مهین قدیری؛ زن مرموزی که ۶ قربانی به جا گذاشت
مهین قدیری؛ زن مرموزی که ۶ قربانی به جا گذاشت



روزنامه ایران گزارش می‌دهد که در ۱۶ بهمن سال ۱۳۸۷، حوالی ساعت ۵ عصر و هنگام غروب هوا، تلفن بازپرس کشیک قتل شهرستان قزوین به صدا درآمد و خبر کشف جسد یک زن در کوه‌های کورانه اعلام شد. بازپرس فرزین افروز به همراه تیم بررسی صحنه جرم به محل حادثه اعزام شدند.

6494332

جسد متعلق به زنی میانسال بود که لباس‌های بیرونی بر تن داشت و روی دستش آثار تزریق و خراشیدگی‌های مچ دست به چشم می‌خورد. علت مرگ خفگی با روسری اعلام شد. نکته قابل توجه این بود که هیچ گونه آثار دفاعی روی بدن او دیده نمی‌شد و سوال مهم این بود که چرا مقتول هیچ مقاومتی نکرده است. در تحقیقات میدانی مشخص شد که دو شاهد ماجرا را دیده‌اند و پس از دریافت اطلاع، به سراغ این دو شاهد رفتیم.

گزارش شاهدان چه بود؟

در ساعت حدود ۱۱ شب، شاهدان به کلانتری مراجعه کرده و در تحقیقات گفتند: ما سوار بر موتورسیکلت در حال عبور از جاده بودیم که یک خودروی رنو با دو سرنشین زن مشاهده کردیم. حضور دو زن در آن جاده کمی غیرعادی به نظر می‌رسید. یکی از زنان روی صندلی جلو خوابیده بود و راننده زن جوانی بود.

بازپرس افروز درباره این پرونده می‌گوید: «زمانی که خبر قتل اعلام شد، کسی فکر نمی‌کرد با پرونده قتل سریالی مواجه باشیم که قاتل آن زن باشد. این پرونده در واقع نخستین و تنها پرونده قاتل زن سریالی در تاریخ ایران است.»

قتل دوم در منزل

در تاریخ ۴ اسفند ۱۳۸۷، جسد زنی میانسال در خانه‌اش کشف شد. مقتول با روسری‌اش خفه شده بود و همچنین طلاهای او به سرقت رفته بود. در ورودی خانه هیچ نشانه‌ای از ورود به زور وجود نداشت که این موضوع فرضیه جنایت توسط فردی آشنا را قوت می‌بخشید. بازپرس پرونده دستور احضار تمامی دوستان و آشنایان مقتول را صادر کرد اما هیچ سرنخی از قاتل پیدا نشد.

قتل سوم در پارک جنگلی با دو سرنخ مهم

در ۱۴ اسفند همان سال، پسر جوانی که برای ورزش و تفریح به پارک جنگلی قزوین رفته بود، با جسد زنی میانسال پیچیده در پارچه‌ای مواجه شد. برخلاف دو قتل قبلی که روسری دور گردن قربانیان بود، این بار اثری از آلت قتاله دیده نمی‌شد. روی دست مقتول خراشیدگی‌هایی وجود داشت که با توجه به گفته خانواده مهری مبنی بر داشتن طلا، مشخص بود این خراش‌ها به خاطر بیرون آوردن النگوها بوده است.

بازپرس پرونده می‌گوید: «در این صحنه سرنخی از قاتل به‌دست آمد. روی مقنعه مقتول جای پای فردی دیده می‌شد که هنگام جا به جا کردن جسد، پای خود را روی مقنعه گذاشته و اثری به جا گذاشته بود.»

او ادامه می‌دهد: «مدرک دیگری که به کشف پرونده کمک کرد، تسمه پاره‌شده‌ای بود که در نزدیکی جسد پیدا شد. این تسمه متعلق به خودروی رنو بود و این احتمال مطرح شد که خودروی رنو دچار مشکل شده و قاتل برای تعویض تسمه اقدام کرده است.»

