6عصر ؛ نهال موسوی – پیمان جبلی، رئیس سازمان صداوسیما، در نشست با نمایندگان استان آذربایجان شرقی، بار دیگر همان زبان و ادبیات آشنایی را به کار برد که طی سالهای اخیر بارها از سوی مدیران این سازمان شنیده شده است.
او با تأکید بر این موضوع که رسانه ملی «صدای همه آحاد ایران» است و در معرض قضاوت میلیونها ایرانی با سلایق و نگرشهای مختلف قرار دارد، صداوسیما را «اتاق شیشهای» معرفی کرد که از طریق شفافیت، روایت قدرت و اقتدار را به جامعه منتقل میکند و بازتابدهنده دیدگاهها و سلایق متنوع است.
جبلی همچنین بیان کرد که در شرایط بحرانی، مهمترین مأموریت صداوسیما، تزریق آرامش و تقویت انسجام داخلی کشور است.
اما مسئله اینجاست که این جملات، فارغ از قدمتشان، هیچ همخوانی با واقعیتی که مخاطب ایرانی روزانه با آن روبهروست، ندارد.
ادعای بازتاب «صدای همه آحاد ایران» در حالی مطرح میشود که بیش از چند دهه است بخش قابل توجهی از جامعه ایران، از اقلیتهای قومی و مذهبی تا گروههای فکری و سیاسی متنوع، خود را در برنامههای صداوسیما غایب یا حتی تحریفشده میبینند.
توصیف این سازمان به عنوان «اتاق شیشهای» در حالی بیان میشود که همان مخاطب به خوبی میداند سانسور اخبار، حذف هنرمندان، ورزشکاران و کارشناسان مختلف بر اساس ملاحظات غیرحرفهای، و پوشش گزینشی رویدادها، همواره از ویژگیهای ثابت این رسانه بودهاند، نه استثنا.
کافی است به نمونههای اخیر توجه کنیم؛ از فیلتر کردن گزارشهای ورزشی گرفته تا تحمیل محدودیت در پخش برخی رویدادها. این موارد نشان میدهد فاصله میان شعار شفافیت و عملکرد روزمره این سازمان چقدر گسترده است.
برای مثال به یاد داریم که در همین صداوسیما، آقای جبلی برنامه «خط خطی» شبکه افق را داشت؛ سوالات جنجالی درباره نگهداری جنازهها در یخچال، پرسش شرمآور مسابقه تلویزیونی پیرامون سقط جنینهای دارای ناتوانی، برچسب زدن «تفاله» به معترضان از تریبون رسمی، سانسور و پخش گزینشی نشست خبری رئیسجمهور و قطع صحبتهای رئیس مجلس و… مواردی است که نشان دهنده فاصله میان ادعا و عمل است.
نکته مهمتر اینکه این شکاف میان ادعا و واقعیت بدون پاسخ و بدون هزینه نبوده است. بحران کاهش مخاطب صداوسیما دیگر صرفاً یک گمانهزنی رسانهای نیست بلکه واقعیتی است که حتی از دل انتقادهای رسانههای نزدیک به همین ساختار نیز به وضوح بیرون میآید.
سیدصادق حسینی، روزنامهنگاری که عملکرد صداوسیما را نقد کرده است، یادآور شده که در دوره ریاست پیمان جبلی بیش از هفتاد و دو هزار میلیارد تومان برای این سازمان هزینه شده است، اما مخاطب از دست رفته است.
این رقم به تنهایی گویای این است که مشکل صداوسیما کمبود منابع مالی نیست، بلکه الگوی محتوایی و اعتمادسازی است که سالهاست دچار فرسودگی شده و هیچ بودجهای یا هیچ سخنرانی در جمع نمایندگان استانی نمیتواند این آسیب را جبران کند.
وقتی رئیس یک سازمان رسانهای در بحرانیترین دورههای تاریخ معاصر کشور از «جهتدهی افکار عمومی به سوی اتحاد و همبستگی ملی» صحبت میکند، این سؤال مطرح میشود که آیا اساساً افکار عمومی چیزی است که باید «جهتدهی» شود یا رسالت رسانه بازتاب صادقانه واقعیتهاست؟
همین نگرش از بالا به پایین، همان عامل اصلی است که طی سالهای اخیر مخاطبان را از صفحه تلویزیون دور کرده و به سمت پلتفرمهای جایگزین سوق داده است.
مردم دیگر با شعار «صدای همه آحاد ایران بودن» قانع نمیشوند، بلکه بر اساس تجربه روزمره خود از صداوسیما ارزیابی میکنند و این تجربه چیزی جز غیبت، حذف و روایت یکجانبه نبوده است.
اگر صداوسیما واقعاً در پی ترمیم رابطهاش با مخاطب است، باید بازنگری عمیق و بنیادین در سیاستهای محتوایی و ساختار تصمیمگیری خود انجام دهد، نه اینکه صرفاً عباراتی را تکرار کند که هر بار با واکنش خستگی و بیاعتنایی مخاطب مواجه میشود.
واقعا این همه چشم بستن بر واقعیت موجود در صداوسیما و ادعای اینکه رسانه ملی «صدای همه آحاد ایران» است، یک اتفاق عجیب است؛ یا صفحه نمایش خانههای مردم مشکل دارد، یا برنامههایی که آقای جبلی میبیند، اصلاً در شبکهای دیگر پخش میشود که فقط برای خودش است.
تا وقتی فاصله میان شعار و عمل اینقدر عمیق باقی بماند، هیچ سخنرانی در هیچ نشستی نمیتواند بحران مخاطب را حل کند.
