قتل دلخراش کودک ۳ ساله به دست زن همسایه در پی حسادت شدید
قتل دلخراش کودک ۳ ساله به دست زن همسایه در پی حسادت شدید



روزنامه ایران روایت می‌کند: هوا در غروب به حالت گرگ و میش بود که ناگهان زنگ خانه‌ای در یکی از کوچه‌های خیابان خاوران به صدا درآمد. صحابه، کودک ۳ ساله، همراه برادر ۵ ساله‌اش در حیاط مشغول بازی بودند. مادر این دو کودک، چادرش را از بند لباس‌ها برداشت و روی سرش انداخت، سپس با پرسیدن «کیه؟» به سمت در حرکت کرد.

او منتظر جواب نماند و در را باز کرد. دو دختر جوان در چارچوب در ظاهر شدند، هر دو ماسک بر صورت داشتند و یکی از آنها عینک دودی به چشم زده بود. به دلیل تاریکی هوا، مادر نتوانست چهره‌شان را به خوبی تشخیص دهد.

ربودن کودکان توسط دو دختر ناشناس

یکی از دختران گفت: «سلام، ما از خیریه آمده‌ایم.»

سپس با نگاهی مهربان به کودکان که در حیاط بازی می‌کردند اشاره کرد و ادامه داد: «به ما گفته‌اند شما دو کودک کوچک دارید و برایشان کفش و لباس آورده‌ایم.»

دختر جوان دیگری که روبه‌روی در ایستاده بود، از مادر خواست تا یکی از کفش‌های کودکان را بیاورد تا اندازه آنها را تعیین کنند.

سپس دو دختر نقابدار کودکان را صدا زدند و مادر را برای آوردن کفش‌ها فرستادند. در چشم بر هم زدنی، مادر بازگشت اما نه اثری از دو دختر بود و نه بچه‌ها. او به سمت کوچه دوید اما هیچ نشانی از آنها پیدا نکرد. از اول تا انتهای کوچه را جست‌وجو کرد، ولی گویی آنها ناپدید شده بودند.

با شروع داد و فریاد، از همسایه‌ها کمک طلبید: «بچه‌هایم را دزدیدند، بچه‌هایم را بردند.»

زن بیچاره آنقدر بی‌وقفه دوید و فریاد زد که ناگهان از حال رفت. روی زمین نشست و اشک ریخت. یکی از همسایه‌ها بلافاصله با پلیس تماس گرفت. گزارش کودک‌ربایی ثبت و تحقیقات پلیسی آغاز شد. محل سکونت آنها هیچ دوربینی برای کمک به پلیس نداشت. دقایقی بعد، پدر بچه‌ها از محل کارش بازگشت. او که از ماجرا بی‌خبر بود، با دیدن خودروی پلیس و صدای گریه همسرش شوکه شد. با عجله پیش آنها رفت و هنگامی که فهمید کودکانش ربوده شده‌اند، سرش را به زمین زد و پاهایش سست و بی‌جان شد.

مأموران پلیس از خانواده خواستند آرامش خود را حفظ کنند و به آنها آموزش‌های لازم دادند که در صورت تماس آدم‌ربایان موضوع را فوراً به پلیس اطلاع دهند.

درخواست ۲۰ میلیارد تومان از سوی آدم‌ربایان

چند ساعت بعد، تلفن مرد جوان به صدا درآمد و صدایی در گوشی پیچید: «اگر بچه‌هایت را زنده می‌خواهی، بیست میلیارد تومان آماده کن تا دوباره با تو تماس بگیریم.»

مرد با صدایی که خودش به سختی می‌شنید پاسخ داد: «انصاف داشته باشید. من این همه پول را از کجا بیاورم؟ لطفاً اجازه دهید با بچه‌هایم صحبت کنم.»

اما تنها صدای بوق ممتد گوشی شنیده شد که نشان از قطع تماس داشت. مرد مستأصل و نگران، گوشی را در دستان لرزانش نگه داشت، به همسرش نگاه کرد و گفت: «بیست میلیارد تومان؟ چطور می‌توانم چنین پولی را فراهم کنم؟»

یافتن کودکان و مرگ یکی از آنها

دو روز بعد، افرادی که برای تفریح به بوستان ولایت تهران رفته بودند، در میان شمشادها کودکی را دیدند که بی‌حال روی زمین افتاده بود. پسرک به سختی نفس می‌کشید. یکی از رهگذران او را بلند کرد تا به بیمارستان برساند. پسرک به سختی چشم‌هایش را باز کرد.

کوشید با اشاره دست چیزی را به مردم بفهماند. وقتی به جایی که اشاره می‌کردند رفتند، چند متر آن طرف‌تر در گوشه‌ای خلوت، بدن نیمه‌جان دختر کوچولویی را یافتند. ظاهر و چهره آنها نشان می‌داد که خواهر و برادر هستند.