تشکیل تیم ویژه و تأیید سریالی بودن قتل‌ها

محمدباقر الفت، دادستان وقت قزوین، درباره قتل‌های سریالی می‌گوید: «با قوت گرفتن فرضیه قتل‌های سریالی، بلافاصله جلسه‌ای با مأموران اداره آگاهی در اتاقم تشکیل دادیم. با توجه به اینکه قتل‌ها در زمان بازپرس‌های مختلف و در زمان‌های متفاوت رخ داده بود، همه بازپرس‌های پرونده در جلسه حضور داشتند.»

بازپرس شعبه هشتم، اکبری مقدم، اعلام کرد که هر سه قتل توسط یک نفر انجام شده است. در ابتدا این موضوع مورد قبول واقع نشد و تصمیم گرفته شد جلسه بعدی با حضور کارشناسان و تکنیسین‌های اداره آگاهی برگزار شود.

در جلسه بعد عنوان شد که مقتولان به احتمال زیاد قاتل را می‌شناختند و به او اعتماد داشتند و به همین دلیل هیچ درگیری بین قاتل و مقتول رخ نداده است. با توجه به اظهارات افسران آگاهی، فرضیه سریالی بودن قتل‌ها تقویت شد.

یکی از فرضیات این بود که احتمالاً مقتولان بی‌هوش شده‌اند اما پزشکی قانونی درباره وجود داروی بی‌هوشی اظهار نظری نکرده بود. نکته‌ای که توجه تیم تحقیق را جلب کرد این بود که قاتل یا قاتلان طلاهای قربانیان را به سرقت می‌بردند، بنابراین باید رد طلاها را در بازار پیدا می‌کردند و به همین دلیل تیم تحقیق به طلافروشی‌ها مراجعه کردند.»

تغییر روش قتل‌ها

در ۸ فروردین سال ۱۳۸۸، جسد زن ۷۰ ساله‌ای کشف شد که گردنبند طلای سفید به گردن داشت و طلاهایش به سرقت نرفته بود. روش قتل متفاوت بود؛ کیسه‌ای روی صورت مقتول کشیده شده و دست‌های او با چسب بسته شده بود. این بار جسد در مرکز شهر پیدا شد و همه نشانه‌ها حکایت از جسارت و خشونت بیشتر قاتل داشت.

علی افتخاری، سرپرست تیم تحقیق، می‌گوید: «هویت چهارمین قربانی به نام صدیقه خیلی زود به دست آمد. با کشف این جسد، تیم تحقیق تصمیم گرفت از همکاران متخصص پلیس آگاهی تهران برای سرعت بخشیدن به پرونده کمک بگیرد و از معاونت آگاهی نیروی انتظامی فراجا درخواست همکاری شد.»

سرهنگ هادی مصطفایی، رئیس وقت اداره مبارزه با قتل فراجا، بیان می‌کند: «به همراه تیمی از تهران وارد قزوین شدیم و تحقیقات را از نو مرور کردیم و سپس به شکل تخصصی و با روش متفاوتی ادامه دادیم.»

وی می‌افزاید: «مشخصات قتل‌ها نشان می‌داد که قتل‌ها سریالی است، با توجه به جنسیت، سن قربانیان، سرقتی که از آن‌ها شده، نبود آثار دفاعی و ویژگی‌های دیگر. بررسی‌ها نشان داد که انتخاب قربانیان تصادفی بوده و آن‌ها هیچ ارتباطی با هم نداشتند.»

آخرین جنایت

در ۷ اردیبهشت سال ۱۳۸۸ جسد دیگری کشف شد که روش قتل مشابه قتل قبلی بود؛ قاتل با کشیدن پلاستیک روی سر مقتول باعث مرگ او شده بود، اما این بار شکستگی سر و طناب سفیدی دور گردن مقتول دیده می‌شد. صحنه قتل به گونه‌ای بود که تیم جنایی احتمال داد قاتل همدست داشته و آن فرد جنایت را رقم زده است.

بحث‌های مختلفی درباره چگونگی قتل مطرح شد، اینکه چگونه می‌توان فردی را با چنین روش‌هایی به قتل رساند بدون آنکه درگیری رخ دهد. پزشکی قانونی اعلام کرد در معده مقتول به نام اکرم، قرص خواب‌آور وجود دارد که نشان می‌داد قبل از قتل بی‌هوش شده است.

