شکاف بزرگ بورس و بازار مسکن؛ دلیل عقب‌ماندگی سهام انبوه‌سازی از روند ساختمان چیست؟
شکاف بزرگ بورس و بازار مسکن؛ دلیل عقب‌ماندگی سهام انبوه‌سازی از روند ساختمان چیست؟



به گزارش سایت طلا، تحلیل روند شاخص مسکن تهران در مقایسه با شاخص کل بورس و شاخص صنعت انبوه‌سازی نشان می‌دهد که همبستگی شاخص مسکن با صنعت انبوه‌سازی بسیار کم است، در حالی که شاخص این صنعت با شاخص کل بورس، همبستگی ۸۲ درصدی دارد؛ این موضوع بیانگر فاصله قابل توجه بین بازار سنتی املاک و بازار سرمایه است.

ملک هنوز هم یکی از اصلی‌ترین و بزرگ‌ترین دارایی‌های خانوارهای ایرانی به حساب می‌آید؛ به گونه‌ای که ارزش آپارتمان‌های موجود در تنها یک کوچه معمولی در مناطق شمالی تهران می‌تواند از ۱۰ هزار میلیارد تومان فراتر رود. با وجود این حجم عظیم سرمایه، بازار سرمایه ایران نتوانسته سهم قابل توجهی از دارایی‌های بخش مسکن را به خود اختصاص دهد. از سوی دیگر، بازار سنتی املاک و مستغلات نیز تاکنون موفق نشده از ظرفیت‌های بازار سرمایه برای تأمین مالی، افزایش نقدشوندگی و جذب سرمایه‌های خرد بهره‌مند شود.

این فاصله در بررسی روند شاخص‌های بازار مسکن تهران، شاخص کل بورس و شاخص صنعت انبوه‌سازی به خوبی قابل مشاهده است. مقایسه این شاخص‌ها نشان می‌دهد که صنعت انبوه‌سازی، برخلاف انتظار از ماهیت فعالیت شرکت‌هایش، همبستگی قابل توجهی با شاخص مسکن تهران ندارد. در مقابل، همبستگی این صنعت با شاخص کل بورس به حدود ۸۲ درصد می‌رسد.

این یافته آماری موید آن است که روند قیمت سهام شرکت‌های انبوه‌سازی در بورس تهران، بیشتر از آنکه با تحولات بازار مسکن هماهنگ باشد، تحت تأثیر روند کلی بازار سهام است. به عبارت دیگر، سرمایه‌گذاری در سهام شرکت‌های ساختمانی لزوماً به معنای سرمایه‌گذاری همسو با روند بازار مسکن نیست و سهامداران این شرکت‌ها ممکن است بیشتر در معرض نوسانات عمومی بازار سرمایه قرار بگیرند تا تغییرات بخش ساختمان.

با وجود اینکه افزایش قیمت مسکن، هزینه‌های ساخت‌وساز، حجم معاملات، قدرت خرید خانوارها و وضعیت عرضه و تقاضا از عوامل کلیدی تعیین‌کننده شرایط صنعت ساختمان هستند، انتظار می‌رود عملکرد شرکت‌های فعال در حوزه انبوه‌سازی تا حدی بازتاب‌دهنده این متغیرها باشد. اما همبستگی بالای شاخص انبوه‌سازی با شاخص کل بورس نشان می‌دهد که در رفتار قیمتی سهام این صنعت، عوامل عمومی و کلان بازار سرمایه نقش بسیار مهمی ایفا می‌کنند.

البته باید توجه داشت که همبستگی آماری به تنهایی رابطه علت و معلولی را اثبات نمی‌کند و نمی‌توان فقط بر اساس این شاخص تمام عوامل موثر بر ارزش سهام شرکت‌های ساختمانی را شناسایی کرد. با این حال، فاصله معنادار میان روند شاخص مسکن و شاخص صنعت انبوه‌سازی می‌تواند نشانه‌ای از ضعف ارتباط میان بازار دارایی‌های ملکی و ابزارهای مالی سرمایه‌گذاری بورسی مرتبط با این بخش باشد.

از سوی دیگر، این وضعیت نشان می‌دهد که بازار سرمایه هنوز به بستری کارآمد برای تبدیل دارایی‌های غیرنقدشونده ملکی به ابزارهای مالی قابل معامله تبدیل نشده است. توسعه صندوق‌های سرمایه‌گذاری املاک و مستغلات، صندوق‌های زمین و ساختمان و ابزارهای تأمین مالی پروژه‌های ساختمانی می‌تواند زمینه اتصال بیشتر این دو بازار را فراهم آورد.

در چنین شرایطی، بازنگری در ساختار تأمین مالی صنعت ساختمان و توسعه ابزارهای مالی مبتنی بر دارایی‌های ملکی، علاوه بر افزایش امکان مشارکت سرمایه‌گذاران خرد در بازار مسکن، به تأمین منابع مالی مورد نیاز پروژه‌های ساختمانی نیز کمک خواهد کرد.

در نهایت، مسئله اصلی صرفاً پایین بودن همبستگی شاخص مسکن و صنعت انبوه‌سازی نیست؛ بلکه نبود یک پیوند موثر و کارآمد میان دو بازار بزرگ دارایی در اقتصاد ایران است. بازاری که از یک سو حجم عظیمی از سرمایه خانوارها را در خود جای داده و از سوی دیگر، بازاری که با ابزارهای متنوع مالی می‌تواند امکان نقدشوندگی و مشارکت گسترده‌تر سرمایه‌گذاران را فراهم کند. تقویت ارتباط میان این دو بخش می‌تواند یکی از مسیرهای توسعه بازار سرمایه و تامین مالی پایدار صنعت ساختمان در کشور باشد.