با تماس مردم، هر دو کودک به بیمارستان بهارلو منتقل شدند، اما دختر ۳ ساله پس از لحظاتی تسلیم مرگ شد. پسر ۵ ساله نیز حال خوبی نداشت و با مرگ مبارزه می‌کرد اما کادر درمان تلاش خود را ادامه دادند.

آزمایش‌هایی که روی کودکان انجام شد نشان داد که به آنها مواد مخدر تزریق شده است. با آشکار شدن این موضوع، به پسرک داروی اورژانسی تزریق شد تا مسمومیت ناشی از مصرف مواد مخدر را درمان کند و پس از ساعت‌ها مبارزه، جان سالم به در برد.

ردیابی مرد موتورسوار و شماره تماس آدم‌ربا

با اطلاع بازپرس ویژه قتل و شروع تحقیقات، مشخص شد این کودکان همان خواهر و برادر ربوده شده‌اند. بنابراین پلیس دستور داد دوربین‌های اطراف بوستان بررسی شوند. بازبینی تصاویر مداربسته نشان داد که دو کودک را روی موتورسیکلتی به آنجا آورده و رها کرده‌اند، اما چهره مرد موتورسوار و پلاک موتور پوشانده شده بود و این بخش از تحقیقات به بن‌بست رسید.

تنها سرنخی که پلیس در اختیار داشت، شماره‌ای بود که آدم‌ربایان با پدر صحابه تماس گرفته بودند. این شماره متعلق به مردی ایرانی بود اما مشخص شد سیم‌کارت در اختیار کارگر وی قرار گرفته است. مأموران پس از بررسی‌ها فهمیدند که سیم‌کارت در اختیار پسری ۱۵ ساله به نام مراد، یکی از دوستان کارگر، بوده است.

آدم‌ربایی به دلیل حسادت و پز دادن‌های دروغین

مأموران بلافاصله مراد را دستگیر کردند و هویت دیگر اعضای باند آدم‌ربایی نیز مشخص شد. اعضای این باند شامل یک مادر و دو دختر ۱۸ و ۱۵ ساله بودند که همسایه‌های این خانواده بودند. هر چهار متهم بازداشت شدند و به دلیل اینکه دو نفر زیر ۱۸ سال داشتند، به دادسرای اطفال ارجاع شدند.

دختر جوان بالاخره راز این آدم‌ربایی مرگبار را فاش کرد و گفت: «تمام این اتفاقات تقصیر مادر صحابه بود. او مدام به همه می‌گفت که شوهرش در یک شرکت ساختمانی شمال تهران به عنوان مهندس مشغول به کار است و حقوق ۳۰ میلیون تومان می‌گیرد.»

او آنقدر از همسرش تعریف می‌کرد که می‌گفت با ارسال پول به برادرش در افغانستان، خانه ویلایی و لوکسی خریده‌اند و وضع‌شان بسیار خوب است. مادرم از روی حسادت تصمیم گرفت این کار را انجام دهد، می‌گفت کسی که این همه ثروت دارد، می‌تواند پول زیادی به ما بدهد که بدهی‌هایمان را پرداخت کنیم.

من که سن کمی داشتم در یک مطب کار می‌کردم و مراد، پسرعمه‌ام، هم در ساختمان کارگری می‌کرد. در روز حادثه، وقتی هوا تاریک شد، من و خواهرم به عنوان کارمند خیریه به خانه مادر صحابه رفتیم و بچه‌ها را ربودیم.

کودکان را به کوچه پشتی بردیم و سوار موتورسیکلت پسرعمه‌ام کردیم. آنها مدام گریه می‌کردند و ترسیده بودند. برای اینکه گریه‌شان راز آدم‌ربایی را فاش نکند، به آنها مواد مخدر دادیم تا بی‌حال شوند و گریه نکنند. مواد مخدر باعث شد بچه‌ها آرام شوند.

چند ساعت بعد، پسرعمه‌ام با تغییر صدا به پدر صحابه زنگ زد و درخواست ۲۰ میلیارد تومان کرد. سپس حال بچه‌ها بد شد. من که در مطب کار می‌کردم، نبض آنها را گرفتم و متوجه شدم حالشان خراب است. به همین دلیل تصمیم گرفتیم بچه‌ها را در جایی خلوت از پارک رها کنیم تا مردم یا نگهبان پارک آنها را پیدا و به بیمارستان ببرند. اما متأسفانه یکی از بچه‌ها فوت کرد و ما قاتل شدیم.»

متهمان در اختیار اداره آگاهی قرار گرفتند. مادر بچه‌ها وقتی فهمید که به دلیل دروغ‌ها و پز دادن‌های دروغین زندگی‌اش را نابود کرده، بسیار پشیمان و نادم شد. اما این پشیمانی هیچ سودی نداشت، چرا که در این حادثه تلخ، دختر بی‌گناهش را از دست داد و پس از گذشت ۴ سال همچنان داغ فرزندش بر دل خانواده سنگینی می‌کند.

بر اساس خاطره‌ای از محمدتقی شعبانی، بازپرس سابق دادسرای امور جنایی تهران