این موضوع فرضیه بیهوش شدن قربانیان قبل از قتل را تقویت کرد و پزشکی قانونی در بررسی‌های بعدی اعلام کرد که در خون یکی دیگر از قربانیان نیز مواد بیهوشی پیدا شده است.

جریمه شدن خودروی قاتل

سرهنگ هادی مصطفایی درباره شناسایی قاتل می‌گوید: «چند روز پس از آغاز تحقیقات، زنی به پلیس مراجعه کرد و گفت که از دست زنی که قصد بی‌هوش کردن او را داشت، فرار کرده است.»

او توضیح داد: «چند روز مانده به سیزده‌بدر به امامزاده رفته بودم که زنی به من نزدیک شد و گفت چقدر شبیه مادرم هستی. او یک خودروی رنوی قدیمی داشت و در عقب ماشین را باز کرد و گفت اگر بخواهید شما را به خانه می‌رسانم. سپس گفت اول باید دخترانش را سوار کند و بعد من را به خانه برساند.»

او ادامه داد: «وقتی سوار شدم، آبمیوه به من تعارف کرد ولی من شک کردم چون شنیده بودم زنان مسن به قتل می‌رسند. بهانه آوردم که آبمیوه دوست ندارم و وقتی رسیدیم بلافاصله از ماشین پیاده شدم.»

دستگیری مهین قدیری

سرهنگ مصطفایی می‌گوید: «مهین شماره پلاک خودرو را یادداشت نکرده بود اما مشخصاتش شباهت زیادی به قاتل پرونده داشت. برای شناسایی قاتل از پلیس راهور استعلام گرفتیم که آیا خودروی رنویی در آن روز جریمه شده است یا خیر؟ بررسی‌ها نشان داد که خودروی رنو در همان حوالی جریمه شده بود.»

با مشخص شدن مالکیت خودرو، مشخص شد که خودرو متعلق به زنی به نام مهین قدیری است. بلافاصله به خانه او رفتیم؛ زنی جوان که دو دختر داشت و یکی از دخترانش معلول بود. مهین ۳۱ ساله، دو سال پیش به عنوان مظنون قتل مرد صاحبخانه‌اش دستگیر شده و یک ماه زندان رفته بود و پس از آن آزاد شده بود.

در بازرسی از خودرو، آثار خون روی صندلی مشاهده شد و زمانی که از مهین درباره لکه‌های خون پرسیده شد، گفت: «خون گوشت است. چند روز پیش گوشت خریده بودم و خونابه آن روی صندلی ریخته است.» اما آزمایشگاه ثابت کرد که خون انسان است. شب بازداشت او بود که پس از ۴۸ ساعت گفت اگر تضمین شود صحبت خواهد کرد.»

وی افزود: «پس از دستگیری مهین، روحیه شوخ‌طبعی او برایمان آشکار شد. با اینکه ۶ قتل انجام داده و می‌دانست مجازاتش قصاص است، اما همچنان شوخی می‌کرد. پس از این قتل‌ها یک پرونده قتل دیگر هم بود که او مدعی شد مرتکب آن نشده است.»

مهین به من گفت: «شما افسر تحقیق خوبی هستید و راستش را بخواهید من فکر می‌کردم هرگز اعتراف نخواهم کرد اما شما آنقدر دلایل محکمی جمع کرده بودید که نمی‌شد حرف نزد.»

ضمانتی برای اعتراف

محمدباقر الفت، دادستان وقت قزوین، درباره دستگیری مهین گفت: «با دستگیری این زن به اداره آگاهی رفتیم. او زنی خونسرد و آرام بود و سعی داشت خود را بی‌گناه نشان دهد.»

اگرچه مهین سکوت کرده بود، اما پودر زردرنگی که در خانه‌اش یافت شد همان پودری بود که اکرم با آن بی‌هوش شده بود. رد کفش مهین با رد پا روی مقنعه مهری یکسان بود و چند برگ فاکتور طلافروشی مهر شده، چسب پهن استفاده نشده در ماشین و بریده‌های روزنامه‌های مربوط به اخبار قتل‌ها و تسمه تعویض شده ماشین مهین همه نشان می‌داد که او قاتل اصلی است.»

