روزنامه ایران گزارش داد: در تابستان سال ۹۸، مردی درمانده و پراندوه تصاویر دختر نوجوانش را در شبکههای اجتماعی منتشر کرد و از مردم درخواست کرد اگر کسی خبری از دختر گمشدهاش دارد، با شماره تلفنش تماس بگیرد تا نگرانی پدر و مادرش پایان یابد. شاید کمتر کسی تصور میکرد که این دختر زیبا و خوشخنده گرفتار مشکلاتی شده و سرنوشت تلخی در انتظارش باشد.
تصاویر شیما، دختر ۱۵ ساله، به سرعت در فضای مجازی منتشر شد و پدرش در کوچه و خیابان به دنبال یافتن او سرگردان بود. او از پلیس، دستگاه قضایی و مردم کمک میخواست و حتی برای یافتن دخترش جایزهای ۱۰۰ میلیون تومانی تعیین کرده بود، به این امید که هر کسی خبری از شیما داشته باشد، آن را به او برساند.
اولین سرنخها از دختر نوجوان
در ۲۶ مرداد ۹۸، گزارش ناپدید شدن شیما به پلیس اعلام شد و کارآگاهان پلیس آگاهی تهران تحقیقات خود را برای پیدا کردن این دختر آغاز کردند. پدر شیما به پلیس اطلاع داد که دخترش از خانه خارج شده و بازنگشته است.
پلیس تمامی احتمالات را بررسی کرد و در نهایت به دوربینهای پایانههای مسافربری روی آورد. دوربینهای پایانه مسافربری بیهقی نشان دادند که شیما شب حادثه سوار خودروی پرشیای سفید شده است. شماره پلاک خودرو شناسایی شد و مالک آن، مرد ۶۰ سالهای به نام بهلول، برای تحقیق و بازجویی احضار گردید. او ادعا کرد که تنها شیما را از پایانه سوار کرده و بعد او پیاده شده و خبری از او ندارد.
بهلول پس از چند روز آزاد شد، اما پدر شیما که همچنان در جستجوی دخترش بود، با مراجعه به پایانه بیهقی متوجه شد که بهلول سابقه بدی دارد و از فروشندگان مواد مخدر است. پیشتر نیز بارها زنان و دختران تنها را از پایانه سوار کرده بود و در مجموع فرد خوشنامی نبود.
پدر شیما با اصرار و پیگیریهای مکرر از رئیس وقت قوه قضائیه، شهید رئیسی، توانست دستور پیگیری ویژهای برای این پرونده دریافت کند و بهلول پس از چند ماه دوباره بازداشت شد.
اعتراف به قتل پس از سه ماه
افسر رسیدگی کننده پرونده شیما میگوید: «بهلول آخرین فردی بود که شیما را دیده بود و اظهاراتش واضح نبود. از آنجا که هیچ اثری از دختر نبود، احتمال دخالت او بیشتر میشد. بهلول به اداره قتل منتقل شد و ادعا کرد که شیما را به خانهاش برده اما او چند شب بعد کلید خانه را برداشته و فرار کرده است.»
با این حال، پس از سه ماه بهلول اعتراف کرد که شیما بر اثر مصرف مواد مخدر جان خود را از دست داده و او از ترس، جسد را به روستایی در کلیبر برده و کنار رود ارس دفن کرده است. تیم جنایی همراه متهم به محل رفتند اما جسدی پیدا نشد.

چند روز بعد بهلول داستان دیگری بیان کرد. گفت وقتی شیما حالش بد شد و مرد، جسدش را در چالوس رها کرده است. تیم جنایی به محل رفت اما باز خبری از جسد نبود. هر بار که جسد پیدا نمیشد، بهلول آدرسهای نادرست میداد تا تیم را گمراه کند. آخرین بار آنها را به کوههای اطراف تهران برد اما باز هم بینتیجه بود.
مطمئن شده بودند که بهلول خود در جنایت نقش دارد و قصد دارد با گمراه کردن تیم، راز جنایت را پنهان کند. هر بار که آدرس اشتباه میداد، همکارانش با عصبانیت او را بازجویی میکردند و به خاطر این سردرگمیها تذکرات شدیدی به او میدادند.
روزی که افسر پرونده به آخرین آدرس داده شده رفت و بینتیجه برگشت، حرفی به بهلول نزد. روز بعد بهلول درخواست ملاقات کرد و گفت: «چون عصبانی نشدی، میخواهم اعتراف کنم. من شیما را کشتم. روزی که او سوار ماشینم شد، فریبش دادم و به خانهام بردم. هر وقت بیرون میرفتم، در را قفل میکردم تا همسایهها او را نبینند.»
