6عصر: دیدگاهها درباره فیلم «بت» بسیار متضاد است؛ برخی این فیلم را بسیار دوست داشتهاند و برخی دیگر آن را تحمل نکرده و بهویژه یک ساعت ابتدایی فیلم را خستهکننده و خوابآور توصیف کردهاند. در این مقاله بیشتر بر همکاریهای بین لیلا حاتمی و حمید نعمتالله تمرکز شده است؛ همکاریهایی که صرفنظر از موفقیت یا شکست فیلمهای نعمتالله، تجربههای بدی نبودهاند. بر اساس گفته برخی از اهالی سینما، حاتمی و نعمتالله رفاقتی نیز دارند، اما به نظر میرسد دوره همکاری و شاید رفاقت آنها در حال افول است. در ادامه، یادداشت مجید اسلامی درباره «بت» و همچنین مطلبی از روزنامه خراسان آورده شده است که بخشهایی از آن حذف شده است.
تماشای «بت» مانند یک کابوس بود
مجید اسلامی، منتقد سینما، در یادداشتی فیلم جدید حمید نعمتالله را شدیداً نقد کرده و درباره «بت» نوشته است: تجربه دیدن این فیلم شبیه یک کابوس است؛ داستان بسیار دیر آغاز میشود و فیلم نیز به آرامی به پایان میرسد. شخصیتها پسزمینه مشخصی ندارند و فیلم آنها را مثل عروسکهای خیمهشببازی به شکلی غیرمنطقی و زننده وامیدارد تا رفتاری شنیع نسبت به یکدیگر داشته باشند. هدف فیلم این است که نشان دهد دنیای پولپرست و ظالم، انسانها را از هویت واقعیشان دور کرده است. با این حال، جالب است که لحظه به لحظه فیلم نشان میدهد سازندگان آن نیز همچون شخصیتهای فیلم حاضرند تمام اصول درامنویسی، شخصیتپردازی و زیباییشناسی بصری را فدای اهداف خود کنند؛ اهدافی مانند کسب پول، فروش، جلب توجه و بیان مفاهیم عمیق. به عنوان مثال، سینمای اجتماعی معصوم پیش از انقلاب مانند فیلم «تنگنا» را بهانه میکنند اما به شکلی متناقض به دورترین تصویر از آن فضا و روابط میرسند (هرچند نگارنده تعصب خاصی به «تنگنا» ندارد، ولی ارجاع به آن نوعی آدرس غلط است؛ فیلم بیشتر با آثار ایرج قادری نسبت دارد تا امیر نادری). در واقع، خود فیلم برای اثبات ایده تماتیکاش قانعکنندهتر از داستانهایش است. نه بیداری طولانی قهرمان فیلم باورپذیر است و نه رفتار شنیع شخصیتهای دیگر. دنیایی را میبینیم که نه با روابط پیچیده و متناقض ایران امروز تناسب دارد و نه حتی با نوع دفرمه بودن آدمهای امروزی. درست است که جهان بیرون کابوسوار است، ولی این دلیل نمیشود هر تصویر کابوسواری را باور کنیم.
مسیر حمید نعمتالله پس از سریال درخشان و کمتوجه «وضعیت سفید» نیز به نوعی کابوسوار شده است؛ فیلمهایی چون «آرایش غلیظ»، «رگ خواب»، «شعلهور»، «قاتل و وحشی» و «بت» به تدریج او را از رویکردی هیجانانگیز و غافلگیرکننده به سمت سینمایی مملو از کلیشههای ژانرهای معمولی سوق دادهاند. اکنون تصویر سینمایی نعمتالله همان اندازه دفرمه و معیوب است که شخصیتهای فیلم «بت». «بت» را در سالنی کاملاً خالی در گنبد کاووس تماشا کردم. موقعیتم در آن سالن بدون تماشاگر، خود کابوسوار بود، درست مانند فیلم.

لیلا حاتمی همانند همیشه نقش خود را جدی گرفته و تا حدی در ارائه آن موفق است، اما «بیخوابی طولانی» چیزی نیست که فیلم نشان میدهد. کافی است فقط بیست و چهار ساعت بیدار بمانید تا منظورم را درک کنید.

