اتکای زندگی‌شان تلاش می‌کنند.

«آرزوهای کوچک» با وجود ضعف‌های روایی، ترانه‌های کم‌رمق و اتکا بیش از حد به احساسات، به واسطه بازیگران کودک و نوجوانش دیدنی است. اما کاش به جای اینکه صرفاً زخم‌های کودکان را به نمایش بگذارد، عزم و اراده آنها برای تغییر زندگی را نیز جدی می‌گرفت. آرزوهای این کودکان کوچک نیستند؛ بلکه این جهان است که سهم آنها را از زندگی کوچک کرده است. شاید معنای عمیق پابند شدن همین باشد: عاشق جایی و کسانی شدن که نمی‌خواهی از دستشان بدهی.