او ادامه داد: «وقتی دیدم پدرش در فضای مجازی سر و صدا به پا کرده، فهمیدم اگر شیما را رها کنم، من را لو میدهد و به اتهام آزار و آدمربایی بازداشت میشوم، به همین دلیل بعد از آزاد شدن اولی، به خانه برگشتم و او را کشتم و تصمیم گرفتم جسد را جایی دیگر ببرم.»
بهلول گفت خانه دیگری در حوالی خیابان نامجو دارد که صاحبخانه به او کلید داده بود. میدانست زن سالخورده آن شب خانه نیست، بنابراین جسد را در باغچه خانه دفن کرد. حیاط خانه دنج و درختان بلندی داشت و موقعیت آن به گونهای بود که مستأجر طبقه بالا نمیتوانست حیاط را ببیند.
او یک بار به بهانه چیدن انگور به حیاط رفت تا وضعیت را بررسی کند و وقتی مطمئن شد خطری ندارد، برگشت تا اینکه دستگیر شد.
پس از اعتراف بهلول، تیم جنایی به خانه ویلایی قدیمی دو طبقه رفتند که جسد در انتهای حیاط و کنار باغچه پیدا شد.
زن صاحبخانه گفت: «بهلول را سالها پیش از زمانی که سرباز بود میشناسم. او با خواهرم آشنا بود و کارهای نقاشی و تعمیرات انجام میداد. چهار سال بود مستأجر خانه من در محدوده نظامآباد بود. نمیدانم چطور کلید خانه دیگر را به دست آورده بود، ولی او را فردی بیآزار میدانستم و هرگز فکر نمیکردم قاتل شود.»
افشای راز فرزندخواندگی
در ادامه تحقیقات، پدر و مادر صوری شیما اعلام کردند که او فرزندخوانده آنها بوده و برای ادامه پرونده، شناسایی پدر و مادر واقعی شیما و حضور آنان در دادگاه ضروری بود، زیرا آنها به لحاظ قانونی نمیتوانستند برای قاتل تقاضای مجازات کنند.
در نهایت پدر و مادر واقعی پیدا شدند و پس از ارجاع پرونده به دادگاه کیفری و محاکمه متهم، قاضی بهلول را به قصاص محکوم کرد، اما خانواده اصلی مقتول با دریافت دیه از حق قصاص گذشتند.
پدر واقعی: «نمیدانستم فرزندم زنده است»
پدر واقعی شیما گفت: «من اصلاً نمیدانستم دخترم زنده است. به من گفته بودند که او هنگام تولد فوت کرده است. اما وقتی تماس گرفتند و برای آزمایش دیانای دعوت شدم، تازه فهمیدم چه اتفاقی افتاده است.»
او افزود: «مادرش نیز رضایت داد و از من خواست که رضایت دهم. من نمیخواستم قاتل را ببخشم، اما به احترام مادرش پذیرفتم. دو بار بهلول را دیدم که پشیمان بود و از ما تقاضای بخشش داشت.»
دسیسه یکی از اقوام برای گرفتن دیه
از سوی دیگر، یکی از بستگان مادر شیما گفت: «پدر و مادر واقعی پس از دریافت دیه فریب یکی از اقوام را خوردند که دیه را از آنها گرفت و به آنها نداد. پس از آن از رضایتشان پشیمان شدند اما دیگر هیچ فایدهای نداشت و بهلول آزاد شده بود و خبری از او نبود.»
مادر شیما در دادگاه درباره علت دادن او به فرزندخواندگی گفت: «دو بار ازدواج کردم. از شوهر اولم پنج فرزند داشتم اما جدا شدم و دوباره ازدواج کردم. شیما که آن زمان مریم نام داشت، از ازدواج دومم بود. علاوه بر او یک پسر هم داشتیم.»
او ادامه داد: «زمان تولد شیما اعتیاد داشتم. یک روز به خاطر اعتیاد دستگیر شدم و هنگام انتقال به دادگاه، خواهش کردم با برادرم تماس بگیرم تا بچهام را بگیرد. برادرم آمد و دختر ده روزهام را به او دادم. بیست روز زندان بودم و بعد فهمیدم برادرم دخترم را به خانوادهای موجه سپرده است.»
شیما جان من بود
پدرخوانده شیما پس از گذشت حدود هفت سال از این جنایت همچنان خواستار مجازات بهلول است. او میگوید: «وقتی شیما را به فرزندخواندگی قبول کردم، شناسنامهاش را به نام و فامیل خودم گرفتم.»
او در خصوص ناپدید شدن شیما افزود: «همسرم به دلیل فشار خون بالا نمیتوانست بچهدار شود، بنابراین از طریق همسر برادرم شیما را به فرزندخواندگی گرفتیم و تا ۱۴ سالگی بدون تنش و استرس زندگی خوبی داشتیم. شیما مثل جان من بود تا اینکه یکی از بستگان همسرم موضوع فرزندخواندگی را به او گفت و او را به هم ریخت. او را به مشاوره بردیم اما فایدهای نداشت.»