روزنامه خراسان نیز در مطلبی همکاریهای مشترک نعمتالله و لیلا حاتمی را مرور کرده است:
بیپولی؛ شیرین و همچنان تماشایی
جشنواره فیلم فجر معمولاً به سینمای کمدی توجه چندانی ندارد، چه رسد به اینکه جایزه مهمی به فیلم کمدی بدهد. با این حال، «بیپولی» حمید نعمتالله نه تنها در جشنواره بیست و هفتم فجر حضور داشت، بلکه سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه را نیز دریافت کرد. لیلا حاتمی در این فیلم در کنار بهرام رادان نقش یکی از دو شخصیت اصلی داستان را بازی میکند. او زنی سادهدل، مهربان و تا حدی معصوم است که در مواجهه با مشکلات زندگی مشترک، موقعیتهای کمیک متعددی خلق میکند و در این فیلم از قالب نقشهای جدی که معمولاً شناخته میشود فاصله میگیرد و توانایی خود را در بازی کمدی نشان میدهد. در حالی که بازیگران مرد باتجربهای مانند بهرام رادان، سیامک انصاری، امیر جعفری و حبیب رضایی در فیلم حضور دارند، او به خوبی نقش خود را ایفا میکند و زیر سایه همبازیانش نمیرود. شخصیت او تبدیل به یکی از اجزای ماندگار فیلم شده است؛ هرچند ممکن است برخی طرفداران «بیپولی» بیشتر مجذوب موقعیتهای کمدی و بازی دیگر بازیگران شده باشند. حاتمی در این تجربه نشان داد که برخلاف تصور رایج، توانایی حضور موفق در یک کمدی پُرمخاطب را نیز دارد. «بیپولی» در نهایت نخستین سیمرغ بازیگری لیلا حاتمی را به او هدیه داد و در جشنواره بیست و هفتم فجر، او را به جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن رساند تا همکاریاش با نعمتالله از همان ابتدا با موفقیتی مهم همراه باشد.

رگ خواب؛ زنی که غرق در عاطفهاش شد
اگر «بیپولی» فرصتی برای نمایش تواناییهای کمدی حاتمی بود، «رگ خواب» یکی از مهمترین عرصههای نمایش ظرفیتهای دراماتیک او محسوب میشود. این فیلم را میتوان در میان ۱۰ فیلم عاشقانه برجسته پس از انقلاب دانست که بار سنگین عاطفی و روایی خود را بر دوش شخصیت اصلیاش گذاشته است. بازی او در «رگ خواب» را میتوان به سه فصل مختلف تقسیم کرد. در فصل اول، با زنی مستقل و تنها روبهرو هستیم که گرچه ظاهراً میکوشد محکم و بینیاز به نظر برسد، اما آسیبپذیری زیرپوستی دارد و حاتمی این شکنندگی پنهان را با جزئیات ظریف به تصویر میکشد. در فصل دوم، زن وارد دوره شیفتگی میشود؛ عاشق میشود، زندگی مشترکی را تجربه میکند و در خوشبینی و رویاهایش غرق است. بازی حاتمی در این بخش سرشار از شور و سرزندگی است و با لبخندها، رفتارها و حتی تغییرات لحنی خود نشان میدهد که چگونه در فضای یک عشق تازه، از وضعیت قبلی فاصله گرفته است. بخش سوم اما نقطه مقابل این سرخوشی است؛ زن با چهره دیگری از مرد محبوبش روبهرو میشود و ناگهان از رویای شیرین خود به زمین سخت واقعیت میافتد. حاتمی در این بخش، فروپاشی تدریجی شخصیت را به شکلی باورپذیر اجرا میکند؛ زنی که دیگر اعتمادبهنفس و شادابی گذشته را ندارد و با رهاشدگی و شکست عاطفی دست و پنجه نرم میکند. هنر بازیگر در «رگ خواب» این است که این سه وضعیت کاملاً متفاوت را در قالب یک شخصیت واحد، پیوسته و قابل باور ارائه دهد. تماشاگر در تمام این مسیر همراه او میشود و تغییراتش را به عنوان سیر طبیعی یک تجربه عاطفی دنبال میکند. «رگ خواب» توجه تماشاگران، منتقدان و سینماگران را جلب کرد و دومین سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را برای حاتمی در جشنواره سی و پنجم فیلم فجر به ارمغان آورد.

یک همکاری دیده نشده در «قاتل و وحشی»
پیش از «بت» اما سومین همکاری حمید نعمتالله و لیلا حاتمی فیلم «قاتل و وحشی» محصول سال ۱۳۹۸ است. این فیلم که سرنوشت متفاوتی نسبت به دیگر آثار آنها داشته و به دلیل توقیف هنوز فرصت نمایش عمومی نیافته و چشمانداز روشنی نیز برای رفع توقیف آن وجود ندارد، به جز چند نمایش محدود و خصوصی، در دسترس عموم قرار نگرفته است و همین موضوع قضاوت درباره آن را دشوار میکند. از آنجا که نگارنده نیز فیلم را ندیده، نمیتواند درباره کیفیت نهایی اثر یا جایگاه آن در کارنامه این دو هنرمند نظر دهد، اما بر اساس روایت کسانی که فیلم را دیدهاند، عمدتاً رضایتبخش بوده است؛ به ویژه بازی لیلا حاتمی و شهرام حقیقتدوست که تحسین جدی دریافت کردهاند.

