روزنامه ایران گزارش داد: او بدون هیچ تردیدی پذیرفت، چرا که میدانست والدینش تا دو روز دیگر به خانه بازنمیگردند و میتواند تا دیروقت بیرون باشد.
نزدیک ساعت هفت عصر به همراه آرش به یک مهمانی رفتند و تا نیمههای شب در آنجا ماندند. پس از پایان مهمانی، به همراه دو تن از دوستانشان سوار خودرو شدند و به سمت خانه حرکت کردند، اما در میانه راه تصمیم گرفتند به یکی از پارکهای شهر بروند و کمی در آنجا گردش کنند. در آن ساعت از شب، خیابانهای خلوت برای سه جوان پر انرژی و عاشق رانندگی فرصتی عالی بود تا با رانندگی هیجانانگیز خود جلوهای خاص نشان دهند. راننده جوان با سرعتی بسیار بالا در خیابانها حرکت میکرد و دو همراهش با لذتی وصفناپذیر تماشاگر مهارت دوستشان بودند.
چند دقیقه بعد، وقتی خودرو با صدای غرش خود سکوت شب را شکست و در حال حرکت بود، راننده مست بیتوجه به چراغ قرمز از یک چهارراه عبور کرد که ناگهان خودروی دیگری از سمت راست به خیابان وارد شد. کیوان که از این صحنه وحشت زده شده بود فریاد زد: «مراقب باش» و دستش را به سمت فرمان برد تا به سرعت آن را به سمت چپ بچرخاند. در یک چشم به هم زدن، دو خودرو با فاصلهای اندک از کنار هم عبور کردند و پس از ترمز طولانی و شدید متوقف شدند.
پسرها که شوکه شده بودند، لحظاتی بعد از خودرو پیاده شدند. سرنشینان خودروی مقابل نیز دو پسر جوان و تنومند بودند. به محض پیاده شدن، آنها که بسیار عصبانی به نظر میرسیدند، شروع به اعتراض و فحاشی کردند. از ظاهر و لحن سخنانشان مشخص بود که حال جسمی و روحی خوبی ندارند. خیلی سریع دعوای شدیدی بین آنها شکل گرفت و از آنجا که دو پسر قوی هیکل بودند، کیوان و دوستانش را به شدت کتک زدند. در همین هنگام، دوست دیگر کیوان به طرف خودرو رفت و چاقوی ضامنداری را از زیر صندلی بیرون کشید. با فریادهای دیوانهوار به سمت دو پسر قوی هیکل که در حال کتکزدن کیوان و آرش بودند دوید. در لحظهای دستش را بالا برد تا تیغه چاقو را به پشت یکی از آنها فرو کند، اما ناگهان پسر مورد نظر که با فریاد دوستش از حمله مطلع شده بود به سرعت جا خالی داد و به طور غیرمنتظره تیغه چاقو به سینه کیوان برخورد کرد.
هر چهار جوان با دیدن این صحنه و خون جاری روی آسفالت خیابان در وحشت فرو رفتند. دو پسر قوی هیکل از ترس فرار کردند، اما سعید و آرش از شدت ترس میلرزیدند و گریه میکردند. چند دقیقه بعد با تماس چند رهگذر، آمبولانس به محل رسید و کیوان را به بیمارستان منتقل کردند، اما با وجود تلاشهای پزشکان، او به علت خونریزی شدید و پارگی رگهای قلب جان خود را از دست داد.
با اطلاع پلیس از این حادثه، ساعتی بعد سعید و آرش دستگیر شدند. آنها که بسیار ترسیده بودند، در اظهارات خود دو پسر فراری را مسئول قتل کیوان معرفی کردند. بدین ترتیب تحقیقات برای شناسایی و دستگیری دو پسر ناشناس آغاز شد. سه روز بعد، کارآگاهان جنایی شهرام و پیمان را در مخفیگاهشان دستگیر کردند، اما پس از بازجویی، آنها قتل را انکار کردند و به بازپرس پرونده گفتند سعید قاتل است. بنابراین بازجوییها از سعید و آرش شدت گرفت. آرش که نمیخواست به دوستش خیانت کند ولی در عین حال عذاب وجدان داشت، سرانجام اعتراف کرد و راز قتل را به دست سعید فاش ساخت. سعید نیز که راهی جز اعتراف نداشت، حقیقت را گفت: «من قصد کشتن دوستم را نداشتم؛ این فقط یک حادثه بود. آن شب مشروب خورده بودم، حالم خوب نبود و نمیدانستم چه میکنم. امیدوارم ابتدا خداوند و سپس پدر و مادر کیوان مرا ببخشند.»
