بازار ارز در روزهای اخیر مجدداً وارد مرحلهای از نوسان شده است که واکنش سیاستگذار پولی را به دنبال داشته است. بانک مرکزی در تازهترین اقدام خود اعلام کرده است که برنامه عرضه تا ۲ میلیارد دلار اسکناس را در دستور کار دارد و در مرحله نخست، یک میلیارد دلار ارز از طریق شعب منتخب بانکها و صرافیهای بانکی روانه بازار کرده است. بر اساس این طرح، افراد بالای ۱۸ سال میتوانند با ارائه کارت ملی تا سقف ۱۰ هزار دلار ارز دریافت کنند.
این تصمیم در حالی اتخاذ شده که بازار ارز پس از یک شهریور پرنوسان، همچنان تحت تأثیر انتظارات افزایشی قرار دارد. در شهریورماه، قیمت دلار آزاد بیش از ۱۸ درصد رشد داشت و هر بار که عرضه یا سیگنالهای سیاسی موجب کاهش قیمت میشدند، بخشی از تقاضا دوباره به بازار بازمیگشت. این رفتار نشان میدهد که مشکل اصلی بازار صرفاً کمبود اسکناس نیست و بخش عمدهای از نوسانات به انتظارات فعالان اقتصادی درباره آینده اقتصاد و نرخ ارز مربوط میشود.
در چنین شرایطی، انتقاد از بانک مرکزی به دلیل ورود به بازار به همان اندازه قابل بحث است که انتقاد از آن در صورت بیعملی؛ اگر سیاستگذار نسبت به جهشهای سریع بازار سکوت کند، این پیام به بازار منتقل میشود که ابزار یا ارادهای برای مقابله با نوسانها ندارد و این برداشت میتواند منجر به افزایش تقاضای احتیاطی و تشدید رفتارهای هیجانی شود. اما ورود بانک مرکزی نیز زمانی موثر خواهد بود که مشخص باشد قرار است چه مشکلی را حل کند.
مسئله فقط کمبود دلار نیست
سقف ۱۰ هزار دلار در این طرح از همین منظر محل بحث است؛ زیرا تقاضای ارز صرفاً برای تجارت یا سفر نیست و بخشی از جامعه ارز را به عنوان ابزاری برای حفظ ارزش داراییهای خود میبیند. فروش حجم بالای ارز به افراد میتواند تقاضای جدیدی ایجاد کند.
فردی که انتظار دارد قیمت ارز در آینده افزایش یابد، ممکن است حتی بدون نیاز واقعی، خرید ارز را به تاخیر نیندازد. بنابراین اگر عرضه بانک مرکزی با نرخ جذاب انجام شود، بخشی از منابع ممکن است به جای پاسخ به نیاز واقعی، جذب تقاضای سرمایهای شود.
این بدان معنا نیست که عرضه ارز از سوی بانک مرکزی غلط است؛ بالعکس، در دورههای التهاب اقتصادی، افزایش عرضه میتواند برای شکستن موجهای هیجانی ضروری باشد، اما مسئله این است که عرضه باید هدفمند باشد و بانک مرکزی بداند قرار است با آن چه موضوعی را کنترل کند.
بانک مرکزی نباید دنبال یک عدد خاص باشد
اگر هدف بانک مرکزی این باشد که با استفاده از ذخایر ارزی، نرخ دلار را برای مدت طولانی در یک سطح مشخص نگه دارد، کار بسیار دشوار خواهد شد؛ زیرا اگر عوامل بنیادی افزایش نرخ ارز تغییر نکرده باشند، بازار پس از پایان مداخله دوباره روند افزایشی را دنبال خواهد کرد. هدف منطقیتر باید کنترل نوسانهای شدید باشد، نه دفاع دائمی از یک نرخ خاص.
به بیان سادهتر، اگر قیمت ارز در یک روز به دلیل یک موج هیجانی جهش میکند، بانک مرکزی باید بتواند با عرضه ارز، عمق بازار را افزایش دهد و اجازه ندهد معاملات هیجانی قیمت را تعیین کنند. اما اگر افزایش قیمت ناشی از تغییر واقعی متغیرهای اقتصادی باشد، نمیتوان انتظار داشت که بانک مرکزی با فروش ذخایر ارزی برای همیشه آن را متوقف کند.
پس بانک مرکزی چه باید بکند؟
اولین راهکار، عرضه مستمر و قابل پیشبینی ارز است. بازار باید بداند که عرضه بانک مرکزی صرفاً یک اقدام کوتاهمدت و چند روزه نیست. اعلام حجم مشخص منابع و برنامه عرضه میتواند بخشی از تقاضای احتیاطی را کاهش دهد؛ زیرا وقتی فعالان بازار مطمئن باشند که در روزهای آینده نیز امکان دسترسی به ارز وجود دارد، انگیزه خرید فوری کمتر میشود.