او ادامه داد: «۲۶ مرداد ۹۸ شیما از خانه رفت تا دنبال پدر و مادر واقعیاش در مشهد بگردد. سه بار از خانه رفت و هر بار در جستجوی آنها بود. در نهایت دیگر خبری از او نشد. تشکیل پرونده دادیم و پس از دریافت نامه، پرونده را به اداره آگاهی ارجاع دادم تا آنجا رسیدگی گستردهای آغاز شود.»
پدرخوانده گفت: «شیما ساعت ۳:۴۰ بامداد روز ناپدید شدن با همسرم تماس گرفت و گفت ببخشید که بیخبر رفتم و الان برمیگردم، اما گوشیاش خاموش شد. ظاهراً شیما روی یکی از نیمکتهای پایانه بیهقی نشسته بود که مرد میانسالی به او نزدیک شد و گفت راننده خودروی اینترنتی است. به گفته شاهدان، حدود ۴۰ دقیقه با دخترم حرف زد، سپس او را فریب داد و سوار خودرو کرد و به خانه برد.»
حاضر بودم پول دیه و تفاوت آن را بدهم
پدرخوانده ادامه داد: «وقتی مشخص شد خانواده اصلی شیما باید رضایت یا قصاص را اعلام کنند، من گفتم حاضر هستم پول بدهم تا آنها رضایت ندهند. حتی تفاوت دیه را هم میدادم تا قاتل قصاص شود، اما حرفم جدی گرفته نشد و قاتل بخشیده شد.»
او افزود: «من دنبال بهلول هستم. چنین جنایتکاری نباید به راحتی از قانون فرار کند و باید شدیدترین مجازات را ببیند. مرتب تصویر او را در فضای مجازی منتشر میکنم و از مردم میخواهم اگر کسی او را میشناسد به من خبر دهد تا بداند چه ظلمی به دخترم کرده است.»
شیما دختر آرامی بود
یکی از دوستان شیما که اکنون دانشجو است، درباره او میگوید: «شیما دختر آرامی بود و به کسی آسیبی نمیرساند. وقتی فهمید پدر و مادرش واقعی نیستند، روحیهاش به هم ریخت و ناگهان ناپدید شد. شنیدهام قاتلش آزاد شده و پدرخواندهاش همچنان دنبالش میگردد.»
مادر و پدرخوانده هیچ حقی در قصاص و دیه ندارند
اگرچه با گذشت والدین واقعی مقتول، قاتل از اعدام نجات یافت، اما به لحاظ جنبه عمومی جرم و اتهام آدمربایی به هشت سال حبس محکوم شد و به زندان منتقل گردید. او در زندان درخواست عفو کرد و با توجه به سن بالا و بیماریهایش، در اردیبهشت ۱۴۰۳ از زندان آزاد شد.
سرپرست دادسرای جنایی تهران گفت: «پدر و مادر واقعی شیما که اولیای دم هستند، رضایت خود را در مورد قتل اعلام کردند. طبق قانون، اولیای دم فقط پدر و مادر واقعی هستند و ناپدری و نامادری هیچ حقی در تقاضای قصاص و دیه ندارند.»
جنایت در ۲۰ ثانیه
بهلول پس از ماهها اعتراف کرد: «او به بچههایم توهین کرد و من از دستش عصبانی شدم و در ۲۰ ثانیه او را کشتم.»
دیر اعتراف کردم تا پدرش را بیشتر اذیت کنم
*چطور با شیما آشنا شدی؟
من راننده خودروی اینترنتی بودم و به ترمینال میرفتم تا مسافر سوار کنم. نزدیک صبح در ترمینال بیهقی شیما را دیدم که گفت پول کرایه ندارد و میخواهد به خانه برود. به او گفتم اگر خودرویی نیافت، من او را میبرم. او گوشهای نشست و گفت کارگران رستوران به او متلک میگویند. من او را سوار کردم و روی صندلی عقب نشاندیم.»
*فکر میکردی بازداشت شوی؟
اصلاً فکر نمیکردم دستگیر شوم. زندگیام را از دست داده بودم و چیزی برای از دست دادن نداشتم. پدر و مادرم مرده بودند و من تنها بودم.
*چرا همان روز اول اعتراف نکردی؟
ناپدری شیما وقتی آزاد بودم مرا اذیت و تهدید میکرد و حتی شیشه ماشینم را شکست. از او کینه به دل گرفتم و خواستم او را اذیت کنم. اگر از روز اول با من خوب برخورد میکرد، اعتراف میکردم، اما تصمیم گرفتم دیرتر اعتراف کنم تا پدرش را بیشتر اذیت کنم.»
