روزنامه ایران گزارش داد: در صبح یک روز تعطیل، مردی که در حوزه صرافی فعالیت داشت، به همراه دو پسر خردسالش برای انجام کارهای عقبافتاده به سمت صرافی خود رفت. هدفش این بود که پیش از ظهر کارهایش را انجام داده و زودتر به خانه بازگردد. وقتی به مقابل صرافی رسید، ریموت کرکره را پایین کشید و وارد شد، و دو پسر کوچک خود را نیز پشت سرش به داخل آورد. او به این دلیل درب را قفل نکرد چون میدانست در روز تعطیل مشتری نخواهد آمد.
چند لحظه بعد، در حالی که سرش پایین بود و مشغول نوشتن در دفتر حساب و کتابش بود، ناگهان در باز شد. وقتی صدای باز شدن در را شنید، سرش را بالا آورد و میخواست بگوید که مغازه تعطیل است، اما با دیدن مردی نقابدار که اسلحه کلتی به دست داشت، شگفتزده شد.
«با پول مردم کاری نداشته باش، فقط پول خودم را بردار»
او ناخودآگاه به دو فرزند خود نگاه کرد که از ترس در جای خود خشک شده بودند. مرد مسلح با اسلحه به سمت مرد صراف نشانه رفت و با صدایی بم گفت: «در گاوصندوق را باز کن».
مرد جوان که مقدار زیادی پول، سکه و ارز در گاوصندوق داشت، به دزد گفت: «بخش زیادی از این پولها مال من نیست، دوستانم به امانت در گاوصندوق مغازهام گذاشتهاند، لطفا به آنها کاری نداشته باش. فقط اموال خودم را بردار و به من و بچههایم آسیبی نرسان».
اما سارق نقابدار انگار حرفهای او را نشنید و با لحنی تهدیدآمیز دوباره گفت: «در گاوصندوق را باز کن».
حمله به سارق و شلیک گلوله به مرد صراف
مرد صراف به آرامی به سمت دیگر میز حرکت کرد. از یک سو میترسید اگر تسلیم شود هرگز نتواند پول امانت مردم را بازگرداند و از سوی دیگر نگران جان فرزندانش بود. به این فکر کرد که میتواند با یک جهش سریع اسلحه را از دست سارق بگیرد چون قد و هیکل بزرگی نداشت. اما همین که به سوی او پرید، ناگهان صدای شلیک گلوله سکوت مغازه را شکست.
مرد صراف با خون ریزی از گلویش به زمین افتاد و دو پسرش با دیدن این صحنه گریهکنان خود را روی بدن خونین پدر انداختند.
سارق نقابدار وقت تلف نکرد و شروع به گشتن جیبهای مرد زخمی کرد و کلید گاوصندوق را برداشت. پس از باز کردن در آن، با عجله ۳۳ بسته یورو، ۱۴ بسته دلار و مقداری ارز کشورهای دیگر را داخل کولهپشتیاش ریخت و به سرعت از محل فرار کرد.
نجات معجزهآسای مرد صراف از مرگ
پسر ۷ ساله مرد صراف فریاد کنان به خیابان رفت و کمک خواست. پس از آن، مأموران کلانتری و اورژانس به محل حادثه آمدند و مرد مجروح را به بیمارستان منتقل کردند.
با وجود اینکه گلوله به گردن مرد صراف اصابت کرده بود، او به لطف خدا و تلاش کادر درمان از مرگ نجات یافت. پس از انتشار خبر این حادثه، دوستان و آشنایان برای ملاقات وی به بیمارستان رفتند. یکی از همسایههای او به نام شهرام نیز از همان دقایق اولیه در بیمارستان حاضر شد و به صورت ویژه از او مراقبت میکرد. شهرام در وضعیت مالی خوبی بود و در بازار کسب و کار داشت.
وقتی پرونده سرقت مسلحانه به دست کارآگاهان اداره یکم پلیس آگاهی تهران افتاد، چون مرد صراف قادر به صحبت نبود، دو پسر کوچکش شرح ماجرا را بازگو کردند. اما توصیفات آنها کمک زیادی به مأموران نکرد زیرا سارق چهرهاش را پوشانده و کاملا لباس مشکی به تن داشت. تنها راه شناسایی، بررسی دوربینهای مداربسته بود که ورود مرد نقابدار به داخل صرافی را ثبت کرده بودند، اما باز هم چهرهاش مشخص نبود.
دو نشانه برای احتمال سرقت توسط فرد آشنا
در این سرقت دو نکته جلب توجه کارآگاهان را کرد: اول اینکه سرقت در روز تعطیل اتفاق افتاده بود و دزد میدانست مرد صراف در آن روز به مغازه میرود. دوم اینکه وقتی مرد نقابدار وارد صرافی شد، بلافاصله درخواست کلید گاوصندوق کرد که نشان میداد او میدانسته گاوصندوق با کلید باز میشود و رمز ندارد.
همچنین مدارکی که در محل سرقت به دست آمده بود این فرضیه را برای کارآگاهان تقویت کرد که دزد فردی آشنا بوده است. به این دلیل فهرستی از آشنایان و دوستان مرد صراف تهیه شد که نام شهرام، همسایهاش نیز در میان آنها بود.
