حمید علیدوستی؛ ۲۰ سال فوتبال حرفه‌ای بدون دریافت حتی یک کارت زرد!
حمید علیدوستی؛ ۲۰ سال فوتبال حرفه‌ای بدون دریافت حتی یک کارت زرد!



6عصر؛ امیر حسن خدیر – یک بار وقتی پیمان معادی، کارگردان و بازیگر سینما، در دیدار با حمید علیدوستی از او بابت گل‌هایش به تیم پرسپولیس تشکر کرد، علیدوستی با لبخند پاسخ داد: «اما من به استقلال هم گل زده‌ام!»

واقعاً او فراتر از دو رنگ قرمز و آبی بود و محبوبیتی خاص یافت؛ موضوعی که در فوتبال ایران نادر است، چرا که اغلب محبوبیت‌ها بیشتر حول دو تیم پرهوادار می‌چرخد.

حمید علیدوستی، بازیکن خاطره‌ساز، با اخلاق و با اصول فوتبال ایران که چشم از جهان فروبست، هنوز به خاک سپرده نشده، اما قصد ندارم آنچه در مستند «سمفونی حمید» گفته شده را تکرار کنم، هرچند دیدن آن مستند بسیار ارزشمند است. همچنین این نوشته تلاش دارد به نکات کمتر گفته شده و اطلاعات پیشااینترنتی درباره این فوتبالیست خاص و با شخصیت ایرانی بپردازد. نکاتی که شاید تنها با ناصر خان حجازی فقید مشترک باشند؛ با این تفاوت که علیدوستی برخلاف حجازی اهل اعتراض و شورش نبود و با خودش در صلح کامل زندگی می‌کرد، چرا که علاوه بر فوتبال، به کتاب، فرهنگ، هنر و به ویژه موسیقی علاقه‌مند بود. البته پس از مرگ دلخراش فرزند نوجوانش – پویان – غم فقدان او نیز به جانش چنگ می‌زد.

اینکه بازیکنی تا ۴۰ سالگی بازی کند و در این همه سال تنها یک بار کارت زرد دریافت کند، بخشی از روحیه مسالمت‌جوی او را نشان می‌دهد. او معتقد بود احترام به داور و پذیرفتن نظر او از اصول فوتبال است و همیشه این رفتار را رعایت می‌کرد.

درباره همان یک بار کارت زرد گرفتنش هم توضیح داده بود که بازیکنی از پشت به او حمله کرده بود و او متوجه نشد و آقای فنایی برای اولین بار در ۳۹ سالگی به او کارت زرد نشان داد. شاید اگر زودتر از فوتبال خداحافظی می‌کرد، حتی همان کارت را هم نمی‌گرفت.

حمید علیدوستی؛ 20 سال فوتبال حرفه‌ای و تنها یک اخطار!

اشاره او به این خاطره جالب است چون در ۴۰ سالگی با تیم سایپا قهرمان شد (با گل فلاحت زاده در وقت‌های تلف شده و مربیگری بیژن ذوالفقارنسب)، اما به جای یادآوری دو قهرمانی در لیگ ایران، از آن کارت زرد می‌گوید و افسوس می‌خورد که کاش آن هم نبود تا در کارنامه‌اش هیچ اخطاری ثبت نشده باشد.

حالا به سراغ اطلاعات پیشا اینترنت می‌روم! در سال ۱۳۵۵ برای نخستین بار جام حذفی سراسری در فوتبال ایران برگزار شد تا مانند دیگر کشورها این نوع مسابقات نیز در ایران برگزار شود.

تیم پاس پرسپولیس را حذف کرده بود و تاجی‌ها خوشحال بودند که مجبور نیستند با رقیب اصلی روبرو شوند و با خیالی آسوده مقابل تهران‌جوان صف آرایی کردند.

تهران‌جوان تیم خاصی بود که به دلیل مربی‌اش، حسین فکری، به تیم «توده‌ای‌ها» معروف بود و برخی بازیکنانش دیدگاه‌های چپ و سیاسی داشتند.

در همان بازی بود که حمید علیدوستی به فوتبال ایران معرفی شد؛ جوان ترکه‌ای ۲۱ ساله‌ای که توانست بهترین دفاع راست‌های فوتبال ایران را کنار بزند تا جایی که رایکوف مجبور شد گزارشگر مشهور بعدی، جهانگیر کوثری، را نیز به آن جناح منتقل کند.

آن بازی نهایتاً به ضربات پنالتی کشید و تاج به شکلی ناباورانه حذف شد و اولین جام به ملوان رسید که تراکتور تبریز را شکست داد.