وی در رابطه با دیدار خود با مهین گفت: «وقتی تلفنم زنگ خورد، فهمیدم مربوط به او است. گفت مهین می‌خواهد من را ببیند. خیلی سریع به آگاهی رفتم و روبرویش نشستم. او گفت آقای دادستان من یک بچه مریض دارم و خیلی نگران او هستم. از من قول گرفت که مراقب دختر معلولش باشم و من پاسخ دادم تا جایی که توان دارم وظیفه‌ام است. سپس به قول‌مان عمل کردیم و دخترش را تحت درمان پزشکی در تهران قرار دادیم.»

مهین دوست داشت مرد باشد

الفت ادامه داد: «برای ما سخت بود قبول کنیم که او به تنهایی قتل‌ها را انجام داده است. حتی به همسرش مظنون شدیم و به دنبال شریک یا همدست می‌گشتیم. واقعیت این بود که با چنین موردی در طول خدمت مواجه نشده بودیم؛ زنی که به تنهایی این تعداد قتل انجام دهد، صحنه قتل را پاک کند و قربانیان را انتخاب کند. پس تحقیقات را عمیق‌تر کردیم و در نهایت فهمیدیم که مهین تمام قتل‌ها را به تنهایی انجام داده است.»

پس از بازداشت و تحقیقات مشخص شد روحیه مهین مردانه بود. پدرش گفت مهین دوست داشت پسر باشد و حتی برای خود نام مردانه «هادی» انتخاب کرده بود. او معتقد بود مرد بودن یعنی قدرت و زن بودن یعنی ضعف. برای مهین جنسیت‌ها چنین معنایی داشت.»

قدرت برقراری ارتباط و تأثیرگذاری بر دیگران

هادی مصطفایی گفت: «در بازجویی‌ها مهین گفت فقط در صورتی اعتراف می‌کند که اجازه خروج از کشور را داشته باشد که این شرط پذیرفته نشد. سرانجام پس از چند ساعت شروع به صحبت کرد اما تنها به قبول سه قتل اکتفا کرد.»

سرهنگ بهرام عطایی، از اعضای تیم تحقیق در تهران، گفت: «نقطه قوت او قدرت برقراری ارتباط با دیگران بود که به خوبی افراد را تحت تأثیر قرار می‌داد.»

قتل‌ها به خاطر سرقت

شنبه ۹ خرداد ۱۳۸۸، روزی بود که مهین سکوتش را شکست و ابتدا فقط به سه قتل اعتراف کرد. او گفت: «من سه نفر را به خاطر طلاهایشان کشتم. دنبال کسانی می‌گشتم که عمرشان را کرده باشند و دلم برایشان نسوزد.»

او درباره قتل‌ها بیان کرد: «اولین مقتول را در آزمایشگاهی در بالای شهر دیدم و فکر کردم سوژه خوبی است. به بهانه رساندن، او را سوار خودرو کردم و با آبمیوه مسموم بی‌هوش کردم و به قتل رساندم.»

بخشی از پرسش و پاسخ‌های متهم در بازجویی

زمان مرتکب شدن قتل اول چه احساسی داشتی؟
اول می‌خواستم او را زمین بگذارم و فرار کنم، بعد گفتم نزدیک خانه‌اش پیاده‌اش کنم. سپس فکر کردم اگر کسی مرا ببیند، ماجرا لو می‌رود. با خودم کلنجار می‌رفتم که قتل انجام دهم یا نه و نهایتاً تصمیم گرفتم او را بکشم. تصور می‌کردم اگر قربانیان بیدار شوند مرا لو می‌دهند و به همین دلیل آن‌ها را کشتم.

