«یل»؛ سریالی که با یک سوال بزرگ مخاطب را پای خود میخکوب می‌کند
«یل»؛ سریالی که با یک سوال بزرگ مخاطب را پای خود میخکوب می‌کند



6عصر: یادداشت محمد تقی‌زاده پیرامون دو قسمت ابتدایی «یل»؛ تعلیقی که مخاطب را به کشف قصه می‌کشاند:

گاهی سرنوشت یک سریال نه بر اساس تعداد ستاره‌هایی که دارد مشخص می‌شود و نه صرفاً به خاطر شباهتش به آثار موفق گذشته سازندگانش؛ بلکه در همان لحظه‌ای که مخاطب تصمیم می‌گیرد قسمت بعدی را تماشا کند رقم می‌خورد. همان زمانی که داستان باید بتواند حس کنجکاوی را به تعلیق بدل کند و این تعلیق را به اشتیاق برای ادامه دیدن تبدیل نماید. «یل» که ساخته تازه جمشید محمودی است و جمعه‌ها از فیلم نت پخش می‌شود، دست‌کم در دو قسمت اول خود، این امتحان اولیه را به خوبی می‌گذراند و تماشاگر را با سوالات جدیدی مواجه می‌کند.

سریال-یل-قسمت-اول-5

یکی از نقاط قوت «یل» سبک روایت آن است. این سریال از همان قسمت اول، بدون کش دادن‌های بی‌مورد، گره اصلی داستان را شکل می‌دهد و زندگی شخصیت‌ها را از مسیر معمول خارج می‌کند. این رویکرد در زمانی که بسیاری از سریال‌های نمایش خانگی برای ایجاد فضای معمایی، اطلاعات را به صورت قطره‌چکانی و بی‌دلیل مخفی می‌کنند، اهمیت خاصی دارد. تعلیق لزوماً یعنی پنهان‌کاری کامل نیست؛ گاهی کارگردان با نشان دادن یک رویداد، سوالات مهم‌تر و پیچیده‌تری خلق می‌کند.

«یل» به اندازه‌ای اطلاعات به مخاطب می‌دهد که مسیر اولیه را تشخیص دهد، اما جواب‌ها را کامل نمی‌کند تا حس کنجکاوی باقی بماند. ریتم روایت نیز طوری است که اجازه نمی‌دهد مقدمه‌چینی‌ها به مانعی برای پیشرفت داستان تبدیل شوند. تماشاگر امروز ممکن است بی‌حوصله نباشد، ولی برای صرف وقتش باید دلیلی داشته باشد. سریال نشان می‌دهد هر صحنه و هر جزئیاتی قرار است در شکل‌گیری یک تجربه بزرگ‌تر نقش ایفا کند.

این کشش صرفاً نتیجه حوادث و گره‌افکنی نیست. یکی از نکات قابل توجه قسمت اول، حضور دائم «میل به زندگی» در دل موقعیت‌هایی است که به تدریج حس اضطراب در آن‌ها پدید می‌آید. زندگی در «یل» پیش از آنکه به یک معما بدل شود، در رفتار شخصیت‌ها، روابط خانوادگی و حضور بچه‌ها جریان دارد. همین وجه است که به اهمیت اتفاق نهایی می‌افزاید؛ اگر دنیای داستان از ابتدا بر تاریکی بنا شده بود، حادثه صرفاً ادامه همان تاریکی بود. اما وقتی فیلمساز ابتدا آرامش را نمایش می‌دهد، برهم خوردن آن، تجربه‌ای ملموس‌تر و عمیق‌تر می‌شود. نقش بچه‌ها هم صرفاً عاطفی نیست؛ آن‌ها بخشی از منطق دراماتیک داستان‌اند و زمینه را برای اتفاقات هیجان‌انگیز بعدی فراهم می‌کنند تا حادثه از دل جهان معرفی شده بیرون بیاید، نه اینکه بر آن تحمیل شود.

قاب‌بندی‌ها و شیوه کارگردانی جمشید محمودی در این زمینه اهمیت زیادی دارند. در «یل» تصویر تنها وسیله‌ای برای انتقال اطلاعات نیست؛ بلکه قاب‌ها به خلق حال‌وهوای داستان کمک می‌کنند. محمودی تلاش می‌کند میان جزئیات زندگی روزمره و سایه سنگین بحران رابطه‌ای برقرار کند. این دقت به تصویر، همراه با ریتم متعادل و هدایت بازیگران، نشان‌دهنده بلوغ هنری کارگردان است. بلوغی که به معنای پرزرق‌وبرق شدن قاب‌ها نیست، بلکه به معنی دانستن زمان مکث، زمان ارائه اطلاعات و زمان اجازه دادن به خود موقعیت است تا بار عاطفی صحنه را به دوش بکشد.