همان بازی بود که نام حمید علیدوستی بر سر زبان‌ها افتاد؛ به‌گونه‌ای که بلافاصله به تیم جوانان و سپس تیم ملی بزرگ‌سالان دعوت شد و در اولین بازی‌اش در مقدماتی جام جهانی ۱۹۷۸ در شیراز به عربستان گل زد.

چون صعود تیم قطعی شده بود، سرمربی تیم ملی به جوانان فرصت بازی داد؛ بازیکنانی چون او، حسین فداکار و حسین فرکی. این اولین بازی و اولین گل ملی او بود.

بعضی‌ها به اشتباه آن تیم را تیم امید می‌نامند، در حالی که در آن زمان اصلاً تیم امید وجود نداشت!

در همان سال، حمید علیدوستی با تیم ملی جوانان و به صورت مشترک با کره شمالی قهرمان شد و گل‌های حساس او دلیل اصلی این قهرمانی بود.

احتمالاً از عبارت «قهرمانی مشترک» تعجب کنید. دلیلش این است که اگر بازی نهایی مساوی می‌شد، کار به ضربات پنالتی کشیده نمی‌شد و هر دو تیم به صورت مشترک قهرمان اعلام می‌شدند. شاید بپرسید جام چگونه تقسیم می‌شد؟ تدبیری اندیشیده شده بود که جام ۶ ماه در ایران و ۶ ماه در کره شمالی نگهداری شود!

علیدوستی در دومین بازی ملی‌اش مقابل کویت، تحت هدایت ماریو زاگالو، که یکی از قدرت‌های درجه یک آسیا بود، به صورت فیکس بازی کرد و با نتیجه ۲-۱ پیروز شدند. او در فهرست ۴۰ نفره و سپس ۲۶ نفره تیم ایران برای جام جهانی ۱۹۷۸ قرار داشت، اما به فهرست ۲۲ نفره نهایی به دلیل اولویت با بازیکنان باتجربه‌تر راه نیافت.

درست است که نام حمید علیدوستی با تیم «هما» گره خورده، اما او در باشگاه دارایی مطرح شد، نه در هما، و پس از انقلاب به هما رفت و شاید اگر مسابقات تعطیل نشده بود، در همان دارایی می‌ماند.

زوج او در خط حمله درخشان دارایی، حسین فداکار بود که با حمایت احمد سنجری و پرویز قلیچ خانی – و به گفته خودش «پرویز کبیر» – توانستند تاج را ۱-۰ شکست داده و قهرمان شوند. در آن سال پرسپولیس مقابل هما حاضر نشد، زیرا علی پروین معتقد بود باید بلیت فروشی شود و پول به پرسپولیس برسد، اما موافقت نشد و ۳-۰ بازنده اعلام شدند.

علیدوستی در اوج جوانی، پس از احمد دیانی و احمد سنجری، کاپیتان دارایی بود. آن دو بازیکن در بسیاری از بازی‌ها حضور نداشتند و در پایان دوران فوتبال خود بودند و بازوبند هدیه بازی خوب او بود از سوی جلال طالبی.

سال بعد در مسابقات قهرمانی جوانان آسیا شرکت کرد و جایزه بهترین بازیکن جام را گرفت؛ لقبی که امروز یکی از روزنامه‌ها درباره او به کار برده و جا افتاده، «مرد استارت‌ها» مربوط به همان جام است.

در آن زمان، برخلاف امروز که مربیانی چون گواردیولا و انریکه چنین سبک بازی را پذیرفته‌اند، معمول نبود که بازیکن چپ پا در سمت راست بازی کند، اما جلال طالبی او را که راست پا بود، همیشه در گوش چپ قرار می‌داد.

با این توضیحات روشن است که علیدوستی پس از انقلاب با تیم هما شناخته می‌شود، وگرنه پیش از انقلاب یک بازیکن دارایی بود و با انحلال جام تحت جمشید و پس از انقلاب ۵۷ همراه حسین فداکار و احمد سنجری به هما پیوستند و به «سه یار دبستانی فوتبال» معروف شدند.

هادی نراقی نیز پس از اختلاف با پرویز مظلومی بر سر کاپیتانی در تیم تاج (چون قدیمی‌تر بود) به آن سه نفر در هما پیوست و همین مربع کامل هما را قهرمان باشگاه‌ها کرد. حمید علیدوستی نیز آقای گل شد.

