تئاتر؛ پناهگاه امن یا فرصتی بی‌نظیر؟ راز هجوم ستارگان به صحنه
تئاتر؛ پناهگاه امن یا فرصتی بی‌نظیر؟ راز هجوم ستارگان به صحنه



6عصر ؛ نهال موسوی – در چند ماه اخیر، مرور اخبار هنری نشان می‌دهد که تعداد قابل توجهی از چهره‌های شناخته شده سینما و تلویزیون به صحنه‌ی تئاتر روی آورده‌اند. برای نمونه، سوگل خلیق و ریحانه رضی در نمایش «گزارش لیر» به ایفای نقش پرداخته‌اند، سارا رسول‌زاده به گروه «شاخ بی‌سر» پیوسته است، و لیلی رشیدی و نگار جواهریان پس از مدتی دوری دوباره به صحنه بازگشته‌اند.

همچنین شقایق فراهانی و مسعود کرامتی در کنار حمیدرضا آذرنگ، مرتضی اسماعیل‌کاشی و روزبه حصاری در مجموعه تئاتر شهر اجرا دارند. حامد بهداد نیز با تهیه‌کنندگی و بازی در نمایش «تاکسیدرمی» به این عرصه بازگشته است.

در نگاه اول، این خبر نویدبخش است؛ چراکه سالن‌های تئاتر پر شده‌اند و تئاتر که سال‌ها از کم‌توجهی رنج می‌برد، اکنون در مرکز توجه قرار دارد. اما نمی‌توان این پدیده وسیع را صرفاً با یک «خوشا» یا «افسوس» خلاصه کرد. سوال اصلی این است که این هجوم از کجا ناشی می‌شود و چه مسیری را طی خواهد کرد.

منطق اقتصادی: تئاتر دیگر یک بخش حاشیه‌ای در اقتصاد فرهنگی نیست. طبق گزارش‌ها، تئاترهای کمدی در نیمه اول سال ۱۴۰۵ قریب به ۳۰۰ میلیارد تومان فروش داشته‌اند و حدود ۵۰۰ هزار بلیت برای این اجراها فروخته شده است.

با چنین حجم درآمدی، تهیه‌کنندگان خصوصی بدون نیاز به درگیر شدن در فرآیند پیچیده مجوزها و سرمایه‌گذاری‌های سینما و نمایش خانگی، به بازگشت سرمایه امیدوارند و بازیگران نیز از اجرای شبانه با درآمدی قابل پیش‌بینی بهره‌مند می‌شوند.

حضور حامد بهداد به عنوان تهیه‌کننده نیز نشان می‌دهد که صحنه تئاتر برای چهره‌های تصویری صرفاً محل بازی نیست، بلکه یک فرصت سرمایه‌گذاری نیز محسوب می‌شود. از این منظر، این گرایش به تئاتر پیش از آنکه صرفاً یک «انتخاب هنری» باشد، پاسخی منطقی به نااطمینانی‌های بازار است.

تئاتر؛ پناهگاه یا فرصت؟ درباره‌ی هجوم ستارگان به صحنه

 

تنگ‌شدن دایره انتخاب در رسانه‌های تصویری: این برداشت که تلویزیون، نمایش خانگی و سینما تنها به تعداد محدودی از چهره‌ها فرصت می‌دهند، بی‌اساس نیست.

تمرکز فرآیند انتخاب بازیگران بر تعداد محدودی از «ستارگان تضمین‌کننده فروش»، بسیاری از بازیگران توانمند را از چرخه فعالیت خارج کرده است. همچنین سازوکارهای مجوز، ملاحظات پخش و محدودیت‌های حرفه‌ای، دایره حضور برخی بازیگران را باریک‌تر کرده است.

بازگشت‌هایی مانند بازگشت نگار جواهریان پس از چهار سال یا لیلی رشیدی به صحنه را می‌توان از این منظر تحلیل کرد: زمانی که مسیر فعالیت در رسانه‌های تصویری بسته یا پرهزینه باشد، تئاتر تنها فضایی است که حتی در آن می‌توان به فعالیت پرداخت.

