شب حادثه، زمانی که مطمئن شدم شوهرم در خواب عمیقی فرو رفته بود، با نقشهای که از پیش طراحی کرده بودم، آماده انجام کاری شدم …
به گزارش هفت صبح، حدود دو سال پیش، رسیدگی به پرونده قتل مرد جوان افغان به نام هاشم آغاز شد، زمانی که جسد او در خانهاش واقع در میدان منیریه کشف گردید. بررسیهای اولیه مأموران جنایی نشان داد که نزدیکان هاشم به دلیل نگران شدن از بیخبری، به خانه او مراجعه کرده و متوجه شدند که همسر و فرزندانش در خانه حضور ندارند. آنها پس از ورود به خانه و رفتن به اتاقی در طبقه بالا، با جسد هاشم که به طرز فجیعی به قتل رسیده بود، مواجه شدند.
تحقیقات ابتدایی
با اعلام کشف جسد از سوی همسایهها، مأموران جنایی به همراه تیم بررسی صحنه جرم و کارآگاهان پلیس آگاهی به سرعت در محل حاضر شده و تحقیقات را آغاز کردند. بررسیهای میدانی نشان میداد که همسایهها در روزهای اخیر تردد خانواده هاشم به خانهشان را مشاهده نکرده بودند. همچنین، تیم تشخیص هویت متوجه شد که سر هاشم زمانی که خواب بوده، با جسمی سخت متلاشی شده است. از آنجا که همسر هاشم پس از جنایت متواری شده بود و حتی در محل کار خود حاضر نشده بود، به عنوان مظنون اصلی پرونده تحت پیگرد قرار گرفت.
دستگیری زن و مرد غریبه
یک سال پس از وقوع جنایت، سرانجام رد همسر هاشم پیدا شد و او که به همراه سه فرزندش فرار کرده بود، شناسایی و دستگیر گردید. مشخص شد که او پس از جنایت زندگی مخفیانهای را آغاز کرده بود. زن جوان در مواجهه با پلیس اعتراف کرد که در قتل شوهرش دست داشته و گفت: «مدتی قبل با مرد جوان افغان به نام تیمور آشنا شدم و به دلیل آزار و اذیتهای شوهرم از او خواستم که کمکم کند شوهرم را بکشم. با نقشهای که از قبل طراحی کرده بودم، تیمور شب حادثه به خانه ما آمد و بالای سر هاشم که خواب بود، رفت و با چکش او را به قتل رساند.»
بررسی پیامها و تماسهای رد و بدل شده بین همسر هاشم و تیمور نشان داد که آنها از مدتها قبل در ارتباط بودهاند و محتوای پیامها حاکی از گفتوگوهای مفصل درباره نقشه جنایت بود. در ادامه تیمور نیز تحت تعقیب قرار گرفت، اما مشخص شد که همان زمان جنایت از کشور فرار کرده است. پس از افشای راز جنایت، تیمور به کشور بازگشت و زمانی که فکر میکرد ماجرا فراموش شده است، توسط مأموران پلیس دستگیر شد. او با وجود مدارک موجود، حقیقت را انکار کرد. تحقیقات پرونده در دادسرا کامل شد و با صدور کیفرخواست، پرونده برای رسیدگی به شعبه سیزدهم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع گردید و متهمان برای دفاع از خود به دادگاه آمدند.
در دادگاه
در جلسه دادگاه، همسر هاشم به اتهام معاونت در قتل شوهرش به شرح جزئیات پرداخت و گفت: «من صاحب یک خیاطخانه بودم و چند کارگر زیر دستم کار میکردند، اما شوهرم بیکار بود و من تنها باید خرج خانه را تأمین میکردم. هاشم مرد بداخلاقی بود و بارها مرا کتک میزد. از رفتارهای او خسته شده بودم و فکر میکردم برای گذران زندگی خود و فرزندانم نیازی به او ندارم.»
او افزود: «یک روز که برای خرید ملزومات خیاطی به بازار رفته بودم، با تیمور آشنا شدم. او چند بار اجناس لازم را تأمین و برایم فرستاد. از همانجا آشنایی ما شروع شد و گاهی برایش درد دل میکردم که شوهرم اذیتم میکند. رابطه ما کمکم عمیقتر شد و به او گفتم میخواهم برای کشتن شوهرم کمکم کند. او هم به دلیل دلسوزی قبول کرد که در این کار همراهیام کند.»
سپس درباره شب حادثه توضیح داد: «خانه ما یک خانه قدیمی کوچک بود که دو اتاق در طبقه پایین کنار حیاط داشت و یک اتاق در طبقه بالا که با پلههای آهنی کنار حیاط به آن میرسیدیم. معمولاً هاشم در اتاق طبقه بالا میخوابید و من و بچههایم در طبقه پایین. شب حادثه، وقتی مطمئن شدم شوهرم در خواب عمیقی به سر میبرد، در حیاط را باز گذاشتم و تیمور با چکش وارد خانه شد و آرام از پلهها بالا رفت.»
«او پنهان از دید بچهها بالای سر پدرشان رفت و با ضربات چکش که به سر هاشم زد، او را کشت و سپس فرار کرد. من هم وقتی مطمئن شدم که شوهرم کشته شده، تصمیم گرفتم از خانه فرار کنم. با سه فرزندم به پارکی نزدیک خانه رفتیم و شب را در آنجا گذراندیم. صبح روز بعد به خانه عمهام رفتم و برای چند روز مهمان او بودم. در این مدت خبری از تیمور نداشتم و فقط میدانستم که او به افغانستان فرار کرده بود.»
سپس نوبت دفاع به تیمور رسید که گفت: «من حرفهای این زن را قبول ندارم و هیچکس را نکشتهام. هرگز وارد خانه او نشدم و درباره قتل شوهرش اطلاعی ندارم.»
قاضی پرسید: «اگر جنایت نکردی چرا از کشور فرار کردی؟»
تیمور پاسخ داد: «من فرار نکرده بودم و به طور قانونی با پاسپورت از کشور خارج شدم و کارهایی داشتم که انجام دادم و برگشتم.»
قضات دادگاه پس از شنیدن اظهارات متهمان برای صدور حکم وارد شور شدند.