سریال-یل-قسمت-اول-2

انتخاب بازیگران و نحوه معرفی آن‌ها نیز از نقاط قوت مهم سریال است. حضور حسین یاری، بابک حمیدیان و نوید محمدزاده به تنهایی جلب توجه می‌کند، اما سریال تلاش دارد شخصیت‌ها را در مسیر داستان معرفی کند، نه اینکه تمام تمرکز را صرف نمایش چهره‌های شناخته شده نماید. بازیگر شناخته شده زمانی برنده است که حضورش جزئی از دنیای داستان باشد، نه یک توقف بیرون از آن. حسین یاری فرصتی مناسب برای بازگشت به مرکز توجه پیدا کرده و بابک حمیدیان و نوید محمدزاده نیز با جذابیت همیشگی خود، حتی در لحظات کوتاه، توجه مخاطب را حفظ می‌کنند. میلاد کی‌مرام هم به عنوان قهرمانی خسته و دل‌شکسته معرفی می‌شود؛ شخصیتی که از ابتدا بی‌نقص نیست و این زخم‌های عاطفی امکان همدلی بیشتری را ایجاد می‌کند. موفقیت این مسیر بستگی دارد به اینکه زخم‌های شخصیت در طول روایت عمق پیدا کنند و به نشانه‌های تکراری تبدیل نشوند.

فیلمنامه رضا بهاروند تاکنون از میزان سنجی خوبی برخوردار است. در دو قسمت اول، اجزای داستانی در خدمت پیشبرد قصه هستند و هیچ نشانه‌ای از صحنه‌های فرعی و پرکننده دیده نمی‌شود. این نکته در سریال‌های معمایی بسیار مهم است؛ آثاری که گاهی برای طولانی کردن روند داستان، شخصیت‌های فرعی را بیش از حد گسترش می‌دهند. در «یل»، اطلاعات و رویدادها به اندازه پیش می‌روند و همین تناسب به حفظ ریتم کمک می‌کند. البته این ارزیابی مربوط به شروع سریال است و چالش اصلی زمانی رخ می‌دهد که داستان از گره اولیه عبور کند.

فضای تاریخی و بازگشت به روستاهای ایران در دهه ۵۰ نیز از ویژگی‌های مهم «یل» است. فاصله گرفتن از زمان حال، امکان بازسازی مناسبات اجتماعی و نوعی سرخوشی رفتاری را فراهم می‌آورد که در بستر تاریخی معنا و مفهوم متفاوتی دارد. همین انتخاب محل بخش از انتقادها را به دنبال داشته؛ منتقدانی که فضای تاریخی را در بعضی لحظات قانع‌کننده نمی‌دانند و معتقدند جزئیات آن دوره هنوز در رفتار شخصیت‌ها جا نیفتاده است. بازسازی تاریخ فقط با لباس و لوکیشن حاصل نمی‌شود؛ زمانه باید در زبان و مناسبات قدرت نیز حضور داشته باشد. با این حال، ظرفیت بصری و فضاسازی «یل» قابل چشم‌پوشی نیست. طراحی لباس و لوکیشن از عناصر مهمی است که به ساخت جهان داستان کمک می‌کند، به شرط آنکه در خدمت فضای قصه باشد و به جای خودنمایی، باورپذیری دنیای شخصیت‌ها را افزایش دهد.

با وجود تمام این امتیازات، نمی‌توان از مقایسه «یل» با «پوست شیر» غافل شد. شباهت در موضوع کودک و بحران خانوادگی، فضای رمزآلود و حتی نحوه معرفی شخصیت‌ها، زمینه این قیاس را فراهم کرده است. اما شباهت در نقطه شروع به خودی خود ضعف نیست؛ آنچه یک داستان را متمایز می‌کند، نحوه پرداخت، مسیر تحول شخصیت‌ها و کیفیت پاسخ‌هایی است که روایت ارائه می‌دهد. مسئله «یل» این است که آیا می‌تواند از این شباهت عبور کند و به منطق روایی مستقل خود برسد یا خیر. حتی احتمال حدس زدن پایان داستان هم معیار کافی برای قضاوت نیست؛ اگر مخاطب بخشی از مسیر را پیش‌بینی کند ولی همچنان بخواهد ببیند شخصیت‌ها چگونه به آن نقطه می‌رسند، روایت توان همراه کردن او را دارد. درام فقط رقابتی برای غافلگیر کردن نیست؛ باورپذیری تحول‌ها از اهمیت بیشتری برخوردار است.

شاید به همین دلیل باشد که «یل» را در وضعیت کنونی نه باید اثری بی‌نقص دانست و نه سریالی که شباهت به آثار گذشته‌اش مانع تماشای آن شود. نقدهایی که به سرعت معرفی شخصیت‌ها یا کم‌اقناع بودن نشانه‌های تاریخی اشاره دارند، می‌توانند معیارهای مهمی برای سنجش ادامه کار باشند، اما در کنار آن‌ها، کشش داستان، پایان‌بندی پرتعلیق و توان بازیگران نیز قابل توجه و ارزشمندند. دو قسمت برای شناخت کامل مسیر یک سریال کافی نیست، اما برای تصمیم‌گیری درباره ادامه تماشا کفایت می‌کند.

در نهایت، «یل» هنوز باید ثابت کند که هویت مستقل خود را یافته و از سایه موفقیت‌های گذشته سازنده‌اش خارج شده است، اما تماشاگر برای ادامه دادن به تماشای آن به تضمین موفقیت نهایی نیاز ندارد؛ بلکه به قصه‌ای نیازمند است که در ذهن او سوالی ایجاد کند و او را مشتاق شنیدن پاسخ نگه دارد. دو قسمت نخست «یل» این هدف را محقق کرده‌اند. فعلاً همین کشش، همین جهان بصری و همین شخصیت‌هایی که آرام‌آرام جای خود را در داستان پیدا می‌کنند، برای ادامه تماشا کافی است؛ به این دلیل ساده که داستان هنوز چیزهای زیادی برای کشف دارد.