دومین راهکار، بازنگری در نحوه تخصیص ارز سهمیهای است. رقم ۱۰ هزار دلار به خودی خود نه میتواند معیار موفقیت باشد و نه شکست؛ مهم این است که چه میزان از این ارز واقعاً به تقاضای مصرفی و واقعی اختصاص مییابد. در دورههای التهاب، میتوان عرضه را به گونهای تنظیم کرد که دسترسی به ارز وجود داشته باشد، اما سازوکاری فراهم شود که کمترین انگیزه را برای خرید صرفاً به منظور کسب سود ایجاد کند.
سومین راهکار، تمرکز همزمان بر بازار اسکناس و حواله است. اگر بانک مرکزی تنها بازار اسکناس را مدیریت کند اما فعالان تجاری در تأمین ارز مورد نیاز خود با مشکل مواجه باشند، فشار تقاضا از یک بخش بازار به بخش دیگر منتقل خواهد شد. آرامش بازار زمانی پایدارتر خواهد بود که صادرکننده، واردکننده و مصرفکننده نهایی هر یک مسیر روشن و قابل پیشبینی برای تأمین ارز داشته باشند.
چهارمین راهکار، مدیریت انتظارات است. بانک مرکزی باید به طور شفاف هدف مداخله خود را اعلام کند. اگر قرار است صرفاً از جهشهای هیجانی جلوگیری شود، این موضوع باید برای بازار روشن باشد. فعالان بازار باید بدانند بانک مرکزی ابزارهای لازم برای کنترل نوسانات را دارد، اما قرار نیست برای دفاع از یک نرخ غیرواقعی، ذخایر ارزی کشور را بیمحدودیت هزینه کند.
چرا فقط با فروش ارز نمیتوان بازار را آرام کرد؟
تجربه بازار ارز در شهریورماه نکته مهمی را نشان داد؛ افزایش عرضه ارز میتواند قیمتها را به صورت موقت کاهش دهد اما اگر انتظارات تغییر نکند، تقاضا دوباره بازمیگردد. در ماه گذشته، دلار آزاد رشد قابل توجهی داشت و حتی پس از چند مرحله مداخله و افزایش عرضه، عوامل سیاسی و اقتصادی مجدداً بر رفتار معاملهگران اثرگذار بودند.
بنابراین فروش ارز باید زمان بخرد، نه اینکه جایگزین سیاستهای اقتصادی شود. این تفاوت بسیار مهمی است. بانک مرکزی میتواند با مداخله فرصت ایجاد کند تا سیاستگذار اقتصادی عوامل بنیادی فشار بر بازار را کاهش دهد، اما اگر در این فاصله تورم، کسری بودجه، رشد نقدینگی و نااطمینانی نسبت به آینده همچنان باقی بماند، تقاضا برای ارز و سایر داراییهای پوششدهنده تورم بار دیگر افزایش خواهد یافت.
نه عقبنشینی از بازار، نه دفاع از یک نرخ
بانک مرکزی نمیتواند در دوره جهشهای هیجانی بازار را رها کند، اما مداخله آن نیز نباید به دفاع نامحدود از یک نرخ خاص منجر شود.
بانک مرکزی باید در کوتاهمدت با عرضه هدفمند و مستمر، عمق بازار را افزایش دهد، تقاضای واقعی را تأمین کند و از شکلگیری موجهای هیجانی جلوگیری نماید. همچنین باید سازوکار فروش ارز سهمیهای را به گونهای تنظیم کند که منابع محدود ارزی به تقاضای سفتهبازانه دامن نزند.
اما از همه مهمتر، این مداخله باید هدف زمانی و سیاستی مشخصی داشته باشد تا فرصت لازم برای کاهش نااطمینانیها و اصلاح عوامل انگیزنده خرید ارز به عنوان پناهگاه ارزش پول فراهم شود.
بنابراین، بحث اصلی دیگر این نیست که بانک مرکزی «وارد بازار شود یا نشود»، بلکه مسئله این است که با چه حجمی، برای چه نوع تقاضایی، تا چه زمانی و با چه هدفی وارد بازار شود.
اگر پاسخهای روشنی به این چهار سؤال داده شود، عرضه ۲ میلیارد دلار میتواند ابزاری برای مدیریت التهاب بازار باشد؛ اما اگر پاسخ روشن نباشد، حتی منابع قابل توجه ارزی نیز ممکن است تنها نوسانات بازار را برای مدتی به تعویق بیندازد.
بازار ارز بیش از هر چیز به یک پیام روشن نیاز دارد؛ آن هم این است که بانک مرکزی قرار نیست تماشاگر جهشهای هیجانی باشد، اما قرار هم نیست با ذخایر ارزی در برابر هر تغییر قیمتی مقابله کند. هدف باید کاهش نوسانات، تأمین تقاضای واقعی و بازگرداندن قابلیت پیشبینی به بازار باشد؛ و این هدف تنها زمانی محقق میشود که مداخله ارزی همراه و همزمان با سیاستهای پولی و اقتصادی اجرا شود، نه به جای آنها.
انتهای پیام/
