تحقق نگرانی محمود استادمحمد که همه را شوکه کرد
تحقق نگرانی محمود استادمحمد که همه را شوکه کرد



محمود استادمحمد همواره دل‌نگران روزی بود که واژه «تولید» جایگزین «خلق» در تئاتر شود و اکنون سال‌هاست که وضعیت تئاتر ما از خلق و زایش به سمت تولید تغییر کرده است.

به گزارش ایسنا، سوم آبان ماه سالروز تولد محمود استادمحمد است؛ هنرمندی که اگر امروز زنده بود، ۷۶ ساله می‌شد.

نسل جدید فرصتی نداشته‌اند تا او را از نزدیک ببینند و اگر می‌دیدند، می‌فهمیدند که او چگونه درباره تئاتر صحبت می‌کرد؛ به گونه‌ای که کمتر کسی به اندازه او شیفته و دلبسته تئاتر بوده است.

از نوجوانی به این هنر علاقه‌مند شد و تئاتر برایش حرمت و قداستی داشت که تا آخرین روزهای زندگی‌اش به آن وفادار ماند.

مال و دارایی زیادی نداشت، خانه‌ای کوچک اما زیبا با باغچه‌ای بزرگ و گل‌های رنگارنگ در یکی از محلات مرکزی شهر را داشت. در سال‌های پایانی زندگی‌اش که با بیماری سختی دست و پنجه نرم می‌کرد، هرگز به فکر «تولید» تئاتر نیفتاد تا از این راه نانی به خانه ببرد یا دارویی تهیه کند. برای او، تئاتر وسیله‌ای بود برای خلق هنری و فضایی برای بیان دردهای مردمی که در تاریخ جایی ندارند؛ مردمی از جنس کوچه و بازار که گرفتار ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی خود هستند.

او همواره درباره همین مردم صحبت کرد، نوشت و برایشان نمایش اجرا نمود.

حتی در زندان قصر نیز از تئاتر غافل نشد، چرا که تئاتر برای او وسیله‌ای برای رهایی بود و بدین ترتیب در ایام زندان نیز به نوشتن و اجرای نمایش ادامه داد.

هر آنچه در زندگی پرفراز و نشیبش رخ می‌داد، برایش ماده اولیه‌ای برای خلقی تازه بود. از تهران که دل برید و به جنوب پناه برد، از مردم جنوب نوشت و از سبک زندگی و آیین «زار» که برای هر دل‌سوخته و اهل اندیشه‌ای جذاب و شگفت‌انگیز بود.

وقتی مهاجرت کرد، دغدغه‌ها و قصه‌های مهاجران را به نمایش گذاشت.

زمانی که حالش خوب بود و روحیه‌اش بالا، «دیوان تئاترال» را نوشت که حال و هوایی خوش داشت، و زمانی که ترس بر او غلبه داشت، «شب بیست و یکم» را نوشت که نمایشی هولناک بود.

او هرگز چیزی جدا از زندگی‌اش ننوشته بود.

وقتی افکارش زیاد می‌شد و احساساتش فوران می‌کرد، گاهی تئاتر پاسخگوی این همه شور و هیجان نبود و در این مواقع تمام آن عواطف سرشار به ترانه تبدیل می‌شد؛ ترانه‌هایی که برخی از آن‌ها مشهور شدند و برخی دیگر در خلوت و تنهایی‌اش پرپر می‌زدند.

او زاده فصل خزان بود و در عمر نه چندان طولانی خود، به اندازه کافی عشق ورزید و عشق نیز بخشید زیرا همواره جوانانی در اطرافش بودند که از عاطفه بی‌کران او سیراب می‌شدند. در کوچک خانه‌اش همیشه به روی آن‌ها باز بود و دل بزرگش برای همه آن‌ها جا داشت.

به همین دلیل است که هر سال در روز سوم آبان، برای جوانانی که دوستی او را تجربه کرده‌اند، رنگی از دلتنگی به همراه دارد؛ دلتنگی برای هنرمندی که واژه «تولید» را برای تئاتر نمی‌پذیرفت و اکنون جای خالی او در فضای تئاتر امروز ما شدیداً احساس می‌شود.

محمود استادمحمد متولد سوم آبان ۱۳۲۹ بود و خالق نمایشنامه‌های ماندگاری همچون «آ سید کاظم»، «شب بیست و یکم»، «سرای رنج و شکنج»، «تهرن»، «کافه مک ادم»، «قصص‌القصر»، «دیوان تئاترال»، «دقیانوس امپراتور شهر اقیانوس»، «سیری محتوم»، «چهل پله تا مرگ»، «آنها مأمور اعدام خود هستند»، «خونیان و خوزیان»، «گل یاس»، «خانه سالمندان»، «آخرین بازی»، «عکس خانوادگی» و … بود که در طول زندگی خود توانست تعدادی از این آثار را روی صحنه ببرد.

آخرین ماه‌های زندگی‌اش بسیار دشوار گذشت؛ دشواری در یافتن داروهایی که به علت تحریم‌ها، گرانی و نوسانات ارز به سختی تهیه می‌شدند و به همین دلیل بود که او عشقش به تئاتر، نوشتن و گل‌های زیبای باغچه‌اش را رها کرد تا در جهانی دیگر آرام گیرد، دنیایی که خود آن را «ای کاش که جای آرمیدن بودی» نامیده بود.

زندگی دیگر برای او جای آرمیدن نبود و به همین دلیل، صبحگاه پنج‌شنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ پس از مدتی مبارزه با بیماری در بیمارستان درگذشت.