در این معنا، تئاتر گاه بیش از آنکه مقصد نهایی باشد، به عنوان «راه فرار» عمل می‌کند. البته تئاتر نیز از نظارت مصون نیست، اما چرخه تولید و صدور مجوز آن ساده‌تر و کوتاه‌تر است.

کیفیت و بی‌اعتمادی به محصول: فرضیه دیگر این است که بازیگران عمداً از آثار کم‌کیفیت فاصله می‌گیرند. این فرضیه بخشی از واقعیت را بیان می‌کند.

کاهش کیفیت فیلمنامه‌ها، کمدی‌های سفارشی و روایت‌های تکراری، بازیگران جدی را به بازنگری وامی‌دارد. اما باید به این نکته نیز اشاره کرد که همین معیار باید نسبت به تئاتر نیز اعمال شود.

در شهریور ۱۴۰۵، از مجموع ۷۵۰ هزار بلیتی که از یک سامانه آنلاین فروخته شده بود، ۱۱۲ هزار بلیت به تئاترهای کمدی اختصاص یافته و تنها ۸ هزار بلیت به تئاترهای کلاسیک فروخته شده است.

رونق فعلی به طور عمده متکی بر کمدی‌ها است و سهم آثار جدی و تجربی بسیار اندک است. اگر تلویزیون را به شتاب‌زدگی متهم می‌کنیم، باید پرسید تئاتری که با تکیه بر چهره‌ها و خنده تضمین‌شده پر می‌شود، چه تضمینی برای عمق و کیفیت هنری دارد.

تئاتر؛ پناهگاه یا فرصت؟ درباره‌ی هجوم ستارگان به صحنه

 

ستاره‌زدگی و پیامدهای آن برای خود تئاتر: هنرمندان تئاتر نیز نسبت به این خطر هشدار داده‌اند. حسین کیانی در نشستی از «سانسور اقتصادی» سخن گفته است؛ یعنی سوق دادن تولیدات به سمت آثاری که از نظر تجاری کم‌ریسک‌تر هستند و از پرسش‌های بنیادی جامعه دور مانده‌اند.

حضور چهره‌های شناخته شده در کنار متن‌های جدی، مانند «گزارش لیر» که نویسنده و کارگردانی غیرگیشه‌ای دارد، می‌تواند نشانه‌ای از امید باشد: ستاره مخاطب را به سالن تئاتر می‌کشاند، مخاطبی که شاید خود به سراغ آن نمی‌رفت.

اما اگر ستاره‌سالاری که سینما و تلویزیون را فرسوده کرد، به تئاتر نیز سرایت کند، گروه‌های مستقل، بازیگران جوان و آثار جسورانه در سایه نام‌های بزرگ قرار خواهند گرفت. قیمت بلیت‌ها و تمرکز تالارها در چند محله مشخص نیز پرسش‌هایی است که نباید در هیجان فروش‌های بالا گم شوند.

جمع‌بندی: آنچه امروز در تئاتر می‌بینیم نتیجه یک علت واحد نیست، بلکه تلاقی سه عامل است: جذاب‌تر شدن اقتصاد صحنه، محدود شدن فضای کار در رسانه‌های تصویری، و بی‌اعتمادی بخشی از بازیگران به کیفیت آثار تولید شده.

هرکدام از این عوامل با رویکرد خاصی مرتبط است: سیاست‌گذاری متمرکز و محدودکننده در حوزه تصویر، منطق گیشه‌محور تهیه‌کنندگان، و فقدان نظام حمایت پایدار از تولیدات جدی.

اگر این وضعیت را صرفاً به عنوان «بازگشت به اصالت تئاتر» تفسیر کنیم، نیمی از واقعیت را نادیده گرفته‌ایم و اگر فقط آن را «فرار از سینما و تلویزیون» بدانیم، نقش تئاتر را کوچک شمرده‌ایم.

تئاتر زمانی از این هجوم بهره‌مند می‌شود که مخاطبانی را که ستارگان جذب می‌کنند، به تماشای آثار جدی‌تر و متنوع‌تر عادت دهد. وگرنه، رونق فعلی مسیر مشابه‌ای را طی خواهد کرد که پیشتر در سینما و تلویزیون دیده‌ایم.