سلیمان میناسیان؛ نگاه عمیق ابراهیم گلستان
سلیمان میناسیان؛ نگاه عمیق ابراهیم گلستان



6عصر؛ امیر صدرا صیام – در تاریخ سینمای ایران، بعضی فیلم‌برداران در سایه‌ی نام کارگردانان بزرگی قرار گرفته‌اند که آثارشان در حافظه جمعی جای گرفته است. سلیمان میناسیان یکی از این افراد است. فیلم‌برداری که نمی‌توان اهمیت نقش او را تنها براساس فهرست فیلم‌هایی که تصویربرداری کرده، ارزیابی کرد. نام او به ویژه در ارتباط با فیلم «خانه سیاه است» به یکی از تجربه‌های منحصر به فرد سینمای مستند ایران پیوند خورده است؛ فیلمی که در آن تصویر صرفاً ابزاری برای ثبت واقعیت نیست، بلکه راهی برای مواجهه عمیق‌تر با آن به شمار می‌رود.

«خانه سیاه است» ساخته فروغ فرخزاد در سال ۱۳۴۱، فیلم کوتاهی است درباره زندگی ساکنان جذام‌خانه باباباغی در تبریز. این اثر از چارچوب یک مستند اجتماعی فراتر رفته و به تأملی شاعرانه درباره رنج، تنهایی، بدن، ایمان و زندگی تبدیل شده است.

اهمیت این فیلم تنها در موضوع تکان‌دهنده آن یا صدای شاعرانه فروغ خلاصه نمی‌شود؛ بخش عمده‌ای از قدرت فیلم در کیفیت نگاه دوربین نهفته است. دوربینی که به انسان‌ها نزدیک می‌شود، چهره‌ها و بدن‌های آنان را می‌بیند و از تبدیل کردن آنها به منظره‌ای صرفاً ترحم‌برانگیز خودداری می‌کند.

در چنین فیلمی، وظیفه فیلم‌بردار فقط نورسنجی، انتخاب قاب یا ثبت حرکت نیست. نکته کلیدی در این است که دوربین از چه فاصله‌ای به سوژه نگاه می‌کند، چه چیزی را در قاب می‌گنجاند و چه ارتباطی میان تماشاگر و انسانی که در تصویر دیده می‌شود برقرار می‌سازد.

در «خانه سیاه است»، چهره‌ها و دست‌ها، نگاه‌ها و حرکات، دیوارها و فضاهای زندگی روزمره، همه به اجزای یک زبان تصویری بدل می‌شوند. تصاویر نه تنها اطلاعاتی درباره زندگی در جذام‌خانه ارائه می‌دهند بلکه تجربه‌ای حسی و اخلاقی از مواجهه با انسان‌هایی هستند که اغلب جامعه ترجیح می‌دهد آنها را نبیند.

قدرت فیلم در همین نکته آشکار می‌شود: دوربین رنج را تبدیل به نمایشگاهی از مصیبت نمی‌کند. در کنار زخم و محرومیت، حضور، عادت، بازی، حرکت و زندگی نیز به چشم می‌آید. این نگاه، هرچند با شعر، تدوین و ساختار صوتی فیلم در هم تنیده شده است، بدون انتخاب‌های دقیق تصویری نمی‌توانست چنین تأثیری داشته باشد. از این منظر، باید نقش میناسیان را در خلق جهانی تصویری جست‌وجو کرد که واقعیت در آن عریان است ولی به تصویری سرد و صرفاً گزارشی تبدیل نمی‌شود.

البته نباید اهمیت «خانه سیاه است» را تنها به کار یک نفر محدود کرد. این فیلم نتیجه پیوندی کم‌نظیر میان نگاه فروغ فرخزاد، تصویر، تدوین و صداست. اما همین همکاری است که ضرورت بازشناسی سهم فیلم‌بردار را نشان می‌دهد. در سینمایی که اغلب همه اعتبار یک اثر به نام کارگردان نسبت داده می‌شود، بازگشت به نام سلیمان میناسیان یادآوری می‌کند که سینما هنری جمعی است و دنیای هر فیلم از طریق تصمیم‌ها و حساسیت‌های افرادی شکل می‌گیرد که ممکن است کمتر دیده شده باشند.

مینا‌سیان با «خانه سیاه است» و فیلم‌هایی مانند «خشت و آینه» ابراهیم گلستان، در شکل‌گیری زبان تصویری سینمای مدرن ایران نقش مهمی داشته است؛ سینمایی که می‌کوشد از بازنمایی سطحی واقعیت عبور کرده و به لایه‌های پنهان تجربه انسانی دست یابد. در این مسیر، تصویر تنها همراه روایت نیست؛ بلکه به خودی خود تبدیل به اندیشه می‌شود.

از این دیدگاه، بازخوانی کار میناسیان فرصتی است برای توجه به بخش کمتر دیده‌شده‌ای از تاریخ سینمای ایران: نقش فیلم‌بردار در شکل‌دهی معنا.

در «خانه سیاه است»، تصاویر صرفاً تابع کلمات فروغ نیستند؛ گاه مستقل از شعر و گفتار، با قدرتی خاموش سخن می‌گویند. نگاه دوربین به چهره‌ها، مکث بر جزئیات و ثبت فضای زیست ساکنان جذام‌خانه، به فیلم کیفیتی می‌بخشد که نه در گزارش خبری یافت می‌شود و نه در تصویرسازی صرفاً زیباشناسانه. در اینجا زیبایی از دل مواجهه با واقعیت زاده می‌شود، نه از پنهان کردن تلخی‌های آن و این یکی از برجسته‌ترین دستاوردهای فیلمبرداری میناسیان است.

درگذشت سلیمان میناسیان فرصتی است برای بازنگری در «خانه سیاه است»، نه فقط با گوش دادن دوباره به صدای فروغ، بلکه با دقت در قاب‌ها، فاصله‌ها، چهره‌ها و سکوت‌هایش.

شاید یکی از راه‌های ادای احترام به این فیلم‌بردار همین باشد: دیدن دوباره آنچه دوربین او پیش چشم ما نهاده و پرسیدن این سوال که چگونه می‌توان به دیگری نگاه کرد بدون آنکه او را صرفاً به موضوعی برای تماشا تبدیل کرد. در «خانه سیاه است»، تصویر به چنین سوالی تبدیل می‌شود؛ پرسشی که با گذشت دهه‌ها همچنان زنده و مهم است.