با وجود اینکه ظاهر و وضعیت مالی شهرام او را از مظنون بودن دور میکرد، اما آنچه مأموران را به شک انداخت، مراقبت و پرستاری ویژهای بود که شهرام از مرد صراف در بیمارستان انجام میداد؛ رفتاری که برای خانواده مرد صراف غیرمنتظره و عجیب بود.
اشتباه سارق پس از سرقت
تحقیقات پلیس ادامه یافت و در مرحلهای دیگر، بازبینی دوربینها نشان داد که پس از رسیدن مرد صراف و فرزندانش به مغازه، یک موتورسیکلت با دو سرنشین در چند متری خودرو آنها توقف کرده بود. مرد مسلح از موتورسیکلت پیاده شده و نفر دوم که صورت و دستانش را پوشانده بود، روی موتورسیکلت منتظر ماند. پس از اتمام سرقت، سارق هراسان به نفر دوم پیوست و هر دو به سرعت متواری شدند.
این موضوع نشان داد که مردان مسلح از قبل مرد صراف را زیر نظر داشتند. با این فرض، کارآگاهان دوربینهای مداربسته اطراف منزل مرد صراف را بررسی کردند. فیلمها نشان داد که هنگام خروج مرد صراف از خانه، موتورسواران نقابدار او را تعقیب کرده و در فاصلهای مشخص حرکت میکردند.
ظاهر و جثه نفر دوم پرونده شباهت زیادی به شهرام، همسایه مرد صراف داشت، اما مدارک کافی برای محکوم کردن او وجود نداشت.
با این حال بازبینی فیلمهای اطراف خانه، سرنخ مهم دیگری به دست مأموران داد؛ ساعتی پس از سرقت، شهرام سوار بر همان موتورسیکلت و با همان کولهپشتی به خانهاش بازگشت. به این ترتیب قطعات پازل سرقت به تدریج کامل میشد.
«من مرفه هستم و در طبقه پایین زندگی میکنم»
با هماهنگی قضایی، شهرام دستگیر شد. او که هرگز تصور نمیکرد این ماجرا فاش شود، به سرعت اعتراف کرد و در حضور افسر پرونده گفت: «من از نظر مالی هیچ مشکلی ندارم و حتی میتوانم بگویم جزو مرفهین هستم. خانه ما در طبقه پایین خانه مرد صراف است و همین موضوع باعث شد رابطه ما شکل بگیرد».
او افزود: «در رفتوآمدهایمان درباره کار و کسبوکار صحبت میکردیم و او بیخبر بود که من خیلی از جزئیات کارش را میدانم. مثلاً به من گفته بود گاوصندوقش کلیدی است و رمز ندارد یا اینکه گاوصندوق کجای مغازه قرار دارد».
اجیر کردن سارق حرفهای
شهرام گفت: «ایده سرقت زمانی به ذهنم رسید که مرد صراف به من گفت یکی از همکارانش مقدار زیادی دلار و یورو به عنوان امانت به او سپرده و او آنها را در گاوصندوق گذاشته است. این موضوع وسوسهام کرد تا پولدارتر شوم و برای این کار، یک سارق حرفهای را اجیر کردم. مرد جوانی که در این زمینه مهارت داشت و من برایش از فضای مجازی اسلحه سفارش دادم. البته قرار نبود از سلاح استفاده کند و شرط ما این بود که فقط برای ترساندن به کار رود».
او ادامه داد: «شب قبل از روز سرقت، وقتی پیش مرد صراف بودم، او به من گفت فردای آن روز (روز حادثه) قصد دارد به صرافی برود تا کارهای عقبافتادهاش را انجام دهد و این بهترین فرصت برای سرقت است چون کارمندان نیستند و به دلیل تعطیلی روز جمعه کسبه و مغازهداران نیز به محل کار خود نمیآیند».
شهرام افزود: «به همراه اصغر، سارق اجیرشده، به آنجا رفتیم. من پشت موتور منتظر ماندم و اصغر سرقت را انجام داد. برای انجام این کار به او ۱۰ هزار دلار پرداخت کردم. سپس من با کیف حاوی ارزهای سرقتی که ارزشش حدود ۱۰۰ میلیارد تومان بود به خانه برگشتم».
«میخواستم از مسیر تحقیقات مطلع شوم»
او تصریح کرد: «برای اینکه کسی به من شک نکند، از همان ساعات اولیه خودم را به بیمارستان رساندم و مراقب او بودم. البته این کار را کردم تا از روند تحقیقات مطلع شوم و بفهمم پلیس چقدر به من و اصغر نزدیک شده است».
اعترافات مرد ثروتمند، کارآگاهان اداره یکم را به سارق مسلح رساند و او خیلی زود بازداشت شد و راز سرقت ۱۰۰ میلیارد تومانی از مرد صراف، با وجود نبود هیچ ردی در صحنه، پس از چند روز کشف شد.
منبع: براساس خاطرهای از سرهنگ بهمن گورانی، رئیس اداره یکم پلیس آگاهی پایتخت
