فراتر از مستطیل سبز؛ داستان مردی با نجابت و فرهنگ بی‌نظیر
فراتر از مستطیل سبز؛ داستان مردی با نجابت و فرهنگ بی‌نظیر



6عصر؛ امیر صدرا صیام – خودش روزی گفته بود: «روزی ترانه را به نام من می‌شناختند و به او می‌گفتند دختر حمید علیدوستی، اما حالا من را به نام او می‌شناسند و می‌گویند بابای ترانه.»

این جمله ساده اما بسیار گویا، شاید بهترین تصویر از رابطه پدر و دختری باشد که هر کدام در دنیای خود نام و اعتباری داشتند و در عین حال پیوندی عمیق و دوست‌داشتنی میانشان برقرار بود.

امروز باید با دلی پر از اندوه از حمید علیدوستی یاد کنیم؛ مردی که رفتنش را نمی‌توان صرفاً به فقدان یک فوتبالیست قدیمی یا پدر یکی از معروف‌ترین چهره‌های سینمای ایران محدود کرد.

حمید علیدوستی پیش از هر چیز انسانی صاحب دنیایی بزرگ بود؛ دنیایی فراتر از مستطیل سبز فوتبال، آمیخته با کتاب، سینما، موسیقی و کنجکاوی‌های فرهنگی. او از آن دسته آدم‌هایی بود که علاقمندی‌های هنری برایشان فقط سرگرمی‌های فرعی زندگی نیست، بلکه بخش جدایی‌ناپذیر هویت و سبک زندگی‌شان است.

در روزگاری که گاهی شهرت ورزشی یا هنری تمامی ابعاد وجود افراد را در سایه خود قرار می‌دهد، حمید علیدوستی از آن آدم‌هایی بود که نمی‌شد او را تنها با یک عنوان شناخت.

فوتبال بخش مهمی از زندگی و هویت حرفه‌ای او بود، اما تمام وجودش نبود. پشت آن چهره آشنا و محبوب فوتبالی، انسانی قرار داشت که به کتاب علاقه‌ای عمیق داشت، سینما را با جدیت دنبال می‌کرد، موسیقی را دوست می‌داشت و نسبت به جهان فرهنگ و هنر احترام و اشتیاقی واقعی داشت. حتی انتخاب نام «ترانه» برای دخترش، چنان‌که او گفته بود، ریشه در علاقه‌اش به موسیقی داشت؛ نشانه‌ای کوچک از این که هنر و زیبایی چگونه در تار و پود زندگی شخصی‌اش نفوذ کرده بودند.

اما در کنار این جنبه‌های فرهنگی، آنچه در یاد و خاطره او برجسته باقی می‌ماند، منش و شخصیت اوست.

حمید علیدوستی از آن دسته انسان‌هایی بود که می‌توان به معنای واقعی کلمه آنها را «جنتلمن» نامید؛ نه صرفاً به خاطر ظاهر آراسته یا رفتار مودبانه، بلکه به دلیل وقاری درونی، متانت، فروتنی و احترام به دیگران.

جنتلمنی برای او بیشتر از یک ژست اجتماعی بود؛ شیوه‌ای از برخورد با آدم‌ها و جهان، بی‌نیاز از خودنمایی و ادعا. او یکی از آن مردانی بود که حضورشان با هیاهو شناخته نمی‌شود، اما نجابت و آرامش رفتارشان تا همیشه در ذهن‌ها باقی می‌ماند.

شاید یکی از ویژگی‌های دوست‌داشتنی چنین افرادی این است که در زمانه‌ای پرشتاب و پرهیاهو، هنوز برای خواندن، دیدن، شنیدن و فکر کردن وقت می‌گذارند.

آنها اهمیت می‌دهند که بدانند، کشف کنند، تجربه کنند و از دنیای پیرامون خود بیاموزند.

این پیگیری جدی علایق و این انضباط در مواجهه با فرهنگ و هنر، چیزی فراتر از یک سرگرمی شخصی است؛ نشانه‌ای از کیفیت زندگی و احترامی که به جهان و انسان قائل‌اند.

حمید علیدوستی را باید با همین ویژگی‌ها به یاد بیاوریم؛ با کتاب‌هایی که خواند، فیلم‌هایی که دید، موسیقی‌هایی که شنید و دنیای فرهنگی‌ای که برای خود ساخته بود. با آن متانت و جنتلمنی که در خاطره‌ها ماندگار شد.

فوتبال بخشی از زندگی او بود، اما تمام زندگی‌اش نبود؛ مردی که توانست در کنار شور و هیجان ورزش، خلوت و تفکر هنری را هم به جدیت دنبال کند.

و در نهایت، به عنوان پدری که نام دخترش را از موسیقی و ترانه گرفته بود و بعدها با افتخار در عرصه عمومی، به نام او شناخته شد.

برخی افراد را باید فراتر از عنوان‌ها و شهرت‌هایشان به یاد سپرد. حمید علیدوستی برای من از همین افراد است؛ مردی با سلیقه، نجابت، فرهنگ و وقار. یادش گرامی و نامش پایدار باد.