طلاهای سرقت شده را چه می‌کردی؟
فردای آن روز به بازار رفتم تا طلاها را بفروشم اما موفق نشدم چون طلافروش‌ها فاکتور می‌خواستند و من نداشتم. داروهای بی‌هوشی را از ناصرخسرو خریده بودم و فکر کردم چون می‌توانم دارو بخرم پس می‌توانم طلاها را هم بفروشم. به تهران رفتم و کسی که دارو را فروخته بود، چند فاکتور طلای مهر شده هم داد که بتوانم طلاها را بفروشم و حدود ۹۰۰ هزار تومان طلا فروختم. اول داروها را روی همسرم امتحان کردم که سه روز به خواب رفت.

آیا به خاطر پول جنایت کردی؟
بله، وقتی می‌دیدم بعضی‌ها آنقدر طلا دارند که نمی‌دانند با آن چه کنند. من برای تامین هزینه‌های زندگی مسافرکشی می‌کردم اما بدشانسی امانم را بریده بود. خانواده مادری‌ام هم حمایتم نمی‌کردند و مادرم مرتب سرکوفت می‌زد.

از سوژه‌ای که فرار کرد بگو.
سوژه‌ها را بر اساس طلاهایشان انتخاب می‌کردم و آن زن طلاهای زیادی داشت، مثل یک طلافروشی سیار بود. او آبمیوه را نخورد و نقشه‌ام عملی نشد. اگر آبمیوه را می‌خورد، دامنه قتل‌ها کمتر می‌شد چون طلاهایش به اندازه ۳-۴ نفر بود.

چرا شگرد قتل سوم را تغییر دادی؟
وقتی اخبار قتل‌ها پخش شد، می‌خواستم روش قتل را عوض کنم تا به نظر نرسد همه قتل‌ها کار یک نفر است.

قتل صاحبخانه‌ات هم کار تو بود؟
بله، یک سال قبل همسرم بیکار شده بود و پول از صاحبخانه می‌گرفت. صاحبخانه مزاحم من می‌شد و می‌خواست با من ازدواج کند. روزی بچه‌ها را به خانه مادرم بردم و بعد با صاحبخانه درگیر شدم و او را کشتم.

جسد را داخل خودرو گذاشتم و بعد از چند ساعت به کانال آب انداختم. دو روز بعد متوجه شدم محل مناسبی نیست و از همسرم کمک خواستم. او لباس پاکبان‌ها را پوشید و جسد را زیر پل مخفی کرد. ۲۳ روز بعد جسد پیدا شد.

چرا به قتل‌های چهارم و پنجم اعتراف نکردی؟
یکی از قربانیان را خشن کشتم و دیگری خاله شوهرم بود. مادرشوهرم همیشه حمایتم می‌کرد و اگر می‌فهمید من خواهرش را کشته‌ام، از بچه‌هایم مراقبت نمی‌کرد. اما بعد از قول مادرشوهرش برای نگهداری از نوه‌ها، به قتل خاله شوهر و زن میانسالی که با ضربه کشته بود، اعتراف کرد.

چطور مقتولان را می‌کشیدی؟
با روسری، پارچه یا پلاستیک. اول می‌خواستم اسلحه بخرم اما فریب خوردم و اسلحه قلابی فروختند.

اتهاماتم را قبول دارم اما مرا مدتی به بچه‌هایم قرض بدهید

سرانجام پس از اعتراف مهین به ۶ قتل و سرقت دو میلیون تومان طلا و بازسازی صحنه‌های جنایت، او پای میز محاکمه رفت. در دادگاه گفت: «تمام اتهاماتم را قبول دارم. می‌دانم چند خانواده داغدار شدم؛ یکی بدون مادر، یکی بدون خواهر و دیگری بدون همسر.»

ادامه داد: «اما بچه‌های من همه چیزشان را از دست داده‌اند. اگر می‌خواهید به جامعه کمک کنید، کاری کنید که دیگر مهینی به وجود نیاید. از قضات و خانواده قربانیان خواهش دارم اجازه دهید مدتی کنار بچه‌هایم باشم. من را به بچه‌هایم قرض بدهید.»

در پایان آخرین جلسه محاکمه، مهین به قصاص محکوم شد و این پرونده پر ماجرا در سحرگاه ۲۹ آذر سال ۱۳۸۹ با اعدام مهین در زندان چوبیندر قزوین بسته شد.