او عادت داشت یا اول شود یا دوم. مهم‌ترین گلش را به یار و دوست قدیمی‌اش، ناصر حجازی، زد که همیشه در اردوهای تیم ملی هم‌اتاقی او بود؛ همان گلی که گل قهرمانی بود، با پای چپ و چسبیده به خط ۱۸ قدم.

وقتی حسن حبیبی مربی تیم ملی شد، علیدوستی را دعوت کرد و بازیکن ثابت تیم ملی شد، در جام ملت‌های آسیا ۱۹۸۰ و ۱۹۸۴ و نیز مقدماتی المپیک مسکو بازی کرد و در این مسابقات به عنوان بهترین بازیکن ایران معرفی شد، با گل‌های حساسش به ویژه گل به کره شمالی. اما در سال ۱۹۸۴ در مقابل امارات آسیب دید و جام برای او پایان یافت.

چنان‌که در ابتدا گفته شد، او از معدود بازیکنان مشهور، محبوب و موفق بود که نه در تاج (استقلال) بازی کرد و نه پرسپولیس. حتی دو بار پیشنهادهای تاج/استقلال را محترمانه رد کرد. قبل از انقلاب پاسخ داده بود که وقتی حسن روشن و هادی نراقی را دارید، جایی برای من نیست. یک بار هم وقتی در هما بود، گفته بود با حضور عبدالعلی چنگیز و جعفر مختاری‌فر جایی برای من نیست (در جلسه‌ای در حضور ناصر حجازی، منصورپورحیدری و گروهی از پیشکسوتان و کانون هواداران استقلال).

اگرچه دلایل فنی آورد، اما به نظر می‌رسید هما برای او جذاب‌تر بود؛ نه از نظر مالی بلکه به خاطر عشق به فوتبال و دوستان صمیمی که در آن باشگاه داشت.

برای علیدوستی، فوتبال صرفاً یک ورزش، تفنن یا حرفه نبود؛ بلکه آن را همچون معشوق می‌دید، اما تنها عشق او فوتبال نبود، بلکه زندگی را در جنبه‌های دیگر هم جست‌وجو می‌کرد.

او الکترونیک خوانده بود و عاشق موسیقی جاز و بلوز و فیلم‌های تارکوفسکی و برگمن بود و در فوتبال شیفته یوهان کرایف بود.

همین علاقه به موسیقی و سینما باعث شد نام دخترش را «ترانه» بگذارد و او را از کودکی با سینما آشنا کند. خوشا به حال او که دید چگونه آن دختر بالید و به شهرت رسید، تا جایی که برخی دیروز نوشتند: «پدر ترانه علیدوستی درگذشت!»

مربی‌گری تیم نوجوانان به او سپرده شد، اما وقتی فرزند نوجوان خود را در سانحه چهارشنبه سوری از دست داد – در حالی که دخترش در حال بازی در فیلم چهارشنبه سوری بود – از درون فرو ریخت و کناره گرفت و مربی‌گری را کنار گذاشت.

به فوتبال او باز می‌گردم با دو نکته: نخست اینکه تصور نشود حضور او در دسته دوم فوتبال آلمان در سال ۱۳۶۵ با آنچه گفته شد ناسازگار است. باید به یاد داشته باشیم که در آن زمان، اولاً از آسیا بازیکنی پذیرفته نمی‌شد و در پذیرش بازیکن خارجی از آسیا بسیار سخت‌گیر بودند، و در چنین فضایی او در دسته دوم آلمان بازی‌های باکیفیتی ارائه داد.

گفتیم که در میان فوتبالی‌ها، علاقه زیادی به ناصر حجازی داشت. وقتی حجازی به عنوان مربی تیم تجارت توانست کشاورز را ببرد و قهرمان شود، علیدوستی بی‌درنگ به سوی او رفت و قهرمانی دوست قدیمی‌اش را تبریک گفت و آن تصویر ماندگار شد.

همای فوتبال ایران قفس تنگ تن را شکست و به سوی ابدیت پرواز کرد. آن سوی دیگر ناصر حجازی منتظر است تا پس از ۱۵ سال او را در آغوش بکشد.

می‌خواستم درباره این هم بنویسم که بارزترین صفتی که حمید خان علیدوستی را توصیف می‌کرد، واژه «جنتلمن» بود که اگرچه کلمه‌ای فرنگی است اما سزاوار است درباره او به کار رود. چون دیدم در یادداشت دیگری به این صفت پرداخته شده، از تکرار خودداری کردم و فقط این را بگویم برای بدرود: «بدرود ستاره جنتلمن فوتبال و مرد اهل توپ و کتاب و موسیقی و تسلیت به یادگار عزیزت…»